در ارتباط با بحث “غزه و صدای سوم ” ! شهاب برهان

رفقای عزیز!
دو ماهی می شود که این نوشته را شروع کرده ام و به دلیل مشکلات، امکان اتمام و ارسال بموقع اش را نیافته ام. هرچند حمله اسرائیل به غزه تمام شده و بحث رفقا حول آن هم فروکش کرده و به این اعتبار این نوشتهٴ من بیات شده است، اما اساس بحث همچنان مسئله است و من نمی خواستم در این رابطه ساکت بمانم.
شهاب برهان – ۵ ۲ مارس ٩ ۰ ۰ ۲

در ارتباط با بحث «غزه و صدای سوم »

محکومیت بی قید و شرط ، به شرط آن که …!
من بحثی را که پس از انتشار اعلامیه کمیته مرکزی در محکومیت حمله اسرائیل به غزه در گرفت از طریق نوشته ها دنبال کرده ام ولی متاسفانه امکان شرکت در جلسات اینترنتی را نداشته ام و جز اشاراتی که در یکی دو نوشته به این جلسات شده است، نمی دانم که چه صحبت هائی شده است. در محدوده نوشته هائی که دیده ام نکاتی به ذهنم رسیده است که مطرح شان می کنم.
بحث ها از این انتقاد به اعلامیه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸ کمیته مرکزی آغاز شد که چرا با برخورد یکطرفه با اسرائیل و مرزبندی نکردن با حماس، صدای سوم را نقض کرده است.
در رد این انتقاد، دو توضیح کم و بیش متفاوت دیدم. یکی این که در اعلامیه کمیته مرکزی صدای سوم نقض نشده چون در پاراگراف آخر بدون اسم برده شدن از حماس، مرزبندی غیر مستقیم با آن صورت گرفته است. و دوم این که مرزبندی با حماس و طرح صدای سوم در این واقعه مشخص موضوعیت ندارد و حتا اساسا غلط است.
این دو نظر، در این که نام حماس باید مسکوت گذاشته می شد مشترک اند. یکی می گوید غیر مستقیم باید با آن مرزبندی شود و دیگری می گوید مرزبندی با حماس و طرح صدای سوم در این مورد اساساً غلط است چون اسرائیل باید بی قید و شرط محکوم شود.
در نوشته های مخالف مرزبندی با حماس، پیش از هر چیز این سئوال برایم برجستگی پیدا کرد که قضیه « بی قید و شرط » از کجا وارد این بحث شده است؟ اصلاً انتقاد مزبور به اعلامیه کمیته مرکزی چه ربطی به قید و شرط در محکومیت اسرائیل دارد؟ چرا بی قید و شرط بودن محکومیت اسرائیل، در مقابل انتقاد به مسکوت گذاشته شدن حماس در این حمله قرار داده شده است؟ با وارد کردن این قضیه در بحث و قرار دادن آن در مقابل انتقاد فوق، موضوع این طور وانمود شده است که گویا کسی که منتقد مسکوت گذاشتن حماس در آن اعلامیه است، محکوم کردن اسرائیل را مقید و مشروط به مرزبندی با حماس کرده است؛ یعنی نظر اش این بوده است که محکوم کردن این جنایت اسرائیل باید به شرط مرزبندی همزمان با حماس باشد وگرنه اسرائیل هم نباید محکوم شود! این انتقاد همچنین این طور تعبیر شد که گویا منتقدین انتظار « ۰ ۵ – ۰ ۵» کردن اسرائیل و حماس را داشته اند!
این تفسیر و تعبیرها کاملا بی پایه و دور از حقیقت بوده اند. همه رفقای منتقد، حمله اسرائیل را بی قید و شرط محکوم دانسته اند و مضمون انتقادشان فقط و فقط این بود که اسرائیل حتما و حتما محکوم بشود ولی باید با حماس هم باید مرزبندی بشود. این، زمین تا آسمان با این که اسرائیل به شرط مرزبندی با حماس باید محکوم شود وگر نه نباید محکوم شود، فرق دارد. این تحریف، انتقاد را لوث و مسخ کرده است.
اما اگر چه انتساب این قید و شرط به آن انتقاد بی پایه بوده، ولی به میان آمدن قضیه قید و شرط در این بحث، بی پایه نبوده است. این قید و شرط میان محکوم کردن حمله اسرائیل و مرزبندی با حماس را رفقائی گذاشته اند که از مسکوت گذاشتن حماس در این واقعه حمایت می کنند. آن ها در مقابل این نظر ناموجود و بی صاحب که اسرائیل به شرط مرزبندی با حماس باید محکوم شود وگر نه نباید محکوم شود(؟!)، از این سیاست دفاع کرده اند که محکومیت بی قید و شرط حمله اخیر اسرائیل، مشروط و مقید به مسکوت گذاشتن حماس و سخن نگفتن با صدای سوم است. روشن است که این رفقا محکومیت اسرائیل را مشروط و مقید نمی کنند – که نباید هم بکنند – حرف شان مسکوت گذاشتن بی قید و شرط حماس و صدای سوم در حمله اخیر اسرائیل به غزه است. از دید این رفقا، معنی محکومیت بی قید و شرط اسرائیل، سکوت بی قید و شرط در باره حماس است. قضیه قید و شرط از اینجا پیدا شده است.
اما چرا باید در حمله اخیر اسرائیل به غزه با حماس مرزبندی نکرد و صدای سوم را مسکوت گذاشت؟ راستی آنچه قاعده را در این مورد به استثنا تبدیل کرده است چیست و ویژگی حمله اخیر اسرائیل چیست که مسکوت گذاشتن حماس را الزام آور و صدای سوم را بی موضوعیت می کند؟
در نوشته ای اشاره ای دیدم حاکی از این که پیش از تهیه اعلامیه، در کمیته تبلیغ و ترویج بر سر مرزبندی کردن یا نکردن با حماس بحث و رای گیری صورت گرفته است. من در انجام چنین بحثی فی نفسه ایرادی نمی بینم. اما کدام وضعیت ویژه و استثنائی چنین بحثی را ضروری کرده و با چه استدلالاتی کمیته بر عدم لزوم مرزبندی صریح با حماس رای داده است؟ در اجرای سیاست صدای سوم، قاعده بر مسکوت گذاشتن نبوده و اگر استثنائی در کار است که چنین ایجاب می کند، باید دلیل قانع کننده ای برای آن ارائه شده باشد. این دلیل استثنائی مهم ترین موضوعی بود که می بایست در گزارش اجلاس این کمیته به تشکیلات به روشنی منعکس می شد – و شاید هم شده و من ندیده ام. اما در نوشته های رد و بدل شدهٴبعدی، در ضرورت مسکوت گذاشتن حماس و موضوعیت نداشتن صدای سوم در ماجرای اخیر غزه استدلالاتی ارائه شده است دایر بر این که : این حملهٴ اسرائیل به غزه، جنگ نبود، قتل عام بود، نسل کشی بود و دو صدائی وجود نداشت تا در برابرشان صدای سوم مطرح شود و غیره و غیره، و به این دلائل، این قتل عام باید بی قید و شرط محکوم شود.
گفتم که کسی محکوم کردن اسرائیل را به مرزبندی با حماس مشروط نکرده است؛ اما یکایک این استدلال ها را بررسی کنیم.
قتل عام، شرطِ محکومیت بی قید و شرط
چرا برای محکومیت بی قید و شرط این جنایت اسرائیل، باید آن را قتل عام نامید؟ قتل عام، معنایش قتل همه یا اکثریت جمعیت یک خانواده، یک محله، یک روستا یک قوم و نژاد و غیره است. قتل عام سرخپوستان در آمریکا، قتل عام بومیان در استرالیا، قتل عام یک و نیم میلیون ارمنی در ترکیه، قتل عام ۵,۱ میلیون کمونیست در اندونزی توسط سوهارتو، قتل عام زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی، قتل عام هشتصد هزار رواندائی … این ها قتل عام اند. اما در حمله اخیر اسرائیل هزار و پانصد تن از جمعیت یک و نیم میلیونی غزه کشته شدند؛ یعنی یک نفر از هر هزار نفز. این رقم بسیار بزرگی است اما قتل عام نیست. هر چیزی را با اسم خود اش بنامیم. من این تذکر را از رفقائی وام می گیرم که گفته اند « هر چیز را به اسم خودش بنامیم، این جنگ نیست، و قتل عام است». اگر صدای سوم موضوعیت ندارد و طرح آن غلط است چون جنگ نیست و قتل عام است، قدر مطلق قتل عام چقدر است و مرز بین قتل عام و جنگ کجاست تا بدانیم چه وقت مجاز به بلند کردن صدای سوم هستیم؟
وانگهی، آیا ابعاد کشتار و قساوت و شقاوت این جنایتی که اسرائیل کرد احتیاج به بزرگتر کردن دارد تا به حد محکومیت بی قید و شرط برسد؟ محکومیت بی قید و شرط این کشتار سبعانه و نازیستی را از قتل عام بودن آن نتیجه گرفتن، از ابعاد حقیقی این جنایت و فاجعه کاستن است؛ و این سئوال را در پی می آورد که چرا این رفقا این جنایت و وحشیت را به همان صورتی که هست و در اندازه و ابعادی که دارد مستلزم محکومیت بی قید و شرط نمی دانند و احساس می کنند باید آن را بزرگ تر کنند؟
اشتباه نشود. پایه بحث من بر قتل عام بودن یا نبودن این کشتار نیست که حالا کسی بخواهد برای معنی کردن قتل عام مرا به لغتنامه ها مراجعه دهد. فرض کنیم قتل عام بوده از آن هم بدتر بوده. سئوال من این است که چرا برای موجه ساختن محکومیت بی قید و شرط جنایت اسرائیل، قتل عام و نسل کشی را دلیل می آوریم؛ چرا فقط قتل عام و نسل کشی است که باید بی قید و شرط محکوم شود؟ مگر قتل هر یک نفر فلسطینی – و نه فقط زنان و کودکان یا بی گناهان!- توسط اشغالگران، بی قید و شرط محکوم نیست؟ مگر هر آنچه این رژیم صهیونیست بر سر مردم فلسطین آورده و می آورد، از تخریب خانه ها و زندانی کردن مبارزان و ترور و کشتار دسته جمعی و تبعید، همه بی قید و شرط محکوم نیستند؟ باید فقط قتل عام و نسل کشی باشد تا بی قید و شرط محکوم اش کنیم؟!

جنگ با حماس نیست، پس باید بی قید و شرط محکوم شود
گفته شده است که این جنگ نیست پس باید بی قید و شرط محکوم شود. چرا برای موجه ساختن محکومیت بی قید و شرط جنایت اسرائیل اصرار داریم بگوئیم این جنگ نیست، قتل عام است؟ اگر قتل عام بوده باشد مگر قتل عام، بخشی از جنگ و شکلی از جنگ نیست؟ گفته می شود جنگ با حماس نیست. اگر جنگ با حماس نیست و فقط قتل عام و نسل کشی فلسطینی هاست، چرا این نوع از حمله با این ابعاد و کیفیت در غزه صورت می گیرد و نه در ساحل غربی رود اردن؟ آیا این کشتار کور و ویرانگری زیرساخت های غزه در درجه اول برای شکستن کمر حماس بعنوان نیروی سیاسی توده ای و مسلط بر غزه و لبه تیز اش متوجه آن نبوده است؟ آیا واقعیت این نیست که در محاسبات سازمان دهندگان این تهاجم، از آنجا که تحریم اقتصادی و دیپلماتیک غزه به سقوط حماس منتهی نشد راهی جز در هم کوبیدن نظامی آن ندیده اند و با توجه به بافت پایگاه توده ای و طبیعت سازماندهی حماس شکل دیگری از جنگ با حماس جز همین کشتار توده ای کور و ویرانگری نیافته اند؟ اسم این جنایت، قتل عام باشد یا نسل کشی یا هلوکاست یا هر چیز دیگر، شیوه ای بود که حاکمان اسرائیل دقیقاً برای جنگ با حماس و پایگاه توده ای حماس انتخاب کردند. چطور می شود حماس را بعنوان آماج اصلی این جنگ تمام عیار اقتصادی، نظامی و سیاسی کنار گذاشت و ادعا کرد که جنگی در کار نبوده است؟!
اصلا چرا بی قید و شرط بودن محکومیت اسرائیل به حماس ربط داده شده است که مرزبندی با حماس شرط باشد یا نباشد؟ آیا اگر جنگ با حماس بود، از دید رفقا به شرط مرزبندی با حماس باید اسرائیل محکوم می شد؟ مگر جنگ اسرائیل حتا اگر فقط با نیروهای مسلح حماس باشد – صرفنظر از مخالفت هائی ما با حماس داریم – بی قید و شرط محکوم نیست؟
جنگِ دو طرف نیست، پس صدای سوم موضوعیت ندارد!
گفته شده است که صدای سوم موضوعیت ندارد چون جنگ نیست و دو طرف جنگ وجود ندارد تا صدای سوم موضوعیت داشته باشد.
مگر صدای سوم فقط زمانی موضوعیت پیدا می کند که جنگ باشد یا درگیری دو طرف ارتجاع در کار باشد؟ صدای سوم محدود به جنگ و محدود به درگیری دو طرف ارتجاع نیست. صدای ، صدای مصالح و منافع عمومی پایه ای و دراز مدت مردم است. سخن گفتن با این صدا نه فقط در قبال ستیز نظامی یا سیاسی دو طرف ارتجاع با یکدیگر بلکه همچنین در قبال سیاست ها و کردارهای هر کدام از آن ها به تنهائی در رابطه با مردم نیز موضوعیت دارد. در قبال سیاست ها و رفتار حماس با مردم غزه و فلسطین هم باید با صدای سوم موضع گرفت چه با اسرائیل در جنگ باشد یا در آتش بس. با صدای سوم حرف زدن بی قید و شرط است و نباید با جنگ و قتل عام و درگیری دو طرف ارتجاع مشروط شود.
علامت تساوی ئی که میان مسکوت گذاشتن حماس و محکومیت بی قید و شرط حمله اخیر اسرائیل گذاشته شده است، به این معناست که نمی شود همزمان این حمله اسرائیل را بی قید و شرط و قاطعانه محکوم کرد و با حماس هم مرزبندی کرد.
اما من هیچ دلیل قانع کننده ای ندیدم که نام بردن از حماس و مرزبندی صریح با آن، به جنایت اسرائیل حقانیت می بخشیده یا محکومیت بی قید و شرط آن را خدشه دار می کرده است. می شد ضمن اشاره به ماهیت ارتجاعی حماس، بهانه تراشی های اسرائیل مبنی بر موشک اندازی و قاچاق اسلحه از تونل ها توسط حماس را هم رسوا کرد و با صراحت و تاکید و برجستگی کافی گفت که این جنایت بی قید و شرط و به شدت و قاطعانه محکوم است و زیر اش هم خط کشید. هیچ چیزی این دو موضوع را مانعه الجمع نمی کرد؛ کما این که بیانیه تکمیلی بعدی کمیته مرکزی نشان داد که این کار به آسانی شدنی بود و به محکوم کردن اسرائیل مطلقا آسیبی نمی زد!

مرزبندی با حماس چه مسئله ای ایجاد می کرد؟
عده ای از رفقا صرفنظر از شدنی بودن یا نبودن این کار، مرزبندی با حماس و طرح صدای سوم در این واقعه مشخص را فاقد موضوعیت و اساسا غلط می دانسته اند و حتا عده ای مخالف درج آن در بیانیه تکمیلی کمیته مرکزی بودند. آیا مشکل حقیقی رفقای مخالف مرزبندی با حماس در این حمله اخیر، محکومیت اسرائیل بود یا مرزبندی با حماس؟ به عبارت دیگر، آیا مسئله رفقا این بود که مرزبندی با حماس در این معرکه، محکومیت اسرائیل را تضعیف می کند یا مقاومت غزه را ؟
آنچه از نوشته ها دیده می شود، از نظر این رفقا مرزبندی با حماس، قتل عام و نسل کشی را زیر سایه قرار می داد و از برجستگی می انداخت و گویا برای هرچه قوی تر محکوم کردن این جنایت بود که نمی بایست از حماس حرفی زده شود. اما همه استدلالاتی از این قبیل که این جنگ نیست و قتل عام است و دو طرف نیست و حمله یکطرفه است و غیره همانطور که مورد به مورد آن ها را بررسی کردم بکلی به مسئله محکومیت بی قید و شرط اسرائیل نامربوط اند و محکوم کردن بی قید و شرط حمله اسرائیل هیچ نیازی به چنین استدلالاتی و بخصوص نیازی به مشروط کردن آن با مسکوت گذاشتن حماس نداشت. اساساً محکومیت بی قید و شرط اسرائیل مورد تردید و مناقشه کسی از رفقای سازمان ما نبود و مرزبندی با حماس بعنوان شرطی برای آن مطرح نشده بود.
در استدلالات برای این که در این تهاجم مشخص اسرائیل نباید پای حماس را به میان کشید این هم آمده بود که حماس، همه مردم غزه نیست.
بسیار خوب، که چه؟! من این را یک استدلال در جهت معکوس می دانم. اگر حماس مساوی همه مردم غزه نیست، پس چرا مرزبندی با او زهر این تهاجم گسترده را می گیرد؟! آیا لزوم مسکوت گذاشتن حماس با این منطق وارونه بیش تر خوانائی ندارد که چون حماس منتخب دموکراتیک مردم غزه است و چون اصلی ترین و سازمان یافته ترین نیروی مقاومت و در سنگر مقدم و به هر حال فعلا تجسم مقاومت مردم غزه است پس به نوعی مرادف مقاومت تمامی مردم غزه است و باید مسکوت گذاشته شود تا مقاومت مردم غزه تضعیف نشود؟ آیا از موضوعیت افتادن صدای سوم در این تهاجم اسرائیل از این فکر آب نمی خورد که حماس فعلا چه در صندوق انتخابات و چه در سنگر، همان مردم غزه است و مرزبندی با آن در این مرافعه، تنها گذاشتن مردم غزه و همسوئی با اسرائیل است؟
اگر مسئله این است که با مرزبندی با حماس جنبش مقاومت فلسطین تضعیف می شود چرا نباید بخاطر دفاع از جنبش مقاومت فلسطین هم که شده سر راست، با صدای بلند و با شهامت گفت؟ چرا باید بجای طرح صریح این موضع و دفاع جسورانه از آن، مرزبندی نکردن با حماس را با ضرورت محکومیت بی قید و شرط اسرائیل توجیه کرد و طرفداران مرزبندی با حماس را به مخالفت با محکوم کردن اسرائیل و به همسوئی با آن متهم ساخت؟!

مضمون مرزبندی با ما با حماس چیست و آیا مقاومت فسطین را تضعیف کی کند؟
درست است که حماس بخشی از – یا حتا نقدا بخش اصلی و در سنگر مقدم – جنبش فلسطین، لا اقل در غزه، است اما مگر حماس بخاطر جنگ با اشغالگر مورد انتقاد ماست؟ این که حماس هم موشک اندازی می کند و بی گناهانی هم در اسرائیل کشته می شوند، قابل تاسف است ولی جنگ، جنگ است. مرز ما با حماس در آنجائی ترسیم نمی شود ( یا به نظر من نباید بشود ) که او در برابر اشغالگر مقاومت می کند و در این راه جنگ مسلحانه هم می کند و در این جنگ، مثل هر جنگ دیگری در تاریخ و در دنیا، غیر نظامیانی هم قربانی می شوند. منظور از مرزبندی با حماس زیر سئوال بردن نفس مشروعیت مقاومت و حق مقاومت حماس در برابر اشغالگر نیست. راستی ما که به دنبال نابودی امثال حماس توسط اسرائیل نیستیم و خواهان به حاشیه رانده شدن آن ها توسط جنبش های مترقی و دمکرات و برابری خواه فلسطین هستیم، چرا باید این فکر را القا کنیم که اگر حماس یک طرف جنگ و حمله نظامی اسرائیل بوده باشد، در آنصورت محکومیت بی قید و شرط اسرائیل در این کشتار عظیم می تواند مورد بحث باشد؟ چرا باید خیال کنیم که مرزبندی با حماس، مخالفت با مقاومت آن در برابر اشغالگران است و اینطور القا کنیم که مرزبندی با حماس، تضعیف مقاومت فلسطین است؟
سیاست های ارتجاعی این نیرو در امر مقاومت و نیز سیاست های ارتجاعی اش درقبال دیگر نیروهای مقاومت و مردم فلسطین مورد انتقاد ماست. مرز ما با حماس یکی در آنجا ترسیم می شود که مبارزه با اشغالگری صهیونیستی را به نژاد ستیزی ضد یهود تبدیل می کند؛ و دیگری در آنجا که از یک طرف با دیگر نیروهای مقاومت رفتاری سرکوبگرانه و حذفی دارد و از طرف دیگر با ادغام دین در دولت، آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی مردم فلسطین و بویژه زنان را لگد مال می کند. این مرز بندی دقیقا در راستای تقویت مقاومت فلسطین است.
ما نباید رهائی مردم فلسطین از زندانی را که اشغالگران صهیونیست برایشان درست کرده اند از رهائی آن ها از جهنمی که اسلام سیاسی برایشان بر پا کرده یا تدارک می بیند منفک کنیم. صدای سوم اصلا یعنی همین. نباید فراموش کنیم که اسلامگرایان درست در بستر و از طریق همین شرکت شان در مبارزه با ستمگران است که جهنم اسلامی را برای مردم خود معماری می کنند. همه جا و از جمله در ایران خودمان چه در انقلاب و چه بخصوص در دوره جنگ عراق هم منطق عدم تضعیف انقلاب و مقاومت در برابر اشغالگران بود که در خدمت تقویت و سلطه فاجعه بار ارتجاع اسلامی بر مردم ایران به کار گرفته شد. این پندار یا ارزیابی که مرزبندی با حماس در این شرائط، تضعیف مقاومت غزه است، نتیجه منطقی اش باید دفاع از تقویت حماس برای تقویت مقاومت غزه باشد.
نمی دانم این منطق چقدر عمل می کند ولی اگر سهمی در مسکوت گذاشتن حماس داشته باشد، پای سیاست صدای سوم در همه جای دنیا بر هوا می رود و مسئله دیگر هیچ ربطی به این تهاجم مشخص اسرائیل نخواهد داشت، در تهاجم بعدی هم صادق خواهد بود. ربطی به قتل عام بودن یا جنگ نبودن نخواهد داشت، محدود به غزه هم نخواهد بود، به حزب الله هم در تهاجم مشابه اسرائیل به لبنان قابل تعمیم خواهد بود، به مقاومت جیش المهدی در عراق و طالبان در افغانستان در برابر اشغالگران آمریکائی و به مقاومت رژیم خمینی در برابر تجاوز عراق هم قابل تعمیم خواهد بود.
وظیفه جریانات چپ و مترقی در همبستگی بین المللی با مردم فلسطین، نه تقویت نیروهای ارتجاعی به بهانه وزن برتر آن ها در لحظه و خالی بودن میدان از گردان های توانمند نیروهای مترقی و انقلابی، بلکه حمایت از نیروهای اخیر و تلاش برای تقویت آن ها برای به حاشیه راندن نیروهای ارتجاعی در جنبش مقاومت است. قبلا در جائی گفته ام و تکرار می کنم که اگر صدای سوم از ترس تضعیف جنبش مقاومت، به تائید حتا ضمنی مرتجعینی که در سنگر مقدم می جنگند بپردازد و به هر شکلی – اعم از صریح یا پوشیده و دو پهلو – مرزبندی با آن ها را ضربه زدن به جنبش تلقی کرده و راه سکوت و مماشات یا حمایت از آن ها را در پیش بگیرد، به تبدیل شدن خمینی های پانزده خرداد به خمینی های ۲ ۲ بهمن کمک می کند.

یک پاسخ to “در ارتباط با بحث “غزه و صدای سوم ” ! شهاب برهان”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *در ارتباط با بحث “غزه و صدای سوم “شهاب […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: