ضمیمه 3 . تقی روزبه

نامه های ر. تقی روزبه

نامه اول !
فریاد برمی آوریم که سانسورموقوف! دست هابیل ازقابیل کوتاه! مسدودکردن مجاری تنفسی همسنگربغل دستی ممنوع!
چند کلمه با رفقای عزیزکمیسیون سایت
رفقا!من دیشب دیروقت ازطریق پاسخ نامه ر. شهاببه ر- روبن که برای کمیسیون هم امیل شده بود با شگفتی فهمیدم که ر.روبن آش* جدیدی را پخته اما این باربا دورزدن من .همانطورکه درنامه بدون جواب قبلی هم اشاره کرده بودم وسوال هم کرده بودم معلوم بود که این سلوک او به عنوان یک رویه جدید است ونمی تواند به یک مورد منحصرباشد.او تصمیم گرفته با باب کردن یک بدعت تازه و خودسرانه وبه شیوه زشت دورزدن من(عدم ارسال نامه به من ) باصطلاح مهرجمعی برنیات خطرناک خودمبنی برپروژه حذف نوشته های من بزند. یعنی توسل به همان شیوه رایج وشناخته شده استالینیستی احزاب برادرکه متأسفانه دروجوداونمرده بود واکنون دوباره بصورت فورانی سربرآورده است . ومن تا عمق وجودم نسبت به استفاده از این گونه شیوه ها که اومیخواهد دوباره درمیان ما رایج کند، به عنوان یک کمونیست ودفاع ازیک سازمان مبتنی برمناسبات کمونیستی وانسانی متنفرم.البته آنهم ظهوردرفازکمدی خود وبهنگامی که آن کلیشه ها به محض ظاهرشدن مثل برف دربرابرآفتاب ذوب خواهند گردید . او به رویه زشت خود ادامه می دهد. هم چنان که به نامه وسوالات من ازوی به عنوان عضو کمیسیون تحریریه سایت درمورد حذف یک نوشته دیگر-درمورد گفتگوی یک لیبرال با کارگران-که ازحق برابر قرارگرفتن بروال معمول درقسمت بالای سایت -بعنوان یک بدعت جدید محروم شد،جواب نداد.قبل ازاین ها هم موارد دیگری داشتم. وحالا هم آخرین اقدام او توقیف آخرین مقاله من است.
آری او گرفتارسودای خطرناک ونامیمونی شده است که چیزی جز پروژه حذف نام ونوشته های من بعنوان باصطلاح یک غیرخودی درعرصه های تحت کنترل خود بویژه سایت، وپروژه چهره سازی باصطلاح مطلوب خود نیست واین مساله اکنون مدتی است که دغدغه و مضمون اصلی فعالیت اورا تشکیل می دهد. والبته مثل همه افراد کوته بین فکرمی کند که دیگران شعوروفهم درک کردار ورفتارباصطلاح پیچیده وپنهان نگهداشته شده اورا تشکیل می دهد.او مثل اینکه تازه ازخواب بیدارشده باشد،پس ازگذشت سالها درنوشته های من که بهیچ وجه تازگی هم ندارند نکات جدیدی را کشف می کندکه گویا خارج ازموازین واصول سازمان است!. چگونه است که اودراین دنیای ضیق وقت که به وظایف محوله اش نمی رسد،مدام نکات وپاراگراف هائی خارج از»نزاکت ایدئولوژیک وبهداشتی» باب میل خود می یابد،وآنچه را که بیرون ازتصورو هم وخیال ودنیای تنگ وحقیر خود ، کشف میکند، ودرپرتگاهی دورازدید بازدیدگنندگان سایت حفرمی کند.
بی تردید زندگی اگرتغییروتحول فکری درآن مشهود نباشد به مرگ ونابودی محکوم است.این تغییر وتحول می تواند درست یانادرست باشد اما جزازطریق بحث ودیالوگ و استدلال چگونه میتوان فهمید که درست است یا نادرست؟ این که من وتصورات و توهمات «من» مرکزعالم است،همواره نقطه ثقل رویش مستبدین را تشکیل میداده است. آنان با خذف وسرکوب اندیشه مخالف خود توانسته اند امیال وسوداهای خود را یعنی –تثبیت قدرت خویشتن را که حاصل ومعادل سلب قدرت ازدیگرانسان هاست- پیش ببرند. اما این شیوه برخورد همانابازگشت به قهقرا و طواف کردن حول کلیشه ها-که چیزی جزایجاد هاله ای برای استتارمیل به قدرت است – نیست. وسوسه پناه بردن به ساطور سانسوردرهمیشه عمر بشر، ابزاری بوده است درخدمت قدرت وتحقیرشأن انسان به مثابه موجودی اندیشنده وآزاد، وبه مثابه ابزارکسانی که ازدیالوگ و تعامل و یا تقابل ااندیشه با اندیشه نگران و ناتوانند. چرا که مساله آنها نه ارتقاء آگاهی انسان بلکه دست آموزساختن آنهااست.سیطره،سیطره وبازهم سیطره!این است آن مفهوم حقیرانه تمامی این نوع کنش های ماهیتا واپسگرا.اکنون روشن شده سکوت ورویه ای که دراین مدت با امید روشن شدن قبح عملش پیشه کرده بودم کارسازنیست و او را جری ترو»گستاخ تر»نیزمی کند. وروشن گردید که این قانون تخطی ناپذیر، درسازمان ما هم صادق است، که باتجاوزوتجاوزگرتنها می توان ازطریق دفع تجاوزوافشاء قبح کارش مقابله کرد.تنها باغریو وطنین اندازشدن سانسورممنوع وپهن کردن رخت این رسوائی درانظارعمومی، می توان هوس سانسورگران وممیزان تازه بدوران رسیده را به دست باد سپرد.
آیا اکنون پس ازتکرارموارد متعدد، روشن نشده است که ما باممیزی خود خوانده-حلول مجدد این روح خفته و سرببالین نهاده، درسازمان وبطوراخص درسایت مواجه شده ایم؟!
ممیزی که تصمیم گرفته با سوء استفاده ازموقعیتی که باوسپرده شده،حضور کسی را که دردنیای ذهنی وخود بافته اش به عنوان رقیب و مانع ارضاءهوا وهوسش می پندارد ،کسی که بنا به سلوک وتجربه وباورهایش جزبه بهره گیری ازبیان ومنطق واستدلال،به حربه دیگری نمی اندیشد وحتا منطق وبیان را نه حربه بلکه وسیله آگاهی و تقویت صفوف انقلاب می داند، حذف کند.گواینکه چنین حربه هائی همواره درمقابل هرکس وجود دارند،واستفاده ازآن باصطلاح چاقوی یک دم نیست،ولی اوباید درطی تمامی این تجربه مشترک طولانی مدت فهیده باشد که مخاطب او وبگمان خود رقیبش، هرگزخود را تا سرحد این گونه بیمایگی ها ورقابت های کثیف تنزل نمی دهد(همانطورکه 35 سال پیش درخواست یارورقیق دیرینم تقی شهرام را که پس ازارتکاب آن جنایت وعمل غیرانسانی،با آن همه اصرار مکررکه خواهان دیداروهمکاری من بود نپذیرفتم و آنرا مشروط به عذرخواهی وانتقاد علنی ازاقدام غیرانسانی اش کردم واین درشرایطی بود که بسیاری ازچپ های آن دوره آشکاروتلویحی آنرا مورد تأیید ویا حداقل باتسامح مورد تحمل قرارمی دادند.کندن ازدوستی که سالیان سال باهم دمخوربودیم بدلیل اعمال خشونت سخت افزاری البته امتحان خوبی بود. اما در مبارزه علیه خشونت ازنوع نرم افزاری چطور؟! باید منتظرماند و امتحان پس داد).بدیهی است که امروزه بااعتقاد هرچه بیشتربه این که سوسیالیسم فقط هدف نیست بلکه درعین حال راه و شیوه هم هست، ونمی توان آن را ازسلوک امروز وجهت گیری امروز کمونیست ها جداکرد، طبعا هرگز، وقاطع ترازهرزمان به این نوع سبک سری ها تن نخواهم داد.امروز ازبرکت آگاهی وپیشرفت بشر، صدای حقیقت بیشترشنیده میشود، وسانسور-بخوانید خشونت نرم افزاری- نیزدرمقایسه با آن دوران درموقعیت بدتری قراردارد وقادرنیست که درلفافه توجیهات ایدئولوژیک به آسانی خود را تطهیرکند.
اما جالب است که درگیروداراین معرکه گیری و بگیربگیر و آی دزد آی دزد، ،شاهدیم که گاهی کاروان شترسواران اردروازه سوزن رد میشوند ولی بار کوچکی درمقابل درب دروازه ازحرکت بازمی ماند.روشن است ومن بارها دیده ام وآنهائی که بااو ازنزدیک کارکرده اند می دانند که اوحتا حوصله خواندن همه مطالب ومقالات را ندارد وپاراگراف به پاراگراف ازآن ها رد می شود.اما اکنون مدتی است که برای هرکلمه بکلمه نوشته های من دچاربیماری وسواس شده وآنرا دراین وانفسای تنگی وقت که ازآن شکوه می کند،با حوصله تمام می خواند و وآنرا رنگین می کند وزیرش خط می کشد و وزیرذره بین قرارمی دهد تا مبادا ازآنچه که او درست می پندارد و وحی منزل، موئی فراتربرود! . گوئی که دشمن جدیدی درهیبت تقی روزبه کشف کرده است! البته من باید سعادت یافته باشم که اکنون نوشته هایم را با چنین دقتی که هرگزنمی خواند میخواند! معلوم است که اومشغله شوق آوروپرنشاط جدیدی را پیداکرده است و آفت بیماری خط کشی و خودی وغیرخودی کردن درزیرپوست او ولوله ای بپا کرده است. او برای رسیدن به امیال واپس گرایانه اش حاضرشده به هرگونه شیوه نادرست و زشتی ازجمله عدم ارسال امیل به خود به من به عنوان عضو کمیسیون سایت واستفاده ازاستانداردهای دوگانه،سوء استفاده ازموقعیت فردی وسلطه جوی خود، ردیف کردن دلایل آبکی ومضحکی که آخرین نمونه اش را درنامه اخیرش ونقد آن در درپاورقی این نوشته خود شاهدید و… به قصد هموارکردن سیستماتیک حذف مقاله من وجاانداختن رویه جدید قهقرائی اش مبادرت کند. وبخیال خود ازسکوت من واز بی غل وغشی سایر رفقا ورأی آنها برای ارضای سیطره استالینیسم فروخورده و مضحک اش سوء استفاده کند.

رفقای عزیز!
اولا اتحادیه( آنهم نه با درک خالص خلص راست این رفیق)،هیچگاه به عنوان پرنسیپ سازمان نبوده است که عدول ازآن استغفراله محق سانسورنوشته ها ومشمول مجازات خودی و غیرخودی شدن ولغوحقوق ومزایای بدیهی واساسنامه ای هرعضوسازمان بشود.این قبیل ادعا ها فقط اصول سازی های بی پایه ومن درآوردی است که هرگزنباید بدامش افتاد. ثانیا این مقاله ای سفارش داده شده یعنی مقاله ای که فی المثل سفارش یک ارگان برای تبلیغ ایده معینی مثل سندیکا باشد نبوده است وثالثا ومهترازهمه هیچ وقت قرارنبوده مقالاتی که به عنوان امضاء فردی وتوسط اعضاء سازمان به میل خود نوشته می شود صددرصد مواضع تشکیلات تلقی شود وهمه موارد آن منطبق با مواضع سازمان باشد ودرج آن هم درسایت ونشریات سازمان روالی هم تازه نیست وسنتی است دیرینه و درطی سالیان طولانی درسازمان ما وازجمله درسایت اجرامی شده است.درواقع همان چهارچوب های کلی وراهبردی کافی است که بعنوان نظرافرادتشکیلات درسایت درج شود.وازقضا مشکل مهمی را هم بوجود نمی آورده است. واگرخطاهائی بوده سهوی بوده ونه آگاهانه (ازنظرحقوقی همواره روشن بوده است که نظرکامل ودقیق سازمان را تنها با امضاء خود سازمان می توان مشاهده کرد.گرچه حتا این هم درعمل بطورمطلق، ونه نسبی، نه اجراشده است ونه قابل اجرا است ). پس مشکلی که بوجود آمده تازه است ومی تواند ازتنگ نظری ها وتمامیت گرائی های ما نشأت بگیرد ونه ازخود واقعیت وتنوع آن. واگرازبیرون هم بفرض برخی ها هنوزعادت داشته باشند که مواضع سازمان و مقالات با امضاء فردی را عینا یکسان بدانند اگرلازم باشد باید بارها وبارها به آنان گفت و نوشت که سنت سازمان ما چنین نیست. وگرنه بجزاین فقط با انجماد نظروپوسیدگی و کلیشه شدن و افزون شدن تضاد وشکاف بین زندگی وواقعیت مبارزه طبقاتی، وبا حاکمیت کلیشه ها مواجه می شویم. تنها دربسترشکوفائی اندیشه هاست که حیات ذهنی وفکری سازمانی معنا پیدامی کند ودراین بستر اختلافات اگربه آنتاگونیسم رسید ویا بهردلیل هرگاه که سازمان نسبت به نحوه طرح و پیش برد نظرات خودنیازی به صراحت بیشتردید به تصمیم گیری می پردازد. بدیهی است که چنین روندی نه معطوف به گذشته ومنجمدکردن آن وتولید یک باربرای همیشه، بلکه روبه آینده و شکوفائی دارد.وگرنه جائی برای بحث و تکامل اندیشه و مواضع ولاجرم عمل وجودنخواهد داشت وبدیهی است که نفوذچنین جریانی نابود و محکوم به فرقه شدن و تحلیل رفتن به سوی همان محافل چند نفری است ونمونه چنین استخوانی شدنی ویا بهتراست بگوئیم پوک شدن را دراشل بزرگ وتاریخی «اردوگاه سوسیالیسم» دیدیم وآن بسرمان آمد که برای هفت پشتمان کافی است. مگرچندبارباید آزموده را مجددا بیازمائیم؟.مگروقوع فاجعه با چندریشترشدت می تواند انسان را ازخواب بیدارکند؟. جالب است درشرایطی که جنبش ها بسوی افق های جدیدی می روند(مثلا بعنوان یک نمونه کوچک نگاه کنید به بحث ها و مسائل مطرح شده درتجمع 14 جریان وتشکل کارگری درفرانکفورت و سخنانی که دراین رابطه درنشست پالتاکی اخیرمطرح شد که حتا درآن صحبت قراربین آنها مبنی برتأکید براتفاق آراء و تلاش برای دست یابی به اقناع واجماع می شود ونه توسل جستن به حربه اقلیت و اکثریت و… ویا تأکید آنها برساختارهای افقی ومسئولیت های جرخشی و….)،ر.روبن دردرون سازمان یعنی درخانه کوچک کمونیستی امان،خیزناشیانه ومضحکی را روبه عقب برداشته وبا افکندن کوزه بزمین وکشیدن چنگ به روی هم رزم چنددهه ای خود تلاش مذبوحانه ای را برای بازگشت به گذشته وبدترازآن سرداده است. اوالبته غیرمسئولانه سبوئی را، که این همه بارنج وخون دل خوردن درطول سالیان حفظ وتکاملش داده ایم یعنی آن تعهد واحساس مسئولیت متقابل ورفیقانه را، که حمل آن بردوش همه ماست و متعلق به همه است، یک جانبه وبدون احساس مسئولیت، وبدون احترام به موازین جمعی،آری یک جانبه، وبدون طرح وپیشبرد مراحل قانونی و جمعی ودموکراتیک و انسانی آن، ازدوش خود بر زمین افکنده است. بدیهی است که چنین تلاشی غیرمسولانه بوده ولقمه ای نیست که بتوان آن را قورت داد.اما این هم روشن است که تجاوز وبازگشت به قهقرا را جزبا مقاومت وافشاء نمی توان سرجایش نشاند. چنین کسی امروزه حتا جرأت آن را ندارد که مواضع خود را دربرابرانظارعمومی آفتابی کند و ناچاراست درشکاف ها وتاریکخانه ها وباانواع طرفندهای منحرف کننده به توطئه بپردازد.رویکردی که ر.روبن می خواهد برسازمان ما حاکم کند بازگشت به عصرحجر وزیراستاندارد ارزش های سوسیالیستی است.این رویکرد نه فقط با روندهای درون وبیرون جهان حقیقت درتضاداست، حتا با رفتاروعمکرد خود وی نیز درتناقض است .یعنی او حتانمی تواند خویشتن را به آن مقید کند. مثلا نگاه کنید به مواضع او درمورد لنین اززبان روزا. آیا طرح آن به عنوان نظرسازمان ودرقالب درج مقاله ونه حتا دردیدگاه ها، واقعا به معنی نظرسازمان درمورد لنین بود؟ کجا سازمان چنین بحثی را کرده بود و تصمیمی چنین بزرگ را گرفته بود؟ لابد آنچه که درپستوی ذهن ر.روبن شکل می گیرد،خودبه خود حکم سازمانی می یابد!. دراین نوشته ر.روبن از زبان روزا و تأیید آن می نویسد که لنین وکائوتسکی به یکسان ازسوسیالیسم ودیکتاتوری پرولتاریا فاصله داشته اند.(البته بگمان من طرح آن اگربه پای مسئولیت افرادباشد هیچ اشکالی ندارد و لزومی هم نمی بینم که یک سازمان حول این گونه مسائل تصمیم جمعی بگیرد. بلکه دارم ازمنظرر.روبن وتناقض رفتاری ویک بام ودوهوای او به مساله می نگرم).این تنها یک مورداست. نمونه های دیگری نیزبقلم رفقای دیگروجود دارند که اگربخواهم مثل او مته به خشخاش بگذارم کدهای متعددی وجود دارند. پس مساله اصلی نه جدی بودن ادعای او مبنی برعدول ازمواضع سازمان توسط من،بلکه حمل کالای قاچاق دیگری است که درپشت این گونه ادعاهای غلط انداز جاخوش کرده است. ر.روبن حتی نوشته ر.حشمت محسنی را که یک شبه درقیاس با نوشته های دیگرش زیروروشد و به گفته خود وی نظرجدیدی است که درگذشته بصورت خام مطرح شده بود وحتا صریحا درجلسه ….. که خود ر. نیزحضورداشت ومی گوید با نظردورفیق دیگرمحمدرضا شالگونی ویوسف آبخون اختلاف دارد،با وجود آنکه درآن ازپیوند مسائل سیاسی و اقتصادی ازیکسو ونفی ساختارعمودی و تأکید برساختارهای افقی وجنبشی ازدیگر سوسخن رانده است براحتی ازسوراخ سوزن عبورمی دهد وآبی هم ازآب تکان نمی خورد(البته فی نفسه هیچ اشکالی هم ندارد ومن خود برهمین مسأله تأکیدداشتم ولی مساله دردناک استاندارهای دوگانه وبسود موازین فرقه ای وگذاشتن جملات زیرذره بین درمورد برای باصطلاح غیرخودی هاست.وهمین منجلاب است که بوی تعفنش شامه آدمی را سخت می آزارد).روشن است که غش کردن ها ویا باصطلاح گشاده دستی های او درکنارمته به خشخاش گذاشتن ها ی همزمانش معنا داربوده وحکایت ازاستانداردهای دوگانه وی دارد.او خود را درموقعیتی می بیند که سر آب نشسته و هم چون میرابها، امیال خود را درمورد تقسیم آب دخالت دهد ومی دهد.
آنچه که محورهای نقد من درمورد اتحادیه را تشکیل میداده است مگردراساس غیرازدومورد زیربوده است؟: یکی نقد سلسه مراتب عمودی ساختاراتحادیه ها ومتقابلا تأکید برمناسبات افقی وجنبشی ودیگری جداناپذیری مسائل اقتصادی و سیاسی( ضمن درنظرگرفتن تمایزنسبی آنها) درمتن مبارزات جاری. اکنون مضمون آنچه را که مدت هاست درمورد اتحادیه ها مطرح کرده ام، ر.حشمت محسنی ،گیرم که به زبان دیگر وبشکل دیگر(ضمن آنکه من به شیوه ونحوه استدلات او نقد دارم ومنظورم دراین جا نقد وبررسی آن نیست) نیزمی گوید و ازاتحادیه های مرسوم فقط اسمش را باقی می گذارد و آن را نوع جدید وسومی که اتحادیه های ضدسرمایه داری است می نامدش. برای من همانطور که درنوشته های قبلی ودرجلسه پالتاکی گفته ام مساله نزدیک شدن به تشکل های توده ای نه نردعشق با اسم و شکل وشمایل بلکه مضمون ومحتوای اساسی آن است.ازهمین منظر-تلاش کرده ام که با دورشدن ازحوزه جاذبه وجادوی اسم-به مساله اصلی نزدیک شوم. ولی طرح آن ازسوی ر.حشمت محسنی برای ر.روبن بوی گلاب می دهد چون که به تصوروی ازدهان یک «خودی» بیرون می آید. آری متأسفانه او دچاررفتار خودی و غیرخودی کردن شده وبا افتادن به دام و مسیرقهقرائی ،قبل ازدیگران، شکوفائی ورشدآزادنه وانسانی خودش را نشانه گرفته و نمی داند که اولین قربانی آن خودش است. برای او درحقیقت مضمون ومحتوا اصلا مطرح نیست.او بحای طرح بحث مضمونی ونقد مضمونی درانظارعمومی به تنها اهرم دم دست خود-اهرم سانسورودهان بند زدن-این ابزارحقیرهمه دیکتارتورهای تاریخ،که چیزی جززنده باد منافع واندیشه من نیست، متوسل شده است. اما چنین کسی برای آنکه به سودای خود واقعیت بخشد بلافاصله مثل همه موارد شناخته شده تاریخی،باید گام دوم را بردارد وخود خوانده مدعی بشود که سوداهای او ونظراتش عینا معادل نظر سازمان و مواضع رسمی است. تجاوزبه حقوق دیگران ازهمین نقطه شروع می شود که کسی خود خوانده خود را به مثابه سخن گوی بی بدیل وانحصاری ونماینده روح خموش وبی زبان جمع بخواند.سنگرگرفتن درورای موجودی بی هویت و بی صاحب و بی حق وحقوق حربه همیشگی سلطه طلبان بوده است. آری قدرتمداران رسمی که خود را مفسرین رسمی تاریخ می نامند وشخیصیت های سیطره جو،قبل ازاینکه نام وآوازه پیداکنند ازهمین نقطه به تجاوز و پیشروی وعروج خود می پرداخته اند. تفاوت درابعاد وجود دارد اما درماهیت تفاوتی نیست. سلطه طلبی سلطه طلبی است و حاوی استفاده اززوربرای تسلط انسان برانسان. بجای اندیشیدن ونقد اندیشه ونظر واحترام گذاشتن به حق تصمیم واراده دیگران، گره کردن بازویعنی همان ابزارسنتی و جاودان سیطره جویان که شعف ولذتشان را ازِقبل سیطره انسان برانسان وبزمین کوبیدن گرده رقیب خود می گیرند. او البته ومتأسفانه قادربه درک واحساس قبح رفتارعجیب و غریب خود نیست ومی خواهد همراه خود سازمان ما را نیز به قعرغرقابی که قبل ازاو فرقه های بیشماری بکامش رفته اند بکشاند. او بارفتار وعمکرد خود این پیام را به من وبه امثال من می دهد که پس ازچند دهه مبارزه وتجربه باید چه بنویسیم چه ننویسیم و چقدر حقیرانه درجلد استالین والبته دیکتاتورهای حقیروکوچکتر ابدال آن فرومی رود.
رفقای عزیز! مااگرنتوانیم ازحقوق انسانی،دموکراتیک و قانونی خود دریک سازمان کمونیستی که براین باوراست که رشد آزادانه افراد شرط رشد آزادهمگانی است،درهمان خانه کوچک خودمان به نحو شایسته ای دفاع کنیم واگرنتوانیم ازهم اکنون راه را برسیطره جوئی که خواهان مسدودساختن اندیشه هاهست، ومدعی تلقی خود به عنوان اراده وتجسم سازمان است، اراده ای وهویتی که تنها توسط خود سازمان واعضائش نمایندگی می شوند،هرگزنخواهیم توانست به سوی اهداف کمونیستی خود به حرکت درآئیم. آری سوسیالیسم فقط هدف نیست، راه وشیوه هم هست.
درسطوربالا جائی اشاره کردم که اولین قربانی چنین شیوه های سلطه جویانه وبرخورد کوروخصمانه با یک رفیق هم کاروهم رزم ِبغل دست خود،خود او به مثابه فردانسانی وقرارگرفتن درروندانسانیت زدائی شدن است. بدین وسیله او نه فقط دروجود خودش به منش استبدادی وسلطه طلبی میدان می دهد وآن را خواسته وناخواسته تمرین میکند،بلکه درکشاکش همین ضدیت کور برای مرزبندی وجهت توجیه پذیری آن ومنطق دادن به رفتار خویش،خود را ازنظرمواضع نیزدرموقعیت شکننده ولغزنده وخطرناکی قرارمی دهد. نمونه چنین گرایش وتلاشی را درمواضع به راست چرخیده ر.روبن دربرخورد با مبارزات کارگران نیرشاهدیم. او باغیرمجازتلقی کردن نقد وانتقاد نسبت به واقعیت های جاری آن چنان شیفته یک جانبه واقعیت مبارزات کارگران وازجمله شرکت واحدمی شود که درجلسه پالتاکی خواهان مارش و سرود برای آنان می گردد! واین درحالی است که دردرون همین تشکل ها دعواها ومنازعات سختی حول مواضع سازشکارانه راست باچپ ازجمله مذاکره با خانه کارگر وجناح هائی ازرژیم ویا شرکت درانتخابات وانحصاررهبری وامکانات و.. …. غیره مطرح شده است که آلان درونشان شدیدا بحرانی وآنباشته ازولوله است..بله او درمرزبندی با سکتاریست ها آنقدرعقب عقب رفته است که ازطرف دیگربام افتاده و درکنارجناح راست کارگران قرارگرفته است!.حالا همان برخورد مطلق گرایانه وسرشارازشیفتگی را که درنوع خود درسازمان ما بی سابقه است، دربرخورد با مبارزات کارگران هفت تپه هم بکارمی گیرد.بطوری که طبق تصوراویک تحلیل گرویا یک کمونیست نمی تواند ضمن حمایت قاطع ازآنها، حتا یک اشاره وهشدارناقابل درمورد ضعف ها و ازجمله درمورد خطرمذاکره بارژیم درمورد ایجاد انجمن های صنفی ومطابق قانون کار را که درمیانشان مطرح شده، تحمل کند!. درنوشته من ازقضا مطابق نظرشناخته شده سازمان تاکید براین است که موجودیت تشکل را خود جنبش ونه درخواست ازدولت تضمین وتحمیل می کند. ولی این نیزاو را خوش نمی آید! بهرصورت آن شیفتگی و آن ضدیت کور با باصطلاح رقیب فرضی خود وعدم تسلط برکل روندها و پیچیدگی های مبارزه درکنارادعای تسلط بر آنها، داردبدجوری کاردست وی میدهد وسر ازجاهای بد درمی آورد.البته تا آنجا که به نظرفردی او برمی گردد، داشتن هرتحلیل وارزیابی حق اوست. ولی دشواری ازآنجا ناشی می شود که اوسخت اسیرکیش یکسان سازی نظرخود وسازمان است. او بطرزعمیق ونهادی شده ای نظرات خود را معادل نظرتشکیلات تلقی کرده وبدترازهردوی اینها تلاش وافری را به عمل می آورد که به هرقیمت و هرشیوه ای شده آنرا برواقعیت ها تحمیل کند.همانطورکه نتوانست درج افشای تاکتیک لیبرال ها درمیزگرد وگفتگوی چندجانبه عباس عبدی با کارگران شرکت واحد را که حتا درمیان خود کارگران شرکت ایجاد مساله کرده، وبرای هردموکراتی چه برسد به چپ، بر بتابد. وبهمین دلیل خودسرانه وقلدرمنشانه ازدرج آن درکنارسایرمقالات عادی و دربالای سایت با حقوقی برابردیگران جلوگیری کردو آن را بدرون آشغال دانی که می داند کسی نمی خواند افکند. اوالبته درموارددیگری هم نسبت به مطالب من رفتارهای مشابه و تجاوزگرانه ای را صورت داده و این دفعه با توجه به نامه وسوال من که بی جوابشان گذاشت، تلاش کردکه با دورزدن من باصطلاح مهرجمعی را برنیات سلطه طلبانه وراست خود بزند.اما خطرراه رفتن برزمین لغزنده بیش ازاین است.وی درنامه خود برای سانسورکردن نوشته من وباصطلاح مدلل کردنش که فقط می توانم فقط بگویم برای یک کمونیست شگفت آور است، اشاره من به کنترل واداره کارخانه توسط کارگران را آنهم با اما واگرها و پیش شرط های معین، آنهم با استناد به اطلاعیه خودکارگران هفت تپه برنتافته است.زهی تأسف از این سیرقهقرائی!پس معلوم میشود که کمونیست ها باید درانتهای عقب مانده ترین صفوف طبقه قدم بزنند. پس باید آنها حتا نظرات خود کارگران را نیزسانسورکنند و یا از ارزیابی وبررسی مسائل مطروحه آنان نظیر همین اداره کارخانه سرباززنند! اوفکردرعالم خیال خود فکرمی کند که کارگران حالا صف کشیده اند ومنتظراظهارنظرات من وامثال من هستند.نه ر.روبن دچارتوهم فرقه های خود بزرگ بین نشو.ازاظهارنظرمن وتو وامثال ما آسمان به زمین نمی آید.فکرنکن که با اظهارنظر کلی من درمورد رابطه مثلا حوزه های سیاسی واقتصادی یا اداره کارخانه توسط کارگران آنها شیرمیشوند و فرداکارخانه را بصورت ماجراجونه فتح می کنند. این توهمات فقط می تواند موجب بستن زبان من نوعی بشود. این تتیجه بدتری خواهد داشت .وقتی کارگران بدانند که مثلا این ها حتاحق صحبت وبیان یک یارورفیق ده ها ساله خود را تحمل نمی کنند چطور فردا به مردم وکارگران رحم خواهند کرد ؟بله ازاین به ترس نه ازدوکلمه صحبت من وامثال من درمورد بدیهی ترین مسائلی که هرمارکسست وکمونیستی وقتی لب بگشاید درمورد آنها الزاما سخن خواهد گفت.
وقتی کارگرهفت تپه ای درگفتگوی با ….. ازحکومت کارگری سخن می گوید ومبارزه علیه استبداد و استثمارواستعمارسخنی می گوید،ر. روبن خشم برمی آورد،که چرا می گوئی مبارزه هفت تپه وجه سیاسی وکلان هم دارد!.چنین رفتاری باورکردنی ازسوی یک کمونیست باورکردنی نیست ولی واقعیت دارد و نشان میدهد که ضدیت کور انسان را می تواند تا به کجا بکشاند. بدیهی است که این گونه اسیرشدن وسنگرگرفتن درپشت کلیشه ها انسان را می تواند درمقابل کارگران هم قراردهد همانطورکه درتجربه تاریخی قراردارد. پرسیدنی است مگرکارگران سوگند ابطال ناپذیر خورده اند که به چنین کلیشه هائی-جدائی مبارزه اقتصادی وسیاسی- همیشه وفاداربمانند وحتا کلیشه های مورد قبول دیروزماوخودشان را امروزه و متناسب با آگاهی وشرایط امروزشان نفی نکنند؟. ولی متأسفانه ر.روبن بااین همه ادعا هنوز این امربدیهی واولیه مبارزه طبقاتی را درک نکرده که مبارزه برای تبدیل شدن پرولتاریا به مثابه یک طبقه نمی تواند ازمبارزه سیاسی و نظری جداباشد واساسا تلاش برای طبقه شدن یعنی درگیرمسائل سیاسی وکلان شدن. واگروظیفه کمونیست ها هرلحظه تقویت وتلاش برای تشدید روند تبدیل پرولتاریا به یک طبقه خود رهان و رهاننده است،پس این وظیفه اصلی کمونیست ها نمی تواند ازمبارزه برای ارتقاء آن به مبارزه سیاسی دربطن همین تجربه موجود ومبارزه هم اکنون جاری جداباشد. بدیهی است که این موضع گیری ر.روبن نیز نه فقط با مواضع سازمان هیچ قرابتی ندارد که می توان آن را بسهولت بااستناد به اسناد سازمان به اثبات رساند؛ بلکه با مواضع شناخته شده دیگرکمونیست ها نیزازاساس متضاداست. چرا که حتا بفرض واهی اگر کارگران هم نخواهند مبارزات طبقاتی خودرا ارتقاء دهند و آنرا هرچه بیشترسیاسی کنند وبه خرفتی تاریخی دچارشده اند؛ وهمان باشند که ما بعنوان رمه وچوپان ازآنان ساخته ایم، بدیهی است که کمونیست ها به مثابه بخش فعال و آگاه طبقه وظیفه ای جزارتقاء آن ندارند. دراینجاست که تمامی ساختمان رفیعی که ر.روبن درمبارزه کارگران برای خود ساخته است،درپاسخ به یک سوال کوچک فرومی ریزد:گیرم که کارگران فقط بفکرشکم خود باشند،خوب وظیفه کمونیست ها،یعنی آن بخش آگاه کارگران که باید علی الاصول نماینده منافع تاریخ وعمومی کارگران باشند چیست؟ آنها باید دوش بدوش عقب مانده ترین ها حرکت کنند وبزبان ودهان خود ویاران خود دهن بند بزنند و»خرفتی» آنان را نمایندگی کنند یا منافع تاریخی آنان را؟ آیا ر.روبن جوابی دارد بدهد؟ اگر کمونیست هاباید منافع عمومی وتاریخی درپیوند با تجربیات آنان وارتقاء آن را مطرح کنند،چگونه می تواند سودای دهان بند زدن به من کمونیست را توجیه ومدلل کند؟!
درمورد وظیفه شناخته شده کمونیست ها بعنوان نمونه می توان حتا در مصاحبه ر-یوسف آبخون با خانم مارکسیست وپرفسورومتخصص مسائل کارگری که در دفاع ازسندیکا به روایت خودش ترتیب داده است را دید.این مصاحبه درویژه نامه اخیرراه کارگر به مناسب ماه مه درج گردید. درآنجا ازقول این خانم مارکسیست چنین می خوانیم:
درپاسخ سوال ر.یوسف آبخون نسبت به رابطه جنبش سوسیالیستی ونحوه برخورد سوسیالیست ها بااتحادیه ها ابتدا خانم لیری دیوس مطرح می کند که اتحادیه ها » درطبیعت شان رفرمیست هستند، چرا که به دنبال رفرم هائی درون نظام سرمایه داری هستند»، سپس ادامه می دهد: البته وظیفه سوسیالیست ها ویا کمونیست ها، همان طورکه مارکس این مساله را درمانیفست کمونیست توضیح داده، این است که منافع کل کارگران را صرف نظر از منافع صنفی ویا تمایزات حرفه ای مطرح کرده و طوری پیش بکشند که تمامی جنبه های مبارزه کارگری را به هم پیوند بدهند. فکر می کنم که این جنبه از فعالیت حائز اهمیت فوق العاده است. در این جاست که رهبران کارگری راست وچپ از هم متمایز می شوند. رهبران سوسیالیست کارگری و رهبرانی که طرفدار نظام سرمایه داری هستند و یا نمی توانند از نظام موجود فراتر بروند. می خواهم این نکته را هم اضافه کنم که هر سوسیالیستی که به طور فعالی در اتحادیه های کارگری درگیر است باید به نکته توجه کند که با طرح چه مسائلی و چگونه می تواند با برقراری ارتباط میان مسائل مختلف جنبش، طبقه را متحد نگهدارد. نه آن طور که خود را از توده ها جدا کند ونه آن طور آهسته حرکت کند که از توده ها عقب بماند. این مسائل باید طوری مطرح شود که توجه کارگران را به کل سیستم معطوف کند.
*****
پس اگربخواهیم برمنبای سخنان همین رفیق سوسیالیست با اتحادیه برخورد کنیم،شاهدیم که برخورد کمونیست ها با اتحادیه های رفرمیستی مشروط است وباید عطف به کل سیستم باشد. والبته چنین چیزی درنزد ر.روبن جرم است و عدول ازمواضع سازمان! فقط باید گفت جلل الخالق! ازاین همه خود بینی که قادربه تفکیک مواضع خود ازمواضع سازمان نیست. ر.روبن را باید ازکلیشه پردازی دورکرد و فقط به ابرازنظرواداشت تا معلوم شود درکجاایستاده است ونسبت مواضع اش با مواضع سازمان چیست؟ فقط باید به گفت که باندازه حق وحقوق خودش دست وپایش را درازکند وخودش باشد وبس و نخواهد قیم هیچ کس باشد. باو فقط باید باوراند که ما دیگربه هیچ قیمی نیازنداریم.
براستی ر.روبن درکجاایستاده است؟!
حالایکباردیگرباید ازر. روبن پرسید،جرم تقی که می گوید مبارزات جاری را با مسائل کلان ومعطوف به سیستم باید گره زد چیست که این همه تلاش داری که به او دهن بند بزنی؟ وفراترازاین از ر.روبن باید پرسید که درکجا ایستاده ای،درکنارجناح راست اتحادیه ها و یا درکنارچپ آن ها؟ حداقل اگرچپ ها خود را به اتحادیه گرائی هم تنزل بدهند قاعدتا باید همانطورکه این خانم متخصص مسائل کارگری وچپ می گوید درکنار جناح چپ وسوسیالیستی اتحادیه ها قرارگیرند.ولی واقعیت این است که ر.روبن فاقد نظرسنجیده وفکرشده دراین زمینه هاست. فکرهم نمی کنم که مطالعه لازم را دراین زمینه کرده باشد ورویدادهای بی پایان آن را بدقت دنبال کرده باشد.بگمان من بی گداربه آب میزند وبی گداربه آب زدن ازخصائص اوست .مساله او این صحبت ها نیست. من ر. روبن را درحالات متناوب چپ وراست بکرات دیده ام. او فقط به سلطه وخواباندن کتف باصطلاح رقیب می اندیشد ومی دانیم که شترقدرت وسلطه طلبی نیز درکجا زانومی زند! خداوندا ما را ازشرسوارشدن براین شتر مصون بدار!

بنظرمن راه برون رفت ازاین بحران بقرار زیراست:

ا-باید به موجودیت کمیسیون سایت برای بیرون کردن سایت ازاستیلاجوئی وهوسهای فردی پایان داده شود. وسایت را مجددا به ارگانی دراختیارهمه تشکیلات ودرکنترل آن وبالسویه درخدمت همه اعضاء سازمان تبدیل کرد. ر.روبن تا حل مشکلات سایت غیرارروزهای مربوط به خودش به مثابه تحریریه بقیه روزها به مثابه مسئول فنی موظف است که نظرسایرسردبیران را اجراکند والبته همه این ها درچهارچوب مواضع وسیاست های کلی صورت می گیرد که کمیسیون تعیین می کند. این قرارروشن وقطعی ماست وتعینن نرخ میان دعوا مردوداست.
2-مقالات اعضااگرچهارچوب موازین سوسیالیسم ازامروز،سرنگونی رژیم ضدانقلابی ودرهم شکستن ماشین دولتی ،دمکراسی و آزادی بی قید وشرط ومبارزه علیه امیریالیسم جهانی باشد. این ها رئوس اصلی برنامه سازمان هستند وبدیهی است میتوانند و باید به مثابه مقالات اعضاء درسایت ونشریه چاپ شوند. مگرمواردی که توافق می شود موضوعی بصورت مباحثه ودیدگاه ها درمی آید. اتحادیه واشکال سازمان یابی وتحلیل های مشخص جزء پرنسیپ ها ومبانی پایه ای نیستند ومانباید به دام چون وچرا وکنکاش و ترازو ومثقال کردن درباب این گونه مسائل درنوشته ها با امضاء فردی واینکه مثلا حالا این حرکت دراین مقطع چقدرسیاسی وجقدراقتصادی است وابن گونه فاکتورهای متغیر ودایم درحال دگرگونی بیفتیم. چرا که اگرقرارباشد هرکس درمورد هرنوشته ای چنین کند، نه فقط به لحاظ اصولی نادرست است بلکه ازنظرعملی هم نادرست است.چون که دراین صورت آجرروی آجربند نشده وجزشقه شقه کردن و تجریه وتلاشی بجای تقویت روح همبستگی وجزفرقه گرائی و بحران آفرینی بجای گسترش و شکوفائی،جزتشدید رقابت و تضادهای درونی بجای تقویت روح انسان گرائی و کمونیستی و همبستگی آزادانه ومستحکم نصیب امان نخواهد شد.ما باید درجامعه کوچک خودمان ودرخانه خودمان نشان دهیم که سوسیالیسم هم هدف است و هم راه وشیوه.
3-اگرهم توافق جمعی برقرارگرفتن یک سلسه بحث درچهارچوب دیدگاه بود،نباید به آشغال دانی پرتاب شودباید درهمان بالای صفحه درج شود. ودرهمین رابطه حتا اگربفرض تحریریه سایت هم لازم دید که بنادلایل روشن و قابل بیان کمی به عنوان شاخص های مشخص برای برخورد یکسان وواحد باهمه نوشته های همه رفقا فرمولی جامع و مانع ابداع کند وبرهمین اساس تشخیص داد که مثلا فلان مقاله من نوعی دردیدگاه بیاید، مثلا همین مقاله هفت تپه ویا مربوط به گفتگوی لبیرال ها …آنگاه باید دربالادرج شود. ضمن آنکه قبلا هم درسایت روشن کرده ایم که قرارگرفتن دردیدگاه باید با جلب نظرخود رفیق نویسنده برای دیدگاه باشد وگرنه بکارافتادن صرف ساطوراکثریت مشکل آفرین خواهد بود. که البته هیچ کدام ازاین ضوابط مورد توافق درمورد موارد حذفی بکارگرفته نشده است است.
4-پیشنهادم به ر- روبن این است که بجای توسل به مقررات وبهره گیری ازاهرم های باصطلاح قدرت، –که توهمی بیش نیست وببادی بنداست-آستین هایش را بالازده ودرانظارعمومی ازمواضع خود با استدلال ومکتوب ویا حتابشکل مناظره به شکل رفیقانه به دفاع برخیزد واینقدر باشمشیروسپر توسل جستن به مقرراتی که خود صاحب تفسیرآن است و….وارد میدان نشود.مقابله اندیشه با اندیشه بجای گره کردن عضله مفیدتراست.مثلا بگوید که چرا کارگران هفت تپه مطالباتشان فقط اقتصادی است و چرا نباید فراتربروند و چرا اندیشدن به اداره وکنترل کارخانه درشرایط ورشکستگی وبن بست زندگی وبی کفایتی بورژوازی ومساله گرسنگی جنایت است؟ وکارگران نباید ازآن سخنی به میان بیاورند وچرا …. این برای خودش هم جهت بیرون آمدن ازمغاکی که درآن افتاده است مفیدتراست و هم فوایدش برای سازمان بیشتر .
ودونکته پایانی: نکته اول اینکه من اگرر.روبن ازتجاوزات خود به حقوق انسانی وکمونیستی ام عذرخواهی نکند واگرکمیسیون سایت حقوق برابرباسایراعضاء رابرایم تضمین ننماید،مطالب خودرا که دیگرمعلوم است به عنوان یک رویه پیشاپیش مهرباطله به آن خورده است و شمشیرسانسور برفراز آن درگردش است، به عنوان اعتراض تا اطلاع ثانوی از ارسالشان به سایت معذورخواهم بود.
نکته دوم آن که اگراین مساله یعنی تضمین حقوق من درسطح موجود وتازمان معینی حل نشود،بناگزیربه طرح آن درسطح درون تشکیلات واعضاء سازمان مبادرت خواهم کرد.
2008-06-02
*-براستی مشاهده ردیف کردن دلایل ر.روبن درمورد اینکه چرا مقاله «مبارزه کارگران هفت تپه :دست آوردها ودشواری ها» برخلاف مواضع رسمی تشکیلات است وباید مشمول سانسورشود،یک نمونه جالب ودرعین حال مضحک است. ازاین رفیق باید پرسید که اولا این نظرسازمان است یا نظر.ر. روبن .چون که درمصوبات مجامع عمومی مثل کنگره حرکت های هفت تپه هنوز مساله ای نبود و بعید است سازمان پیشاپیش قدرت غیب گوئی درمورد یک حرکت مشخص مربوط به زمان آینده را داشته باشد!.درفواصل هم که کمیته مرکزی وجود دارد و دراین مورد تا آنجا که من میدانم تصمیمی نگرفته است. پس پیداکنید پرتقال فروش را:نظرر.روبن =نظرسازمان درهرلحظه .دراین نظرهم تحلیل مشخص بی تحلیل مشخص.مشاهده می کنید که کلیشه ها وبراستی کلیشه ها حکم می رانند.آری هدف حذف است بهرقیمت، دلایل را باید تراشیدو ردیف کرد.واگرهم جورهم نیامد باکی نیست می توان ازکنارش بی سروصدا گذشت وبه انتقاد وپرسش هم گوش نداد!
درآن مقاله به قانون گرائی و چانه زنی حول ماده 31 قانون کاربه عنوان یک گرایش ونه البته گرایش حاکم توسط برخی کارگران اشاره شده وگفته شده تضمین کننده تشکل مستقل اتحادیه ها خود جنبش و مبارزه است و نه چانه زنی.ر. روبن همین مساله را که البته مواضع شناخته شده سازمان هم هست وبارها توسط رفقای دیگرنیزبیان شده،به عنوان نفی اتحادیه تلقی کرده است،که نشان میدهد تلقی ازاتحادیه نیزدرنزد وی تاچه حد به چانه زنی دربالا گره خورده است. که این هم البته ربطی به مواضع سازمان ندارد .درضمن نشان میدهدکه ر.روبن انتقاد به تجربه شرکت واحد را نیزبرنمی تابد.خوب او قبل ازمن باید با خودکارگرانی که به آن انتقادهائی دارند،روبروبشود.ضمن آنکه دراین مورداین ادعاهم که برتجربه شرکت واحد انتقادی واردهست یا نیست، نه کنگره ونه ک .م تاکنون نظری نداده است که ر.روبن بازهم براساس هم ودردفاع ازآن وارد شده باشد. بازهم پیداکنید پرتقال فروش را!
سوم آنکه درمورد کنترل تولید، نوشته براطلاعیه خود کارگران اشاره کرده وخود مقاله ازقضا شرایط کلی امکان تحقق وپیش شرط های آن را بیان کرده است. اولا کجای سازمان ما درمورد این مساله که تازه مطرح شده است سخن گفته که وی به عنوان مدافع آن وارد صحنه شده است. این مساله مشخص دربهترین حالت بقول آخوند ها جزءمباهات است یعنی سازمان نظرنداده بنابراین برخلاف نظرسازمان نیست .مگردراینجا هم ر.روبن بعنوان روح ثابت وهمیشه حاضرکمیته مرکزی و قیم تشکیلات وارد صحنه شده باشد. وبعد همان شیوه معمول توسل به کلیشه ها مثلا مشروط شدن آن به دوره های انقلابی وبیرون کشیدن تحیلیل مشخص ازدل مقولات مجرد وکلی!را بهم ببافد واین هم یعنی مارکسیسم آئینی و مذهبی.خودمارکس می گوید اگرواقعیت محکوم به آن شود که درتئوری جذب ومنحل گردد،آن تئوری دیگرتئوری نیست و همان ایدئولوژی وآگاهی کاذب است(نقل به مضمون).
این نمونه واین نوع قضاوت کیلوئی وکلیشه ای براستی شگفت آور ومشخصه اواست وتوخود بخوان حدیت مفصل ازبقیه دلایل اودرموارد دیگر..
کافی است رفقا به خطوط رنگین شده نوشته من توسط ر.روبن نگاه کنند تا آبکی بودن بهانه گیری او برهمگان هویداشود.
من ازرفیق روبن میخواهم اگربرروی نکات مطرح شده خود درمورد هفت تپه اصراردارد وبدرستی اشان باوردارد به جای همسنگ کردن خود با مواضع تشکیلات و قیم تلقی کردن خود،وبجای گره کردن عضله، حتما قلم بدست گیرد وبنویسد تاروشن شود درکجای عالم وجنبش کارگری ایستاده است!.

نامه دوم تقی روزبه!
از تقی روزبه

ر.مریم عزیز با سلام
همانطورکه درنامه خود به تفصیل نوشتم،حادثه مهمی اتفاق افتاده است که باید آنرا برای سازمان یک فاجعه و نقطه عطفی درجهت بازگشت به قهقرانامید.آری درماهیت خویش یک کودتا:نه بلحاظ اینکه من چون عضوسایتم و یاعضوکمیته مرکزی ویا ازاعضای اولیه وقدیمی این سازمان هستم وتجاوزی درحق او رخ داده است؛بلکه قبل ازهمه بدلیل آنکه به حقوق پایه ای من به مثابه یک عضو وشهروند،حق آزادی بیان واندیشه ودارای حقوق برابر، تجاوزشده است. آری اکنون چنگال سانسورواختناق به گلوی یکی ازافراد سازمان چنگ انداخته است که اگرهمین جا متوقف نشود واین دست همین جا قطع نگردد، یک به یک گلوی بقیه را نیز اگرکه آنها نیز بخواهند چون من ازحق آزادی وبیان خود استفاده کنند خواهد فشرد(سخنان تاریخی برشت را بیاد بیاورید) . درواقع تجاوز(که حالا روشن شده تجاوزبه عمد ومستمراست) به حقوق یک فردویک عضو، تجاوز به حقوق همه اعضاء سازمان است ومن دردفاع ازحقوق مورد تجاوزقرارگرفته خود نه فقط ازحقوق خود بلکه درهمان حال ازاهداف کمونیستی سازمان و ازحقوق همه اعضاء سازمان دفاع می کنم.برای من زیست زیرچترموجوداتی مانند استالین وشبه استالین های حقیرناممکن است.
علیهذا من درصورتی درجلسات سایت شرکت خواهم کرد که کمیسیون سایت پیشاپیش تضمین دهد که دربرابر تجاوز ممیزچی تازه ظهورکرده ما ازحقوق بدیهی واولیه خود یعنی حق درج مطالب درسایت برخوردارهستم. وبشرطی شرکت خواهم کرد که به این خودسری های غیرقابل تحمل پایان داده شود وازقبل حقوق برابرم تضمین شود.من روی کم وکیف ویا وجود وعدم وجود این حقوق باکسی به چانه زنی نخواهم پرداخت.چرا که این حقوق را ازطریق چانه زنی با کسی بدست نیاورده ام.چرا که این حقوق سالیان سال است که درسازمان ما وجود داشته است وتصورمی شد نهادی شده است ولی حالا درروز روشن و با وقاحت کامل مورد دستبرد وتاراج زورگیری نشسته برسرگردنه قرارگرفته است.باید قبل ازهرچیز اول تجاوزدفع شود واوضاع به وضع عادی برگردد وبختک سانسورکه درحکم تباهی ورسوائی وبه معنی شلیک به آرمان والای سازمانی که من عضوش هستم می باشد،منهدم شود.اگرچنین نشود،حضورمن درچنین مسلخی بی معناست. پس هروقت که این حقوق برابرتضمین شود،چشم، باطیب خاطردرجلسه شرکت خواهم کرد.
تقی روزبه
2008-06-03

پایان نامه های اول و دم ر.تقی روزبه

Advertisements

یک پاسخ to “ضمیمه 3 . تقی روزبه”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *در باره حمله اسرائیل به نوار غزه و صدای سوم ! اکبر شالگو… […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: