ضمیمه 35 . عکس العمل رفقای مخالف نامه سرگشاده

نامه سرگشاده بلافاصله موجی از عکس العمل خودجوش و گسترده در میان رفقای سازمان به وجود آورد. در کمتر از یک هفته بیست و هشت نفر از اعضای سازمان با انتشار نامه در بولتن داخلی، مخالفت خود را با ادعاها و اتهامات مندرج در نامه اعلام داشتند.برخی از رفقا طی هفته اول چند نامه نوشته اند که برای پرهیز از پرحجم کردن این گزارش تنها یک نمونه از نامه هایشان را نقل می کنیم. نامه های رفقا براساس زمان انتشار دریک هفته اول به ترتیب زیر می باشد : جلال نادری، پریسا آزادیان، صادق افروز، منصور نجفی، جواد، علی یوسفی، ارژنگ بامشاد، آزاده ارفع، پروین شکوهی و بهروز بابائی ، رفیق بهناز آزاد، رفیق رحیم،رفیق حمید،رفیق نصرالله قاضی، رفیق البررز دماوندیان، رفیق اکبر شالگونی،رفیق عبدالله، رفقا ن و م. ، رفیق مسعود پیوندی! رفقای یک واحد سازمانی !

ر. جلال نادری!

دوازدهم آوریل 2009

ا زجلال نادری

چرا امضا نمی کنم!

با وجود اینکه با بسیاری از مسائل کلی مطرح شده در این نامه مثل دفاع از چیزهای خوب و مرزبندی با چیزهای بد می توان موافق بود ولی امضای نامه ای که قطعا حق رفقا بوده ولی به نظر من فضای تشکیلات را به شدت مسموم می کند به دو دلیل مشخص زیرمجاز نمی­شمارم

همانند تلاش رفقایی در کنگره سیزدهم که بدون اشاره مشخص افرادی را به عنوان سرکوبگر و در سایه مطرح می کردند در این نامه نیز این تلاش مسموم مشاهده می شود.

دوم که به نظرم خیلی مهمتر می باشد این است که مجاز بودن اتخاذ تاکتیکهای مختلف و نه داشتن نظرهای مختلف چه معنایی جز»نه سازمان» دارد و چه ربطی به سازمان دارد و به نظرم این یک انحلال طلبی کامل است نه نجات سازمان و ایجاد روابط دوستانه و رفیقانه.

جلال نادری

………………………………..

ر. پریسا آزادیان

رفقای عزیز سازمان

تعدادی از رفقای سازمان در اعتراض به وضعیت موجود وهم زمان با انتشار گزارش کمیسیون حقیقت یاب پیرامون بحران سایت، با ابراز نگرانی اقدام به انتشار نامهً سرگشادۀ درونی کرده اند وخواستار امضای ان توسط بقیه اعضای سازمان شده اند. این که معیار این رفقا برای تماس فقط با تعداد معدودی از اعضا پیش از انتشار این نامه چه بوده است، بماند. اما برای من بعنوان کسی که این نامه را امضاء نخواهد کرد، سوالات و نکاتی مطرح شده که شاید پاسخ به آنها به شفافیت بیشتربحث دراین رابطه کمک کند.

1-رفقا، در نامه آمده است که ما یاران بیشماری را در این راهپیمایی سی ساله از دست داده ایم و ابراز کرده اید که در مقابل هر اقدامی که منجر به نابودی سازمان و در نتیجه پایمال شدن خون عزیزان از دست رفته مان شود ایستاده گی خواهید کرد. سوال من این است که آیا امضا نکردن این نامه به معنای این است که من کمر به نابودی این سازمان بسته ام؟ لحن این نامه چنین وانمود میکند که هر کس که با شما نیست پس بر علیه شما و در نتیجه سازمان است. برای من بسیارباعث تعجب است که تعدادی از امضا کنندگان، در گنگره سیزده حاضر نشدند حتی یک انتقاد ناچیز به «بی حرمتی ها، توهین ها و زبان تلخ و غیررفیقانه ای» که توسط یکی از رفقا در مقابل رفقای دیگر بکار رفت بکنند.

2- رفقا، مطرح کرده اید که باید سکوت را شکست. سوال من این است که علت سکوت تاکنونی شما جه بوده ودرمقابل چه چیزی؟ چه عاملی باعث شد که به سکوت خود در این زمان مشخص خاتمه دهید؟

3 – در نامه شما آمده است که سازمان راه کارگروسیله ای است » در خدمت راهپیمائی بزرگ بر جاده دوران ساز سوسیالیسم» و ادامه میدهید که » همه اعضای سازمان حق دارند بدون چون و چرا وبدون قیدوشرط هر چه خواستند بنویسند و هرچه خواستند بگویند» مادامی که مبانی برنامۀ سازمان را زیر سوال نبرند. آیا طبق این نظر تمامی کسانی که ادعای تلاش برای برقراری سوسیالیسم را دارند و تعدادشان هم کم نیست میتوانند در یک سازمان و در کنار ما برای برقراری سوسیالیسم مبارزه کنند؟

4 –درنامه آمده: » ما نیزچون همه شما به وجود اختلافات نظری عموماً شکل نیافته واقفیم وبه هیچ وجه قصدلاپوشانی آن رانداریم. مسئله این است که دارندگان نظرات باید بتوانند دیدگاههای خود را در فضائی رفیقانه و با فرصت های برابر مطرح کنند.» در نامه شما چنین وانمود شده که انگار لحن خود این نامه و موضع ان کاملأ بی طرفانه است و درک ارائه شده از تشکیلات و سیاست در آن از محورهای اصلی اختلاف نیست.

5- نامه تأ کید می کند که سازمان » محصول چند نام آشنا یا چند مقاله نیست. محصول جانفشانی های تک تک راه کارگری هاست.» اصرار بر خصلت جمعی تشکیلات بجاست، اما امضا کنندگان نامه در تلاش برای رد کیش شخصیت نقش افراد و شخصیتها را هم رد میکنند. از کنایۀ واضح جمله بالا که بگذریم، سوال اینست که آیا اگر بحث «دیدگاه» از طرف عضو ساده ای مثل من مطرح می شد آیا به همین اندازه در باره آینده سازمان ابراز نگرانی می کردید؟ » چند نام آشنا یا چند مقاله» مهم اند، و بسیار هم مهم اند. خوشحال می شوم که اگر رفقا به سازمان یا جنبشی اشاره کنند که درآن نقش رهبری یا شخصیتها مهم نبوده است.

6- نامهً سرگشاده در تلاش برای حفظ » وسیله» و » ظرفی» که سازمان ما است روی ظرف تمرکز می کند تا محتوای آن. در این شرایط، التیماتم داده شده جای بحث حول محتوای ظرف را نمیگیرد. ایکاش به جای هشدار و تهدید درباره «حفظ»، رفقای امضا کننده روشن میکردند که دقیقا به دنبال حفظ چه هستند وبه چه بهایی ؟

با درود های رفیقانه

پریسا آزادیان

…………………………………….

ر. صادق افروز

دوازدهم آوریل 2009

سازمان انقلابیون یا پاتوق خانوادگی

نگاهی به نامه سرگشاده ر.حسین نقی پور

نامه سرگشاده ر.حسین نقی پوراز طریق دبیرخانه بدستم رسید . این نامه گویا قبل از آنکه برای همگان ارسال شود برای اشخاصی معینی فرستاده شده و امضای تاییدی هم گرفته است . یک نوع حرکت آهسته خزنده برای ابراز قدرت . من از ر.حسین نقی پور سوال می کنم چه احتیاجی به این حرکت بود ؟ مگر تمام امکانات در اختیار شما نیست ؟ مگر نمی توانستید از طریق جلسات انترنتی هر مطلبی و ایرادی می بینید بیان کنید؟مگر نمی توانستید از طریق همین دبیرخانه هر اعتراضی دارید بیان کنید ؟ پس سوال این جاست : چرا حرکت آهسته خزنده ؟ چرا پچ پچ در گوشی و پستویی؟ چرا جمع آوری امضا و سیاهی لشکر؟چرا مثل یک کمونیست انقلابی شجاعانه به صحنه نیامدید و از آنچه می پنداشتید صحیح است دفاع کنید؟چرا کودتا ؟

پس از برخورد به نحوه اعتراض ر.حسین نقی پور می پردازم به واژه های بکار رفته در این نامه و محتوی آن

1. می گویید بعضی ها ( مشخص نمی کند چه کسانی) ترک پیمان کرده اند . ما اینجا با واژه های متداول سازمان های مارکسیستی سر وکار داریم .مسلم است منظور از پیمان ، عهد و وفا با ترکیب خون دست به شیوه مافیای ایتالیا و سامورایی های ژاپن و قلندر ها و لوطی ها نیست ، از نوع وفاداری به مسعود و بیژن هم نیست . پیمان ما همان برنامه و اساسنامه ما ست .میزان وفاداری ما ایستادگی روی خطوط برنامه ای ماست.پیمان شکنان همان هایی هستند که خطوط برنامه ای مارا زیر پا می گذارند . وفاداری به منافع پرولتاریای ایران و جهان ، ایستادن بر سر پیمان است . در این راه پیمایی طولانی اگر قرار است بعضی از دوستی ها و سلام و علیک های خانوادگی گسسته شود ما را چه باک !متاسفانه برخی از ما به سازمان به عنوان فرقه نگاه می کنند .فرقه ای که باید اختلافات نظری اش را ماست مالی کند که به فلان یا بهمان شخص بر نخورد . در اینصورت دیگر با یک سازمان سیاسی جدی روبرو نخواهیم بود . فرقه ای خواهیم بود که بنا بر عادت هرچند یکبار جلسه می گذارد و تفریح می کند . فرقه ای که هر روز آب می رود و از رودخانه عظیم اش تنها آب باریکه ای می ماند که در دورنمای کویری خشک خواهد شد .

2. می گویید آن رود خانه عظیمی که قرار بود به دریا بپیوندد به جویی میرنده تبدیل شده است. من سوال را به خود شما برمی گردانم جواب این سوال را خود شما بدهید. آیا غیر از این است که اگر سازمان به جای تلاش برای پیوستن به جنبش عظیم زحمتکشان و گسترش مبارزه ایدئولوژیک درون و بیرون خود به حفظ روابط فرقه ای و از نوع عشیره ای و دوستی 40 ساله یا 30 ساله باشد و بر اختلافات سرپوش بگذارد نتیجه ای جز از دست دادن نیرو خواهد داشت؟ آیا مگر نه این است که سیاست های به غایت غلط ، راست و نادرست سازمان در ائتلاف با نیروهای راستی مثل اکثریت و دمکرات و اتحاد فداییان از مرگ بار ترین سیاست هایی بوده که سازمان در طول 30 سال فعالیت خود به آن دست زده .موجب شده تا آن رودخانه پرشور به جوی باریکی تبدیل شود ؟دلائل را دراین جا ها جستجو کنید .وقتی در رسانه تان می آیید و می گویید بروید جلوی بیمارستان میلاد که گنجی نئولیبرال خودش را به مردن زده تظاهرات کنید و بیمارستان میلاد را ای میل باران کنید انتظار دارید یگان کمونیست ها به شما ملحق شود ؟ ر.حسین نقی پور واقع بین باشید .

3.می گویید به برنامه سازمان افتخار می کنید . بعد در پرانتز می نویسید باید اصلاح شود . ر.حسین نقی پور مشخصا بگویید به کدام بند برنامه معتقید و کدام را قبول ندارید . از همه رفقایی هم که این نامه را امضا کرده اند سوال می کنم وقتی ر. وحید مشخصا نمی گوید کدام بند از برنامه سازمان را قبول دارد و کدام را ندارد چگونه امضای خودشان را پای نامه گذاشته اند؟

4.از بی حرمتی صحبت می کنید ولی خودتان به عزیز ترین و از خودگذشته ترین افراد سازمان که بیشترین وقت و زمان را برای معرفی و پیشبرد اهداف سازمان و انعکاس اخبار جنبش زحمتکشان و انطباق مقالات فرستاده شده به سایت با خطوط سازمان صرف می کنند بی احترامی می کنید و آنها را با «عده ای که کارشان خواندن مقالات است » خطاب می کنید .رفقای سایت از زحمتکش ترین و ارزنده ترین کادر های سازمان هستند .بی احترامی به این رفقا و پاشیدن بذر شک و تردید نسبت به عمکرد این رفقا کار درستی که نیست هیچ ، شرم آور است .

5. می گویید چرا سایت » دیدگاه » دارد .با قاطعیت می گویم اگر بخواهیم سازمان جدی سیاسی باشیم باید از » دیدگاه » استفاده کنیم .در ست است که هر عضوی می تواند مقاله اش را بفرستد . ولی اگر رفیقی یا رفقایی به جمع بندی های جدیدی رسیده اند که اصلا ربطی به برنامه سازمان ما ندارد باید مشخص شود که این نظرات جدید ، نظرات فردی است و نه نظرات سازمان . در غیر اینصورت روی ما به عنوان یک سازمان جدی سیاسی حساب باز نخواند کرد . همان طور هم که رفیق جلال نادری مطرح کرد دیگر نه با یک «سازمان» بلکه با یک » نه سازمان » مواجه خواهیم بود .

دوازدهم آوریل 2009

صادق افروز

…………………………………….

رفیق جواد

12 آوریل 2009

در باره نامه سرگشاده جمعی از رفقا

خواندن نامه سرگشاده جمعی از رفقا مرا به شدت حیرت زده و در عین حال متاثر کرد. متاثر زیرا نامه با طرح انبوهی اتهامات گنگ و تهدید ها ی مکرر به شدت فضای سازمان را تخریب میکند، آنهم تحت عنوان دفاع از تشکیلات. نامه شما تعداد زیادی سوال برای من بوجود می آورد که من فقط چند تای آن را مطرح میکنم.

شما انبوهی اتهام سنگین ردیف کرده اید که نه مضمون آنها روشن است، نه کسی یا کسانی که آنها را مرتکب شده معلوم است و نه حتی یک مورد مشخص برای آنها ذکر شده است و اگر بخواهم آنها را تکرار کنم باید بیشتر از دو سوم نامه را نقل کنم:

شما نوشته اید در چند ماه اخیر فضای مسمومی در تشکیلات ایجاد شده که نفس کشیدن را دشوار کرده است. سوال من این است که در چند ماه اخیر چه اتفاقاتی افتاده است؟ چه کسی یا کسانی جلوی نفس کشیدن چه کسی یا کسانی را گرفته اند؟ چه کسانی فضای سنگین و کشنده بوجود آورده اند؟

شما نوشته اید «به بی حرمتی ها، توهین ها و تحقیرها، زبان تلغ و غیر رفیقانه و دست اندازی به دست آوردهای دمکراتیک سازمان و همه چیزهای غیرکمونیستی، غیرانسانی و غیررفیقانه» اعتراض دارید. همه اینها را که گفتید چه کسانی مرتکب شدند؟

چه کسانی رهبری درسایه بوجود آورده اند؟ چگونه؟ موارد مشخص زیر پا گذاشتن «قانونیت، تبعیض، اختلاف تراشی، فکرکشی، امتیازدهی و امتیاز ستانی، نابرابری و پیش داوری» کدام است و چه کسانی مرتکب آن ها شده اند؟

شما با این شیوه طرح گنگ انبوهی اتهام ، درواقع عده ای را متهم میکنید که محور شر و ضد کمونیست و« ناانسان »هستند. این عده را هم معلوم نمی کنید چه کسانی هستند، اما قطعا طرف مقابل شما هستند و همه اتهاماتی را که نام بردید آنها و تنها آنها مرتکب شده اند و شما عین حق و فرشته نجات تشکیلات هستید و خون شهدا را هم پشتوانه اعتبار خود کرده اید. لابد هرکس هم این نامه را امضا نکند از «آنها» ست و حق ندارد خود را در تلاش های رفقای مانده یا از دست رفته سهیم بداند.

شما با ارائه این کارنامه مغشوش از چند ماه گذشته دوغ و دوشاب را به هم دوخته اید. تا آنجا که من در جریان هستم در چند ماه گذشته عده ای تلاش کردند بحث کنند، برخی هم متاسفانه کار را به توهین و اتهام زنی کشانده اند و باید توهین مذموم شمرده شود تا بحث بتواند به شیوه سالم ادامه پیدا کند. جلوی این بحث را که در باره اصول کار تشکیلاتی است نباید گرفت و نباید رفقا را از وجود اختلاف نظر در این حوزه ترسانید. به نظرمن کارشما درست برعکس جلوی بحث را می گیرد.

وقتی شما امضا جمع میکنید و مینویسید ما خاموش نخواهیم ماند و محکم خواهیم ایستاد برای من این سوال پیش می آید هدف از این «لشکرکشی» چیست؟ جلوگیری از بحث ؟ مرعوب کردن؟ تهدید؟ تدارک انشعاب؟

رفقا با این روش میخواهید به سالم سازی فضای سازمان و جریان یافتن بحث دمکراتیک کمک کنید؟ آیا بهتر از این میتوان به تخریب فضای سازمان و جلوگیری از هرگونه بحثی کمک کرد؟

غیر از این روش برخورد تخریبی، در نامه شما مسایل دیگری هم هست که برای من تعجب آور است که رفقای سازمان حاضر باشند زیر آن امضا بگذارند.ولی همان روش برخورد آنقدر مهم است که من به بقیه نمی پردازم. فقط به یک نکته اشاره میکنم. شما سازمانی میخواهید که اعضایش با «تاکتیک های مختلف در مسیرهای متفاوت شنا کنند» فقط کافی است که «افق آرمانی » مشترکی داشته باشند. آن افق آرمانی هم که سوسیالیسم است که از حزب توده تا حزب کمونیست کارگری آن را چشم انداز خود میدانند. آیا میخواهید راه کارگر را به ظرف مشترک برای همه آنها تبدیل کنید؟ آیا ممکن است؟ اگر ممکن باشد خوب است؟

نامه شما پر از تناقض هم هست. شما هم آزادی بی قید و شرط بیان در درون تشکیلات میخواهید هم آن را مشروط کرده اید به وفاداری به برنامه و اساسنامه و مصوبات. شما هم میخواهید اعضای سازمان برابر باشند هم مسئولیت فردی را به جز برای کسی که قلم میزند به رسمیت نمی شناسید. شما از یک طرف قبول میکنید تشکیلات محصول جان فشانی تک تک راه کارگری هاست نه «چند نفر که نامی دارند و قلم میزنند» از طرف دیگر فقط آنها که قلم میزنند و یا نامی دارند حق دارند مسوولیت فردی داشته باشند. بقیه اگر توی کمیته ای نشستند میتوانند یک نظر درمیان جمع باشند، البته بدون مسوولیت فردی. تازه منظور از این اشاره به چند نفر که نامی دارند و قلم میزنند چیست یا کیست؟ خوب است صراحت بدهید. آیا کسانی هستند که نامی دارند و قلم میزنند حقوق ویژه ای طلب کرده اند یا اعمال میکنند؟ از یک طرف به آنها که قلم میزنند و نامی دارند آنقدر حق میدهید که جایی برای حق تشکیلات برای تبلیغ و ترویج نمانده است. «این مهم ترین نکته بحث های شماست. ولی متاسفانه آنقدر فضا را آشفته کرده اید که برای این بحث مهم فقط در پرانتز جا مانده است»، از طرف دیگر به نظر میرسد میخواهید به عده ای که نامی دارند و قلم میزنند اخطار بدهید. من تاکید میکنم به حق و سهم برابر همه اعضا چه آنها که میتوانند قلم بزنند و چه آنها که نمیتوانند معتقدم، اما این را هم یادآوری میکنم این امر با کوچک کردن آنها که دانش، اندیشه و قلم خود را در خدمت تشکیلات میگذارند تامین نمی شود. کسی که میخواهد از تشکیلات دفاع کند باید از سرمایه های آن دفاع کند. چه این سرمایه فکری باشد چه غیرفکری و در حوزه های سیاسی و اجرایی دیگر.

در آخر یک سوال دیگر هم دارم . اگر با همه این انتقادات که به این نامه دارم آنرا امضا نکنم، که نمی کنم، و بعلاوه کاملا مخالف آن باشم /که هستم، آیا متهم نمی شوم به دفاع از «حذف، تبعیض، فکر کشی، امتیازدهی و امتیاز ستانی، نابرابری، توهین ، تحقیر، ایجاد خفقان..» آیا حق دارم تلاش های جان باختگان و بازماندگان سازمان را متعلق به خود بدانم یا به سهم شما دستبرد زده ام؟

جواد

…………………………………..

12 آوریل 2009

رفیق منصور نجفی

13 آپریل 2009

با سلام و عرض ارادت به رفقای عزیز سازمان!

نکاتی در رابطه با نامه سرگشاده اخیر !

* – از نویسندگان نامه سرگشاده اخیر بسیار سپاسگزارم که عاقبت به سکوت چند ماه خودشان پایان داده و نظراتشان را در نامه ای ارائه داده اند. این نامه ادعا میکند که » پپش از آنکه همه مان در این فضا خفه شویم، باید سکوت را شکست. «. نامه را خواندم. از اینکه نامه سرگشاده با اسناد و مدرک اتهامات ارائه شده، همراه نبود، متاًسف شدم.

* – تاسف من تنها به این مورد ختم نمیشود. زیرا که در صورت رسمیت یافتن بخشی از محتوای آن نامه سرگشاده (پیشنهاد ارائه شده در مورد چگونگی درج مقالات در سایت و نشریه سازمان)، سازمان ما بی چهره، و یا با چهرای رسمی و کم جذبه ، که تنها در اطلاعیه های رسمی میتوان نظراتش را جستجو کرد، تبدیل خواهد گردید .

* – موارد دیگری که در نامه سرگشاده مورد اشاره قرار گرفته ، از این قرار است : » تنها ملاک ما وفاداری به تصمیم اکثریت درعمل است. » . این اظهار نظر به این معنا است که حتی مصوبات نیز الزاماً نقاط مشترک ما نیستند . نقاط مشترک ما آن است که اکثریت سازمان در عمل به آن میپردازد. این به چه معنا است؟ میتواند بدین معنا باشد که اگر کسانی مایل بودند درعمل بر سر درک خودشان از مصوبات عمل کنند ( حتی اگر ناقص مصوبات و اشتراکات باشد )، با تکیه بر «حاکمیت چند صدائی» ، عمل خودشان را سازماندهی خواهند نمود. ( حتی اگر مغایر مصوبات ومشترکاتمان باشد).

سپس این بخش از رفقا، اگر در عمل متوجه شوند که اکثریت اعضاء به گونه آنان عمل نموده اند، آنگاه گذشته از این که مصوبات و اشتراکات ما تا لحظۀ قبل از عمل چه بوده است، میتوانند نظر و عمل دیگر رفقای سازمان را غیر منطبق بر نظرات سازمان اعلام نمایند. به این گفته رفقای نویسنده نامه سرگشاده مجدداً توجه نمائید : » تنها ملاک ما وفاداری به تصمیم اکثریت درعمل است.».

اشکال این شیوه کار این است که عملاً میتواند ما را با خطر » بحث بعد از انقلاب » و یا » بحث بعد از عمل » روبرو گرداند. امری که به نوبه خود سرنوشت سازمان مان را با آینده ای ناروشن روبرو خواهد کرد. در حالی که تا کنون باور داشته ایم که اگر هم بخواهیم، نظرمان را در جائی تغییر دهیم، ابتدا باید بحث و تبادل نظر کنیم و سپس در پایان این پروسه، آنگاه که نظر اکثریت سازمان معلوم شد، آنگاه به نام سازمان دست به عمل بزنیم.

اینکه رفقای نامه سرگشاده لطف کرده و در رابطه با تشخیص اینکه» تنها ملاک ما وفاداری به تصمیم اکثریت درعمل است» ملاک وفاداری را به مثابه مدالی به مدیریت قانونی سازمان، کمیته مرکزی وکمیسیون نظارت اهدا نموده اند، چیزی از اشکالات احتمالی فوق الذکر نمی کاهد. برعکس در این رابطه بنظر میرسد که به کمیته مرکزی نقشی ولائی اهدا نموده اند. امیدوارم که اشتباه برداشت نموده باشم و رفقای نامه سرگشاده با تذکری دوستانه مرا از اشتباه بدر آورند.

* – هر سازمانی با ارائه نظرات تصویب شده اش ( که به واقع نظر اکثریت اعضاء آن سازمان است )، با یک صدا و متحدانه در عمل اجتماعی شرکت مینماید. پس از آنکه در عرصه اجتماع بکرات درستی نظر و عمل آن سازمان به اثبات رسید، آنگاه این سازمان، شانس این را دارد که اقبال عمومی را متوجه خود نماید. در این مسیر است که سازمان مفروض امکان خواهد یافت که آتوریته خود را در جنبش اجتماعی تثبیت نماید. طبیعی است که نظرات احتمالی دیگر، در درون این سازمان، میتوانند، حق دارند و آزاد اند که در مواردِ مورد اختلاف، نظرشان (نظر اقلیت را) منتشر نمایند و …. در این پروسه است که در یک مناسبات دمکراتیک، نظر اقلیت امکان خواهد یافت در صورت اقناع اکثریت اعضای سازمان، به نظر سازمانی تبدیل شود. در این مورد رفقای نامه سرگشاده با تاکید بر » حاکمیت چند صدائی » در سازمان، روش مورد اشاره در سطور بالا را زیر گرفته اند. در صورت تصویب «حاکمیت چند صدائی «، در بیرون و بعضاً درون سازمان نیز، فرارسیدن دوران اغتشاشات فکری در ذهن آنانی که بدنبال درک نظرات سازمان هستند، امری محتمل خواهدبود.

اشاره نامه سرگشاد در مورد » اعضای سازمان حق دارند بدون چون و چرا وبدون قیدوشرط هر چه خواستند بنویسند و هرچه خواستند بگویند. هرگونه ابرازنظروعقیده ازطرف تک تک اعضای سازمان ما…. بدون قید و شرط آزاد است.» در عین حال که مورد تائید من و اساسنامه سازمان نیز هست، ربطی به » حاکمیت چند صدائی » ندارد.

ارائۀ یک حرف صحیح و رسیدن به نتیجه ای که آتوریته نظری سازمان را در اذهان عمومی مغشوش نماید، در سازمان ما در بهترین حالت، نقض غرض است. امری که مطمئناً خواست رفقای نویسنده نامه سرگشاده نیست.

* – اما، آنچه مرا بسیار متاًثر و متاسف نمود، لحن آمرانه و تهدید آمیزی است که از فضای خفه کننده در سازمان ،از ایستادگی در مقابل ویرانگری صحبت مینماید. میگوید که بعد از این سکوت نخواهند نمود. تمکین نخواهند کرد. بدون اینکه قبل از ارائۀ این تهدیدها، و یا لااقل بعد از آن، بطور کنکرت بنویسد که فضای خفه کننده کدام است؟! چه کس و یا کسانی ویرانگری میکنند. ؟! چه کسانی در چه موردی تا کنون سکوت نموده اند! تمکین کرده اند؟! و اصولاً چه نیروی خفه کننده ای در سازمان ما وجود دارد که عده ای را خفه کرده، به سکوت کشانده و یا وادار به تمکین نموده است؟ شیوه نگارشِ ِ » از ظن خود شو، یار من» شیوه کسانی که استدلال میکنند و سپس نتیجه گیری مینمایند، نیست.

* – بعد از آنکه در کنگره 13 ، نظر یکی از رفقا، در رابطه با مرکز غیبی توطئه گر، با اکثریت قاطع رد شد، تصور نمیکردم که این بار رفقائی ، بدون ارائه شواهد، قرائن و یا سند و مدرکی، مجدداً آن ادعاها را پرچم کرده و به اهتزاز در آورند. واقعاً ما را چه میشود.؟

تاسف بار است که در سازمان ما، ابتدا بارانی از اتهامات در فضای درون سازمانی پراکنده شود، بدون آنکه مصداق آن اتهامات نیز، هم زمان ارائه گردد. آیا ارائه اتهاماتی که در سطور فوق به آنها اشاره شد و یا اتهاماتی از این دست : «سنگربندی های مصنوعی!»، » فضای پرتنش و مرعوب کننده»، » اتهام زنی ها» ، » تخریب کردن ها!» کمکی به ایجاد فضای رفیقانه مینماید؟

این واقعیت دارد که در مواردی در بین اعضای سازمان، اختلاف نظر وجوددارد. و خود رفقای نویسندگان نامه سرگشاده نیز بدینگونه بر آن اذعان نموده اند : » ما نیزچون همه شما به وجود اختلافات نظری عموماً شکل نیافته واقفیم.» اما زمانی که استنتاج صحیح فوق الذکر، رفقا را با این نتیجه گیری میرساند که » اندیشه ورزی در سازمان مانه تنها نباید سرکوب شود که صد البته باید مورد تشویق هم قرار بگیرد.» ، از خودم سئوال میکنم ؛ آیا رفقای نویسنده این اتهام، با توجه به معنای واقعی سرکوب، این اتهام را بر صفحه کاغذ نقش نموده اند؟ این رفقا تلویحاً مدعی شده اند که در سازمان ما اندیشه ورزی، سرکوب میشود! آیا درک من و این رفقا از سازمان مان، بر یکدیگر انطباق دارد؟ راستش اگر من به این نتیجه رسیده بودم که در سازمان ما اندیشه ورزی سرکوب میشود، حتی یک روز نیز سکوت نمیکردم. چه برسد به اینکه تمکین نمایم.

من رفقائیکه با پراکندن چنین اتهاماتی، به واقع خودشان، رفقایشان و سازمان مان را تحقیر می نمایند، پوپولیست، فرصت طلب و یا لانه کرده در پستوهای سازمان نمیشناسم. نویسندگان این تهامات نارفیقانه ، متاسفانه، رفقای کمونیست من هستند. اما آنچنان در اختلاف نظرها غرق شده اند، آنچنان در ارائه شواهد، قرائن و اسناد مفروض مرتبط با اتهاماتی این چنین وحشتناک اهمال نموه اند، که ناچار شمشیر انتقادشان در نامه سرگشاده، چوبین شده است. کوتاه سخن انچنان به بیراهه رفته اند که توگوئی تلاطمات در لیوان آب را، توفان در لیوان آب تصور نموده اند.

* – رفقا نوشته اند که علیه ؛ حذف، تبعیض، اختلاف تراشی، فکرکشی، امتیازدهی وامتیازستانی، نابرابری ها و پیش داوری ها اعتراض میکنند. آیا عاقلانه نبود که ابتدا در رابطه با اتهامات فوق الذکر، با ارائه مدارک، تلاش مینمودند که استحکام احتمالی نظرشان را اثبات نمایند.؟

من میدانم که برخی از رفقایمان بر این نظر هستند که در سازمان ما، در رابطه درج مقالاتی در زیر کُد «دیدگاه» تبعیض واقع شده است. حرفشان محترم! هر چند که همین موضوع در کنگره سازمان نیز مطرح و از جانب کنگره رد شد. پس از آن نیز بنابر مصوبه همان کنگره قرار شد که مضمون مقالاتی مورد بررسی قرار گیرد. که منطقاً میبایست در رابطه با تک تک آن مقالات، در رابطه با قرار گرفتن و یا قرار نگرفتن آن مقالات در زیر کُد «دیدگاه» تصمیم گیری شود.

اما انصاف هم چیز خوبی است! این چه ارتباطی با » اختلاف تراشی » دارد؟ چه کسی اختلاف تراشی میکند؟ چه کسی » فکر کشی » میکند؟ چه کسی امتیاز دهی و امتیاز ستانی میکند؟ این اتهامات صفاتی است که لایق سازمان های فاسد بورژوائی است. اتهاماتی است که در سازمان های ( تمامیت خواه ) مورد عمل قرار میگیرد. آیا سازمان ما در چنین سراشیبی قرار دارد؟ اگر واقعیت با تصویر سیاهی که نویسندگان نامه سرگشاده ترسیم نموده اند، انطباق داشته باشد، آنگاه، ما و شما در این سازمان چه کار میکنیم؟ معطل چه هستیم؟ سکوت و تمکین میکنیم و خود را کمونیست و طرفدار خود سامان یابی طبقه کارگر معرفی میکنیم ؟

آیا رفقای نویسنده نامه سرگشاده، آنچنان خلع سلاح شده بوده اند، آنچنان مرعوب شده بوده اند که در طول چندین ماه گذشته، این همه درد و مرض را بنام دفاع از سوسیالیسم تحمل نموده اند.؟ چرا این رفقا، با نگارش نامه ای با اتهاماتی غیر واقعی خود و رفقایشان را تحقیر مینمائید؟

* – ایا رفقای نویسنده نامه سرگشاده، در واقع شاهد بوده اند که برخی از رفقایشان، تبر برداش تیشه به ریشه خود میزنند و » نهالی را که به درخت» تبدیل شده است ( سازمان را ) » از بُن به خاک می اندازند»، و این رفقا ، سکوت پیشه نموده بودند ؟ تمکین نموده، و خود را همچنان کمونیست مینامند؟

من رفقایم را کمونیست میدانم. اما، این اتهامات غیر مستقیمی را که رفقا نثار خودشان نموده اند، از بیخ و بُن نادرست میدانم.

رفقای معترض ما، آنچنان غرق در پختن آش شده اند و آنچنان روغن داغی بر روی این آش ریخته اند که پای خودشان را هم سوزانده اند.

این رفقا توجه ندارند که با وارد آوردن چنین اتهاماتی، به واقع، بر خلاف میل قلبی شان، سازمان را به لجن کشیده اند. واقعاً ما را چه میشود؟

زشت ونازیبا این است که از جمله، خطاب نامه به کمیته مرکزی سازمان نیز هست! آیا نویسندگان نامه سرگشاه تصور مینمایند که کمیته مرکزی سازمان، در تمام ماههای گذشته هیچ کاره بوده است؟ فرض کنیم که اتهامات ارائه شده، واقعیت دارد. از دو حال خارج نیست.

الف : یا کمیته مرکزی بر سرکوب اندیشه ورزی در سازمان ، بر بیرون آوردن ریشه سازمان » ازبُن » و » به خاک » افکندن آن، اختلاف تراشی، فکرکشی، امتیازدهی وامتیازستانی، حذف، به » تعبیر و تفسیر نوشته ها و ممهور شدن یا نشدن آنها به مهر «دیدگاه» » توسط کسانی که » مشکل ساز و انرژی سوز شده » اند، و …. اشراف داشته و سکوت و تمکین نموده است .! ( بعوض آنکه کنگره فوق العاده را فرابخواند تا کنگره، بعنوان بالاترین مجمع سازمانی، ریشه این نابسامانی ها را بخشکاند و آمرین و عاملان این فجایع را بر سرجایشان بنشاند.)

ب : : یا کمیته مرکزی بر موارد فوق الذکر اشراف نداشته و بی خیال در رابط با اینهمه سرکوب ، انرژی سوزی، مشکل سازی، اختلاف تراشی، فکرکشی و ….. بنام سوسیالیسم و آزادی در انتظار فرارسیدن روزگار پُر بارتری نشسته بوده است.

در هر دو صوت رفقای نویسنده نامه سرگشاده، از چنین کمیته مرکزی چه انتظاری دارند؟ آیا چنین کمیته مرکزی اصولاً شایستگی رسیدگی به این همه اتهامات سنگین را دارد؟

بنظر من در این مورد نیز قلم سرخوش نامه سرگشاده، آنچنان شیفته بهم پیوستن کلمات نامه بهمدیگر شده است، که از حّد معقول خارج شده است. ناخواسته کمیته مرکزی را نیز زیر گرفته است.امری که شایسته شخصیت صاحب قلم نویسنده نامه سرگشاده نمیباشد. مطمئناً او نیز از سر دلسوزی چنین قلم بر کاغد آورده است و دیگران نیز بر آن مهر تائید زده اند. اما هرگز نباید فراموش کنیم که هدف وسیله را توجیح نمیکند . بویژه برای کسانی که مایل هستند کمونیست و خادم کارگران و زحمتکشان باشند.

* – رفقا میتوانستند بدون » خاک بر سر کردن » سازمان، موارد اثباتی شان در رابطه با مصوبه کمیته مرکزی در باره کُد «دیدگاه» و دیگر موارد، را ارائه دهند. تقاضای جلسه پالتاکی نمایند و انتظار داشته باشند، در صورتی که نظراتشان راًی اکثرت اعضاء را بدست آورد، به ضوابط سازمانی تبدیل شود.

تاسف بار اینست که این رفقا، در نامه شان اتهاماتی بشدت غیر رفیقانه را پراکنده نموده اند، آنگاه مدعی میشوند که ؛ علیه بی حرمتی ها، علیه توهین ها و تحقیرها، علیه زبان تلخ و غیررفیقانه، قد علم خواهند نمود.!

به نظر من این رفقا با لحن تهدید آمیز ، وارد کردن اتهاماتی که ماهیتی ارتجاعی دارد( به کسانی در سازمان – که در این نامه بصورت اشباحِ در سایه ارائه شده اند.) ، استفاده از اصطلاحاتی زشت در رابطه با آنچه به زعم آنان بر سازمان ما مسلط است، نه در مسیر تنش زدائی ، بلکه در خدمت دامن زدن به تشنجات گام نهاده اند. بویژه آنکه نارفیقانه به طور غیر مستقیم به » رهبری در سایه-اگروجودداشته باشد.» ( مرکز غیبی ؟ ! ) نیز اشاره نموده اند.

اما، آنچه در این میان به کناری گذاشته شده است، همانا مواضع سیاسیِ مورد مشاجره است. آیا پسندیده نبود که رفقا بعوض کاری این چنین کارستان! بعوض تلاش های فراوان و برقراری ارتباطات گسترده با تعدادی خاص، و جمع آوری امضاء ها، برای متنی این چنین نادرست و تحقیر آمیز، ( که حق مسلم آنان است و در اساسنامه سازمان نیز از آن بنام فراکسیون، نام برده شده است ) همت میکردند و در رابطه با اختلافات نظری که خودشان آنرا بدین گونه فرموله نمود اند، » به وجود اختلافات نظری عموماً شکل نیافته واقفیم «، دست بالا میکردند و لااقل نظرات اثباتیشان را با ارائه مقاله ای وزین به دیگر رفقایشان عرضه مینمودند. ؟

رفقا بدرستی اشاره کرده اند که ؛ » بادرد بسیار،عزیزانی را از دست داده ایم. یاران ما چون بیشمارانی دیگر که سودای سوسیالیسم وآزادی،سودای زندگانی بهتر برای انسان در سر داشتند، جانانه برسر پیمان ایستادند و دلیرانه سر باختند.» و آنگاه سئوال نموده اند که » به کجا ایستاده ایم؟».

واقعاً در کجا ایستاده ایم؟ که بعوض قلم زدن در رابطه با درد رنج کسانی که ( یاران بسیاری از ما و دیگران، با سودای سوسیالیسم در سر) جان شان را برای پیروزی آنان فدا نمودند ، قلم بر کاغد میکشیم که » حریف» از میدان بدر کنیم. بعوض اینهمه قلم فرسائی ها آیا شایسته نبود که نویسندگان نامه سرگشاده پیشنهاداتشان را ( و نه اتهامات واهی را) در ابطه باتغییرات مورد پسندشان به کمیته مرکزی ارائه مینمودید و خواستار پیگیری آن میشدید؟ جاری شدن این همه تحقیر از قلم این رفقا، بر هیچ کمونیستی روا نباد.

با احترام به خاطره جانفشانی های تمامی خانباخته گان راه آزادی و رهائی طبقه کارگر

منصور نجفی

توجه : همه تاکید ها از من است.

………………………………………..

رفقا پروین شکوهی و بهروز بابائی

12 آپریل 2009

چرا نامه سرگشاده اخیر تعدادی از رفقا را امضاء نمی کنیم!

تعدادی از رفقای سازمان در نامه ی سرگشاده ای از همه ما خواسته اند که این نامه ی سرگشاده را امضاء کنیم. در ابتدا این سئوال مطرح می شود؛ چرا در شرایطی که از طریق ارتباط سریع اینترنتی می توانست این نامه در اختیار تمامی رفقای سازمانی قرار گیرد ،از این امکان استفاده نشد. مگر بخشی از رفقا محرم و برخی نامحرم اند؟

اگر حسن نیتی در کار می بود ، این نامه ابتدا در اختیار همگان قرار می گرفت تا امکان انتخاب آگاهانه بوجود می آمد.

اما جدا از این شیوه ی مخفیانه برای رای جمع کردن و دور زدن بخش زیادی از رفقای تشکیلاتی، در نامه مسائلی مطرح شده است که جای سئوال دارد. رفقا در بخش بزرگی از نامه سرگشاده ( بدون آنکه صادقانه روشن نمایند، چه کسانی مخاطب آنها هستند) بخشی از تشکیلات را به توطئه و سیاست حذف متهم کرده اند. این رفقای توطئه گر چه کسانی هستند؟ چرا آن ها را نام نمی بردید؟ تا همه بدانند که با چه کسانی روبرو هستند. صحبت کردن در ایماء و اشاره و اتهام زنی علیه رفقای سازمانی، کاری جز به وجود آوردن فضای مسموم و غیررفیقانه انجام نمیدهد. علیرغم آن که امضاء کنندگان نامه تلاش کرده اند خود را مظهر خوبی و پاکی و نیکی قلمداد کنند و دیگران را مظهر همه ی چیزهای بد و غیر کمونیستی و غیرانسانی و نارفیقانه، این لحن و این تقسیم بندی ، با هر نیتی که باشد تلاشی برای متحد نگاه داشتن تشکیلات نیست.

در این نامه سرگشاده تلاش شده است که تعدادی از رفقای با تجربه و قدیمی سازمان را با ایما و اشاره تخطئه کنند. چنین شیوه ا ی ، یعنی حمله های این چنین غیررفیقانه به سرمایه های فکری و سیاسی سازمان، با هر نیت و قصدی که باشد، چیزی جز تیشه زدن به ریشه ها ی سازمان نیست.

در این نامه درک خاصی از تشکیلات ارائه شده است که در آن هرکس می تواند هر تاکتیکی را که خواست به اجرا بگذارد و در هر مسیری که خواست شنا کند. این دیگر نمی شود سازمان، بلکه یک کلوپ سیاسی خواهد بود. این درک تنها انحلال طلبی می تواند نام بگیرد.

در همین نامه آمده است که تنها ملاک وفاداری به تصمیم اکثریت در عمل هست و تشخیص آن هم به عهده مرکزیت هست نه افراد و و نهادهای غیرمنتخب. درست است که مرکزیت سازمان مسئول هدایت سازمان در فاصله دو کنگره هست. اما آیا نهادها و ارگان هایی دیگر که از میان داوطلبین و توسط مرکزیت انتخاب شده اند، ارگان های دارای حقوق و وظایف تشکیلاتی نیستند.؟ چطور شده است که به یک باره تمامی نهادها و ارگان های تشکیلاتی غیرمنتخب نام گرفته اند. مگر قرار است که مرکزیت علیه این ارگان ها و نهادها دست به اقداماتی بزند؟

از این رو ما این نامه ی سرگشاده را در راستای وحدت تشکیلات نمی دانیم و متأسف هستیم که بخشی از رفقای تشکیلاتی نیز آن را امضاء کرده اند. و به همین دلیل از امضای آن خودداری می کنیم

با درودهای کمونیستی

پروین شکوهی و بهروز بابائی

………………………………………

رفیق علی یوسفی

13 آوریل 2009

چرا امضا نمی کنم؟

نامه سرگشاده جمعی از رفقای سازمان ، نکات انسانی و عاطفی بسیاری دارد . در یک ارزیابی ساده انگارانه به نظر می رسد که مبتکرین اصلی آن قصد ی جزجلوگیری از انشعاب نداشته وبرای این منظور حتی از نام و نشان برخاک افتاد ه گان نیز بهره جسته اند تا دیگران را تشویق به پیوستن به این جمع نمایند. ولی آیا این همه ماجرا ست؟

قصد توهین به شعور و دانش امضا کنندگان ویا کسان دیگری که قصد پیوستن دارند را ندارم ولی رفقا ! شمائی که این نامه را امضا کردید متوجه باری که نامه دارد شده اید؟ شما را توجه می دهم به اینکه در تشکیلات ما جمع کردن امضا حساب و کتاب درستی ندارد.

شخصا این نامه را امضا نمی کنم چونکه فراخوان دهنده و یا دهنده گان بشدت فرقه ائی و گزینشی عمل کرده اند.

امضا نمی کنم چرا که شیوه نگارش نامه مرعوب کننده است . یا با مائی و یا برمائی کرده است . اتهام نزده است ، بلکه رای صادر کرده است . و این یک فاجعه است . افراد امضا کننده ، ویا بعبارتی هئیت منصفه ، همگی شخصیت حقیقی و حقوقی دارند ولی مجرمین و افراد محکوم، که اتفاقا انگشت شمار هم هستند و خون تشکیلات را در شیشه کرده اند، نام ونشانی ندارند.

امضا نمی کنم چرا که اعتقاد به این دارم آجر بر آجر بند نمی شود ، اگر» اندیشیدن و راه گشائی کردن برای رسیدن به افق آرمانی ما اگر لازمه اش شنا کردن در مسیرهای مختلف یا بیان و اتخاذ تاکتیک های متفاوت است،» باشد.

امضا نمی کنم چرا که ….

رفقای فراخوان دهنده شما هم اینک با انبوهی از سوالات وابهاماتی که نامه شما دارا است ، که قصد تکرار نیست ، روبرو هستید . هدف وقصد تان در آینده و در برخورد با مجرمین تشکیلاتی، مثلا اینکه آیا در نهایت قصد خنثی کردن آنان را دارید و یا حذف شان ؟ این ازجمله سوالات اینجانب است که لطفا به آن هم پاسخ دهید .

از نهاد برگزاری جلسات سازمان تقاضا می شود تا هرچه زودتر به برگزاری جلسه ائی در همین زمینه اقدام نمایند.

موفق باشید

……………………………………..

رفیق ارژنگ بامشاد

13 آوریل 2009

از: الف ـ بامشاد

به دبیرخانه سازمان

برای درج در بولتن داخلی

به نام دفاع ازسازمان علیه سازمان

چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی یعنی اکثریت «مدیریت قانونی سازمان» متنی سراسر احساسی و با توسل به خون رفقای به خاک افتاده، به همراه …. نفر دیگر از رفقای سازمان، را به امضاء رسانده و در اختیار سازمان قرارداده اند تا همه » همدلان معترض» که فرصت تماس با آنان فراهم نشده، امضای خود را پای آن بگذارند و با این رفقا همصدا شوند.

تمامی متن نامه، تلاشی است برای مسموم کردن فضای تشکیلات و سرشار از اتهام زنی هایی که هیچ فاکت و دلیلی برای اثبات آن ارائه نشده است. از آن جا که بخشی از امضاء کنندگان این متن یا در جایگاه «مدیریت قانونی سازمان» و یا «کمیسیون نظارت» حضور دارند، بالطبع باید با اشرافی که بر کلیت تشکیلات دارند، اتهامات خود را بصورتی مستند ارائه می دادند.

چه کسانی » ترک پیمان» کرده و «رشته دوستی» گسسته اند؟

چه کسانی هستند که «نهال دشمنی» می کارند؟

چه کسانی هستند که » چون بیگانگان جداسری » پیشه کرده اند؟

چه کسانی هستند که می خواهند» اقدامات نابخردانه» انجام دهند؟

چه کسانی هستند که با «کج اندیشی ها مسیر تلاشی و نابودی سازمان» را هموار می سازند؟

چه کسانی هستند که به نام » سوسیالیسم و آزادی» » تیشه به ریشه» سازمان می زنند؟

چه کسانی هستند که «فضای مسموم» در سازمان به وجود آورده اند و «نفس کشیدن را بر اعضای سازمان سخت کرده اند»؟

چه کسانی » فضای سنگین و کشنده» در سازمان ایجاد کرده اند؟

چه کسانی هستند این «شماری اندک»؟

چه کسانی هستند که طرفدار همه «چیزهای بد، همه چیزهای غیرکمونیستی، همه چیزهای غیرانسانی، و غیررفیقانه» هستند و در این سازمان جاخوش کرده اند؟

چه کسانی هستند که طرفدار» حذف، تبعیض، اختلاف تراشی، فکرکشی، امتیازدهی و امتیازستانی، نابرابری ها و پیش داوری ها» هستند؟

چه کسانی هستند که «سنگربندی های مصنوعی و زیر فضای پرتنش و مرعوب کننده» ایجاد می کنند؟

چه کسانی هستند که با «اتهام زنی ها،تخریب کردن ها، هول دادن رفقائی که گمان می رود به کژراهه می روند» روی اختلافات کار نمی کنند؟

چه کسانی هستند که به » حذف و جداسری» پناه برده اند؟

چه کسانی هستند که اسیر «جاذبه دلربائی های روزانه که جز روزمرگی و فرصت سوزی نیست» شده اند؟

چه کسانی هستند که به «روش های ویرانگر» روی آورده اند؟

از مجموعه ی این سئولات که بگذریم سئوال اساسی این است که چه شده که رفقا چنین برآشفته گشته و و تهدید کرده اند که» باید سکوت را شکست» که «محکم باید جلوی آن ایستاد». چه شده که تهدید به انشعاب و یا اخراج می کنید؟ اگر چنین جریان قدرتمند خبیثی در تشکیلات نقش آفرینی می کند و همه قوانین تشکیلاتی را زیر پا گذاشته است، چرا تاکنون سکوت کرده اید؟ این جریان چه قدرتی دارد که شما را مجبور به مهر سکوت بر لب زدن کرده است؟ کدام نیرو و قدرت و نهاد و ارگانی وجود دارد که حتی مرکزیت سازمان را نیز مرعوب کرده است؟ رفقا از چه سخن می گویند؟ » فضای مسموم چند ماهه اخیر» اشاره به چه مسائلی دارد؟ در این چند ماهه چه اتفاق خاصی افتاده است که ما در جریان نیستیم؟ چرا همه چیز در ابهام بیان شده است؟ چرا با شمشیر به جنگ آسیاب های بادی افتاده اید؟ چرا روشن سخن نمی گوئید؟

امضاء کنندگان نامه سرگشاده، با لیست کردن این اتهامات به دیگر رفقای سازمانی، و کشاندن تشکیلات بر سر دوراهی یا امضای این متن و یا پذیرش این اتهامات مسموم و سنگین، عملأ تشکیلات را به سوی انشعاب هدایت کرده اند. تنها آن هایی که قصد تحمیل یک انشعاب بر تشکیلات را دارند می توانند چنین بی مهابا مهار قلم را رها کرده و هر چه بر نوک آن روان می شود را بر سفیدی کاغذ جاری سازند و آن گاه چهره مظلوم و بی گناه بر خود بگیرند و خود را مظهرپاکی و نجابت ورفاقت و همه خوبی های و همه خصائلی کمونیستی و رفیقانه و انسانی بدانند. آن ها که چنین بی مهابا یاران سی ساله را به چنین اتهامات سنگینی متهم می کنند، چگونه می خواهند در کنار آن ها کار و فعالیت تشکیلاتی کنند؟ وقتی رفقا در نوشته شان دیگر رفقا را مظهر » همه چیزهای بد، همه چیزهای غیرکمونیستی، همه چیزهای غیرانسانی و غیررفیقانه» می دانند، چگونه می خواهند با آن ها فعالیت متحد تشکیلاتی را ادامه دهند؟ آیا این خراب کردن همه پل ها نیست؟ آیا این دعوت آشکار به انشعاب نیست؟ رفقای امضاء کننده نامه سرگشاده، از رهبری در سایه سخن گفته اند؟ کدام رهبری در سایه؟ . چرا دیگران را متهم به کارهای نکرده می کنید ؟ نحوه سازماندهی در جمع آوری این امضاء ها، نشان از رهبری در آفتاب می دهد ! اینجا ست آن رهبری در سایه که به زیر آفتاب آمده است. روشن است که اشکالی ندارد عده ای از رفقا بر سر موضوعاتی با هم تبادل نظر کنند. در پیش رفته ترین حالت، چنین ارتباطاتی به یک جمع فراکسیونی تبدیل خواهد شد که حتی در این صورت هم چنین اقدامی کاملأ قانونی است. همانطور که حق امضاءکنندگان نامه بوده است که به شکلی فراکسیونی با هم تماس بگیرند و تبادل نظر بکنند و از طرق مختلف برای گسترش دامنه ی امضاءها بکوشند. رفقا می توانستند از این ارتباطات یک جمع فراکسیونی تشکیل داده و اعلام کنند که حول کدام محورها با هم متحد شده اند و تشکیلات را هم مطلع سازند به جای آن که این ارتباطات را به امضای نامه ای برای اتهام زنی به دیگر رفقا و سازماندهی یک انشعاب تبدیل کنند. یا چرا به یک باره نهادها و ارگان های تحت نظر و منتخب کمیته مرکزی سازمان، » نهادهای غیرمنتخب» نام گرفته اند؟ مگر تمامی نهادها و ارگان های سازمانی باید منتخب کنگره ی سازمان باشند؟ چه شده است که به یک باره تمامی افراد و نهادهای کارگزار مرکزیت به » حذف، تبعیض،اختلاف تراشی ، فکر کشی، امتیازدهی و امتیاز ستانی» متهم شده اند؟ آیا متوجه بار کلمات نمی شویم و یا می شویم وآگاهانه آن را به کار می گیریم. آیا جمع امضاء کنندگان نسبت به بار این اتهامات نا آگاه بوده اند؟ آیا جمع امضاء کننده نامه ازتاثیر به شدت مخرب این نامه نا آگاه بوده است؟ از این متن چنین مستفاد می شود که یک تصمیم آگاهانه برای بر هم زدن قواعد بازی تشکیلاتی گرفته شده است. اگر چنین است، تنها می توان امید داشت که همه ی این جمع در این تصمیم آگاهانه شریک نباشند.

زدن چنین اتهامات سنگینی که تنها می توان در حق دشمن روا داشت، تنها نتیجه ی یک تصمیم آگاهانه برای بر هم زدن قواعد بازی تشکیلاتی نیست. در این دفاع، یک خط تشکیلاتی کاملأ متغایر با سنت های تشکیلاتی سازمان نیز به خوبی بیان شده است. امضاء کنندگان نامه سرگشاده، نوشته اند:» اندیشیدن و راه گشایی کردن برای رسیدن به افق آرمانی ما اگر لازمه اش شنا کردن در مسیرهای مختلف یا بیان و اتخاذ تاکتیک های متفاوت است، این در نباید بر روی هیچ رفیقی بسته بماند و امری انحصاری نیست». خب در کجای دنیا می توان یک تشکیلات اقدام گررا سراغ گرفت که تاکیتک های گوناگون در یک موضوع داشته باشد؟ این بدان معناست که مثلأ تشکیلات به کارگران فلان کارخانه توصیه کند که تحصن را سازمان دهند و بخشی دیگری از تشکیلات هم زمان خواهان کنترل کارگری شود و بخش دیگر تشکیلات خواهان پایان اعتصاب شود. به این می گویند تشکیلات؟ این که هر رفیقی برای خودش تاکیتک تعیین کند و به نام سازمان انتشار دهد، دیگر چرا به تشکیلات نیاز هست؟ به نظر می رسد رفقا در این نامه دیگر از ایده تشیکیلات خداحافظی کرده و تلاش می کنند » نه تشکیلات» را رسمیت ببخشند و آنگاه خود را وارثان خون یاران به خاک افتاده نیز می دانند.

واقعیت این است که اگر امروز تشکیلات ما به «جویباری میرنده» تبدیل شده است، نتیجه سال ها حاکمیت خزنده خط «نه تشکیلات» است که تمامی کارکردهای یک تشکیلات رزمنده را از آن تهی کرده است. مسئول همه نابسامانی های کنونی تشکیلات، آن رفقایی هستند که سال هاست برای جا انداختن ایده «نه تشکیلات» تلاش کرده اند و در فضای کم کاری طرفداران فعالیت تشکیلاتی، تشکیلات را به جایی رسانده اند که به «جویباری میرنده» تبدیل شده است. s

باید از رفقا پرسید وقتی طرفدار آن هستید که هر رفیقی خودش تاکتیک تعیین کند و منتشر سازد دیگر چرا به تشکیلات نیازهست؟ وقتی اعتقادی به کار جمعی و فعالیت همسوی جمعی وجود ندارد و قرارهست «شنا در مسیرهای مختلف» و » اتخاذ تاکتیک های متفاوت» مقدور باشد دیگر چه نیازی به ارگان های هدایت گر و هم آهنگ کننده وجود دارد.

بنابراین:

به دلیل اتهامات سنگینی که این نامه علیه بخشی از تشکیلات وارد ساخته، بدون آن که روشن شده باشد این بخش کدام رفقا هستند،و این اتهامات توسط کدام ارگان ها به اثبات رسیده است،فضای مسموم و مخربی را سازماندهی می کند

به دلیل ناروشنی نامه و عدم ارائه ی فاکت هایی که در چند ماهه اخیر اتفاق افتاده است، تا جائی که امضاء کنندگان را به محکم ایستادن در مقابل بخش دیگری از رفقا تشویق و فضای تقابل آشکار را برنامه ریزی کرده است؛

به دلیل دفاع آشکار آن از جریان طرفدار «نه تشکیلات» و حمله گستاخانه به طرفداران فعالیت تشکیلاتی،

به دلیل تلاش آگاهانه برای بر هم زدن قواعد بازی تشکیلاتی و تحمیل یک انشعاب بر تشکیلات،

از تمامی رفقایی که دل به فعالیت سازمانیافته تشکیلاتی در راه آرمان های مشترک سپرده اند می خواهم که مسئولانه برخورد کنند.

با درودهای رفیقانه

ارژنگ بامشاد

23فروردین 1388ـ 13 آوریل 2009-04-13

…………………………………………..

رفیق آزاده ارفع

13 آوریل 2009

از آزاده ارفع

سیزدهم آوریل 2009

به اعضای سازمان

درباره نامه سرگشاده !

این اقدام بشکل مخفی و غیرقانونی صورت گرفته است. در سازمان ما فراکسیون مجاز است. اما فراکسیون و کارکردهایش باید علنی باشد و نه مخفی و پشت پرده. به این دلیل روشن که فراکسیون یک گرایش فکری در دورن سازمان است نه سازمانی در داخل سازمان که نیاز به مخفی کردن ارتباطات و نحوه کارش از اعضای دیگر داشته باشد. به همین خاطر است که مقرارت مربوط به فراکسیون در سازمان ما اعلام می کند که کلیه جلسات فراکسیون باید علنی بوده و شرکت همه اعضاء در آنها مجاز باشد. این که این نامه توسط چه کسی نوشته شده، توسط کدام ارتباطات در شهرها، کشورها و قاره ها برای جلب امضاء عده ای خاصی سازماندهی شده ، افراد به چه نحو به خودی و غیرخودی تقسیم بندی شده و سازماندهی شده اند، … برای ما اعضاء غیرخودی روشن نیست. من فقط می دانیم که ر. حسین نقی پور برای انتشار درونی نامه را به دبیرخانه فرستاده است. مثلا» در واحدی که من عضو آن هستم به افراد خاصی گفته شده در حالی که روح من- به عنوان غیر خودی- هم تا لحظه دیدن این نامه از وجود چنین اقدامی خبر نداشته است. به خاطر همین برخورد توطئه گرانه و ایجاد فضای غیررفیقانه من در جلسه واحد شرکت نکردم. این اقدام ایجاد یک فراکسیون غیرقانونی با روابط مخفی و تشکیلات در داخل تشکیلات است. بنابراین نقض صریح اساسنامه سازمانی است که من بر اساس این اساسنامه قبولش دارم و عضوش هستم و تا زمانی که در کنگره سازمان این اساسنامه تغییر نکرده به آن وفادارم.

در این نامه سنگین ترین اتهامات ممکن در حد ترور شخصیت به یک عده زده شده است بدون آن که با ذکر نام و موارد مشخص امکان دفاع از خود به آنها داده شود. این کار ترورشخصیت درسطح گروهی و جمعی است و چه بلحاظ اخلاقی، چه بلحاظ اولیه ترین پرنسیپ های احترام متقابل در کار جمعی و چه بلحاظ حتی قوانین یک دمکراسی لیبرال کاری غیرقانونی، محکوم و مطرود است. با تاسف چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی که باید حافظ و مجری اساسنامه سازمان باشند از امضاء کنند گان( یا شاید سازمان دهنده گان) این اقدامات غیرقانونی و سازمان شکنانه هستند. البته بخاطر مخفی بودن این اقدام من قادر نیستم به صورت قطعی در مورد این که چه کسی سازمان دهنده بود و چه کسی امضاء کننده نظر بدهم. اگر چه امضاءکنندگان نیز چون خود از کادرهای با سابقه هستند با پذیرش این نقض قانونیت به اندازه سازمان دهندگان آن مسئولیت فردی و جمعی دارند.

در حالی که در سازمان به طور عادی مباحثات و تدارک کنگره در جریان بود وقرار است بزودی کنگره تشکیل شود امضاء کنندگان از طریق تهدید می خواهند مباحثات را در وسط کار قطع کرده و نظر خود را تحمیل کنند. این هم رفقائی که به اصطلاح پرچم دمکراسی را بلند کرده اند. آخه در کجا دیده شد که باید با تهدید و اتهام، نظری را به یک سازمان تحمیل کرد. این عدم درک درست از دمکراسی گاه به استالنیسم منجر می شود( که درنامه رفقا عینا» مشاهده می شود) و گا ه بصورت لیبرالیسم خود را نشان می دهد.

اما حالا کدام نظر را با زور و ضرب می خواهند به سازمان تحمیل کنند؟ رفقا معتقدند که تشکیلات باید یک فوروم بحث باشد و طبق نامه رفقا هر گرایشی هر تاکتیکی که خواست به پیش ببرد. تشکیلات مورد نظر رفقا حتی ضوابط یک انجمن دمکراتیک را هم ندارد چه برسد که تشکیلاتی باشد که بخواهد مبارزه طبقاتی کارگران را علیه جمهوری اسلامی و برای سوسیالیسم پیش ببرد. آیا این چیزی جز انحلال سازمان است؟ تنها می توانم تاسف عمیق خودم را از این اقدام سازمان شکننانه اعلام کنم!

……………………………………………….

رفیق بهناز آزاد

14 آوریل 2009

چرا امضا ء نمی کنم

آخر هفته … تمام وقت …. کار من کنترل ایمیل ها و خواندن نامه سرگشاده و جواب رفقا به این نامه بود …..

به خودم می پیچیدم که چه میشود ؟ چه باید کرد ؟آیا راه حلی وجود دارد؟

من یکروز قبل از دریافت نامه سرگشاده با دو یا سه رفیقی که امضاء کننده این

نامه بودند تلفنی در ارتباط با مسائل دیگری صحبت کرده بودم ولی تعجب می کنم که این رفقا هیچ اشاره ایی به این نامه و یا مطرح کردن آن نکردند همین طور دو رفیقی که

در کمیته تشکیلات می باشند و همین مسئله خودش یک تبعیض و خودی و غیر خودی

است و جالب است که زمانیکه نامه ارسال می شود یاد آوری می کنند برای اطلاع آن

رفقایی که دسترسی به آنها وجود نداشته است !

بهتر است که این رفقا شفاف و روشن مطرح نمایند این اتهامات را برچه مبنایی و به

کدامیک از رفقا می زنند. چه کسانی جو خفقان بوجود آورده اند ؟ رفقا کمی منصف

باشید در سازمان ما جه کسی جلو ی کسی را گرفته و آزادی بیان او را سلب نموده است.

رفقا ی نامه سرگشاده خود اذعان می دارند که بحث «دیدگاه»بدرستی درون سازمان

ما ادامه دارد . من نمی فهمم اگر این را واقف هستید دادن این نامه این چنینی درست

همزمان با نامه کمیسیون حقیقت یاب چه معنی می تواند داشته باشد ؟

آیا غیر از این است که این نامه و جمع کردن امضاءرفقای خودی از قبل طراحی شده .

با درودهای رفیقانه

بهناز آزاد

14/4/09

……………………………………………

ر. رحیم

13 آوریل 2009

به اعضای سازمان از طریق خبرنامه داخلی از رحیم

اخیرآ نامه ای با امضای بخشی از اعضای تشکیلات بصورت درونی منتشر شده است. در میان امضاءکنندگان نامه، نام چهار تن از اعضای کمیته مرکزی سازمان نیز دیده می شود. در این نامه بخشی از تشکیلات به اتهامات گوناگون متهم شده است. در این نامه آمده است که این بخش کوچکی تشکیلات را خفه کرده است و امکان حرف زدن را از دیگران گرفته است. اولین سئوالی که برای من به عنوان یک عضو کمیته مرکزی پیش می آید این است که اگر چنین حوادث ناگواری در تشکیلات جریان دارد که زندگی عادی تشکیلات را مختل کرده است و چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی سازمان از آن اطلاع دارند، چرا این جریان را به کمیته مرکزی سازمان نیامده است ؟ چرا در جلسه 29 کمیته مرکزی که به بررسی عملکرد شش ماهه تشکیلات پرداختیم این رفقا از فضائی که در نامه تعریف کرده اند هیچ صحبتی نکردند، ازاقلیتی که نفس کشیدن خودشان را ناممکن کرده است اصلا» صحبتی به میان نیاورند. آیا درست نبود که این فضای وحشت و خفقان را با ذکر مشخص عامرین وعاملین و اقدامات آنها به کمیته مرکزی ارائه می کردند تا کمیته مرکزی با بررسی مشخص گزارش روشنی از عملکرد این اعضای خاطی به تشکیلات می داد؟ به جای آن این بخش از اعضای کمیته مرکزی سازمان در یک جریان مخفی ودور از چشم بقیه اعضای کمیته مرکزی به جمع آوری امضاء روی آورده اند. این کدام صداقت و اعتماد و اخلاق کار رفیقانه و جمعی است که شما از سوئی مصوبه ای را تصویت می کنید که در آن اعلام می شود که در شش ماه گذشته همه چیز به بهترین وضعی تحت نظارت ما بوده است و از طرف دیگر همزمان در جمع دیگر اعلام می کنید که در تشکیلات فضای ترور و خفقان توسط عده ای حاکم شده است؟

در این نامه آمده است که گویا ارگان ها و نهادهای زیر مجموعه کمیته مرکزی نهادهای غیرمنتخب هستند و به گونه ای برخورد شده است که آن ها خودسرانه اقدام می کنند. مگر نه این است که تمامی نهادها و ارگان های کارگزار کمیته مرکزی سازمان توسط کمیته مرکزی از میان داوطبین انتخاب شده اند؟ و این نهادها گزارش فعالیت خود را بطور مرتب در اختیار کمیته مرکزی سازمان گذاشته اند؟ حال چه شده که چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی سازمان، در این نامه به گونه ای پوشیده، نهادها و ارگان های زیر مجموعه کمیته مرکزی را غیر منتخب معرفی می کنند. مگر این نهاد ها و ارکان ها، به تازگی تشکیل شده و سابقه کارکرد در تشکیلات نداشته اند. در حالی این نهادها پس از تصویب مصوبات تشکیلاتی، تقریبأ بیش از ده سال است که سابقه ی فعالیت دارند.

باز هم اشاره می کنم به گزارش جلسه 29 کمیته مرکزی که دیروز به سازمان ارسال شده و ما به اتفاق آراء گفته ایم :

«در ارتباط با جمعبندی از عملکرد شش ماهه ک م که پیش نویس آن توسط ر. ر… تهیه شده بود ، رفقا از زوایای مختلف به بحث پرداختند . در یک جمعبندی کلی این نظر طرح شد که ک م از جنبه نظارت بر عملکرد ارگانها و بررسی دقیق گزارشات کمیته های سه گانه ، برخورد فعالی داشته …»

سوال من از چهار رفیق کمیته مرکزی که این نامه را امضاء کرده اند باز هم این است که چرا در جریان بررسی عملکرد شش ماهه ک. م و نظارت بر ارگان های سه گانه و تصویب مصوبه بالا هیچ صحبتی از غیرمنتخب بودن ارگانها، از عملکرد خودسرانه آنها و از تمام اتهاماتی که در نامه سرگشاده مطرح کرده اند طرح نکردند؟ این در حالی است که مدعی شده ایم – به درستی- که برخورد فعالی از جنبه نظارت بر این ارگانها داشته ا یم. آیا شما عضو دو کمیته مرکزی هستید و دو جمع بند از عملکرد ارگانهای سه گانه دارید؟ در کمیته مرکزی رسمی از عملکرد ارگانها رضایت دارید و در کمیته مرکزی در سایه عملکرد آنها را شر و خودسرانه و … می دانید؟ امیدوارم که در باره این تناقض به تشکیلات توضیح بدهید.

نکته مهم این که روال عادی کار تشکیلات و کمیته مرکزی در چند ماه اخیر هیچ تفاوتی با گذشته نکرده بود و حتی ستاد برگزاری کنگره نیزفعالیت خود را آغاز کرده و مباحثات کنگره نیز در دستور کار قرار گرفته است، چه حوادث جدیدی پیش آمده است که چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی ناگهان مطرح کرده اند که باید یکی از مواد مهم کار کنگره باید بیرون کشیده شده، بحث ها متوقف شود و درباره آن تصمیم فوری گرفته شود . چرا این را در جلسه 29 در حین مصوبه زیر اعلام نکردند: »

«دستور سوم :

در ارتباط با تدارک اولیه برای کنگره 14 از رفقای کمیته تشکیلات خواسته شده که هر چه سریعتر ، ستاد برگزاری کنگره را از میان داوطلبین در زیر مجموعه خود ایجاد کنند و روند تشکیل و فعالیت این ستاد را منظما به میم گزارش نمایند . همچنین قرار شد که کمیته مرکزی در آینده نزدیک ، از میان رفقای داوطلب ، کمیسیون تدوین پیش نویس سند سیاسی کنگره 14 را تشکیل دهد».

من به عنوان عضوی از کمیته مرکزی سازمان، این اقدام چهار نفر از اعضای کمیته مرکزی سازمان را نه اقدامی در جهت حل مشکلات سازمان بلکه اقدامی بحران زا می دانم و این اقدام عملأ کمیته مرکزی را از جایگاه خود به عنوان رهبر کل سازمان که باید از قانونیت در تشکیلات دفاع کند، خارج می کند.

با درود

رحیم

………………………………………..

ر. حمید- الف

14 آوریل 2009

سخني كوتاه پيرامون نامه سر گشاده

حمید – الف

رفقاي عزيز! انتشار نامه سر گشاده با امضاء … نفر از رفقاي سازمان و درخواست از ساير رفقا براي » همصدايي» با آن، بسيار تامل برانگيز است. برخي رفقا در واكنش به اين نامه سرگشاده، از جهات مختلف به آن پرداخته اند كه بسيار روشنگر است. من نيز كه بزعم نويسندگان و امضاء كنندگان اين نامه سرگشاده سهمي در اين راهپيمايي سخت و دشوار 30 سا له سازمان داشته كه بيش از دو دهه آن زير سيطره و خفقان رژيم در داخل كشور بوده است، حق خود ميدانم به آن بپردازم و نكاتي را بيان كنم. تا باشد رفقايي كه به نيت حفظ سازمان كه بدرستي آنرا » وسیله سالم، نجیب ومناسبی در خدمت راهپیمائی بزرگ بر جاده دوران ساز سوسیالیسم» ميدانند كه »از آن تك تك ماست»، به همچو اقدامي دست زده اند، به عاقبت كار خود انديشيده باشند.

رفقا نوشته اند: »ما امضاء کنندگان این نامه علیه این فضا-که شماری اندک آنرا پرورانده اند- اعتراض می کنیم.» ودرتوصيف فضا هم نوشته اند:» مسموم»،» سنگين» و »كشنده» كه »نفس کشیدن را بر اعضای سازمان سخت کرده است ». و طرفه آنكه اين وقايع بزعم نويسندگان و امضاء كنندگان نامه » در چند ماهه اخير» صورت گرفته است! و مي خواهند كه » باید سکوت را شکست»! اما بر ما معلوم نمي كنند كه اين شمار اندكي كه اين فضاي مسموم و خفه كننده را بوجود آورده اند چه كساني هستند وچرا تا كنون در مقابل آنها سكوت اختيار كرده بودند؟ و اكنون بنا به چه ملاحظاتي سكوت خود را شكسته اند، آنهم با انبوهي از اتهامات و بي هيچ نشاني از متهم و دريغ از يك سند؟ اين رفقا وقتي از » رهبري در سايه» سخن مي گويند ،آدم در ميماند كه اين استهزا و كنايه ويا اتهام را چگونه بايد دريابد. چگونه است كه اين رفقا دم از» قانونيت» ميزنند ولي خوداقدامي غير قانوني انجام ميدهند؟ آيا شيوه تهيه نامه و امضاء جمع كردن تامل برانگيزنيست؟ آيا جالب (اگرنگويم مضحك) نيست كه نامه سر گشاده كه خطاب به كميته مركزي و اعضاء سازمان نوشته شده،5 عضو كميته مركزي (4 عضو اصلي ويك عضو مشاور،يعني اكثريت ك.م)امضاء كنندگان آن هستند و در واقع خودشان خطاب به خود نامه نوشته اند؟ و جالب تر اينكه اين در حالي است كه درآخرين گزارش نشست-29-30 كميته مركزي آمده است: » در ارتباط با جمعبندی از عملکرد شش ماهه ک م … در یک جمعبندی کلی این نظر طرح شد که ک م از جنبه نظارت بر عملکرد ارگانها و بررسی دقیق گزارشات کمیته های سه گانه ، برخورد فعالی داشته». ولي از سوي ديگر اين رفقاي ك.م پاي نوشته اي را امضاء كرده اند كه اشعار ميدارد »اندیشه ورزی» درسازمان ما »سرکوب» ميشود و» تبعیض، اختلاف تراشی، فکرکشی، امتیازدهی وامتیازستانی، نابرابری ها و پیش داوری ها » برفضاي سازمان حاكم است. حال بايد از اين رفقا كدام را پذيرفت ، پروتكل رسمي كميته مركزي را يا اين نامه سر گشاده را؟ وآيا اين به اعتبار كميته مركزي سازمان مي افزايد؟

جا دارد از رفقاي دست اندركار نامه سر گشاده كه به دستاورد هاي دمكراتيك سازمان اذعان دارند و مي نويسند » عليه دست اندازي به دستاورد هاي دمكراتيك سازمان اعتراض ميكنيم»، پرسيد كه چگونه است با تهديد آشكار مي نويسند: » نه سکوت می کنیم و نه تمکین می کنیم»؟ به بيان ديگر آيا اين رفقاي عزيز ميدانند كه معناي فرياد و تمردشان چيست؟ و نتيجه منطقي و طبيعي چنين سياستي چه خواهد بود؟

با درودهاي رفيقانه

حميد- الف

14 آوريل2009

……………………………………..

رفیق نصرالله قاضی

14 آوریل 2009

از نصرالله قاضی

خطاب به رفقای حوزه … وجهت اطلاع رفقای سازمان

در مذمت یک شیوه کار

با سلام

نامه جمعی از رفقا را خطاب به اعضاء سازمان خواندم و با حیرت متوجه شباهت آن با متن نامه تهیه شده توسط حوزه … ما …. که قرار بود به کمیته مرکزی فرستاده شود و علالخصوص شباهت آن به واژه های استفاده شده در صحبت های چند رفیق در جلسه حوزه شدم. برای مثال » حفظ دستآورد های دمکراتیک سازمان» و یا » علیه روشهای ویرانگر خواهیم ایستاد » . از جمع …. نفری آن روز در جلسه حوزه …. در روز پنج آوریل ؛….نفر نامۀ اعتراضی را امضاء کرده اند .

در روز سیزده ام آوریل طی تماس های تلفنی با کلیه اعضاء تشکیلات درحوزه جویا شدم که

چرا رفقايی که مشغول جمع آوری امضاء بوده اند با من تماس نگرفته اند ؟ مگر نه اینکه در نامه آمده است که

» که متأسفانه فرصت تماس با آنان فراهم نشده » و بعد نامه ادامه میدهد حالا بیائید و امضاء کنید.

سئوال کردم که آیا من عضو حوزه ویکی از مسؤلین انتخاب شدۀ حوزه توسط شما نیستم؟ اگر هستم پس چرا من را جزء رفقای خود ندانستید و من را در جریان نگذاشتید؛ چرا من را حذف کردید؟

جواب ها را به نوبت تماس با این رفقا در ذیل میآورم تا سایر رفقای سازمان با برخورد رفقای حوزه ای من آشنا گردند و بهتر در یابند کدام شیوۀ کار باز دارنده و مذموم است!

رفیق اول که عضو کمیته مرکزی هم هست جواب داد: من نمیدانم. من هیچ نمیدانم. دو سه رفیق دیگر با من تماس گرفتند . من هم با تمام نامه موافق نیستم. همین طوری پیش رفت. همین طوری شد. نمیدانم چه شد. توطئه ای در کار نبوده. از دیگران بپرسید چرا به شما نگفتند؟

رفیق دوم گفت: روز پنجم آوریل عازم جلسه حوزه بودم که رفیق امضاء گیرنده به من زنگ زد و گفت که نامه ای از طرف چند تن از رفقا در بارۀ بحران تشکیلاتی آمده و قبلأ صحبتش را با تو کرده ام حاضر است وقتی رسیدی آن را به تو میدهم اگر موافق بودی نامت را در پای آن بگذار. پس از پایان جلسه حوزه، نامه را خواندم و به او زنگ زدم و گفتم امضاء نمیکنم. به نظر من این رفقا کار ناشایسته ای کردند که شما را در جریان نگذاشته اند. چه بسا که شما امضاء میکردید.

رفیق سوم گفت: با منهم تماس نگرفته اند. امروز متوجه شدم که رفیق امضاء گیرنده چند بار با رفیق دیگرم ( منظور رفیق دوم در بالا) که این روزها در یک خانه زندگی میکنیم در باره این نامه تماس گرفته ولی صحبتهایشان خصوصی بوده و هیچ یک مرا در جریان نگذاشته اند. حالا پس از انتشار آن نامه، رفیق هم خانه ام گفت که با اواز چند روز پیش صحبت کرده اند. شاید من را از خود نمیشناختند. شاید بدنبال نام افراد به خصوصی بوده اند و نام من را نمیخواسته اند

رفیق چهارم گفت: در همان روز جلسه حوزه در روز پنجم آوریل رفیق امضاء گیرنده نامه اعتراضی را به من داد و من امضاء کردم. چون من در سازماندهی این حرکت نقشی نداشتم نمیتوانم بگویم چرا از شما نخواستند امضاء کنی؛ اما پس از نتیجه گیری بحث در حوزه؛ من متوجه شدم که این نتیحه گیری در راستای همان نامۀ اعتراضی است لذا در فرصتی به رفیق امضاء گیرنده گفتم حال که نظر همۀ رفقا در همان راستا است چرا نامه اعتراضی را با همه در میان نمیگذاری؟ وی گفت نه وقتش حالا نیست !

رفیق پنجم گفت: من به دلیل گرفتاری خانواده گی نتوانستم در جلسه حوزه حضور بیابم اما رفیق امضاء گیرنده همان روزجلسه به من زنگ زد و نظر مرا خواست من گفتم امضاء نمیکنم. به نظر من رفقا کارشان درست نبوده که شما را در جریان نگذاشته اند!

رفیق ششم گفت: من در جلسه نبودم و چون نکات مبهم و نا روشن در نامه است من امضاء نمیکنم!

رفیق هشتم و نهم که جمع آوری امضاء و تهیه متن حوزه را در اختیار داشتند در مسافرت بسر میبرند

امید است تا این دو رفیق پس از بازگشت از سفر به اینجانب محبت ورزند و مثل همیشه با رو بوسی اولیه به من پاسخ دهند که چرا چنین رفتار کردند؟ من که ساعت ها کنار شما دو رفیق نشسته بودم چرا من را حذف کردید؟ به من دسترسی داشتید چرا از من پنهانکاری کردید؟

مرا با بوسه از محل حوزه تشکیلات بدرقه کردند اما چیزی را از من مخفی کردند. آن چه بود. مسلمأ نامه اعتراضی رفقا نبود. آن نامه سمبلیک است. این رفقا عدم اعتمادشان به من را از من پنهان کردند. رفقا شما شنیدید که من خلاقانه در بحثهای بحران تشکیلاتی شرکت کردم .چرا پس از سی سال در خدمت راه کارگر بودن من را اینگونه از خود پس زدید. من نگرانم. واقعأ چه کارباید کرد ؟

رفقا همانگونه که نامه اعتراضیتان را علنی کردید نیت تان را از این شیوه کارنیز علنی کنید و توضیح دهید تا سایر رفقای تشکیلات هم قانع شوند که کار شما درست بوده. از آنجا که ممکن است برخی از رفقای تشکلیلات پس ازخواندن این نوشته ، بر داشت خوبی از رفتار شما نکنند لطفأ خود توضیح دهید چرا کارتان پسندیده بوده است . لطفأ این بحران را( درراستای حل بحرانی تشکیلاتی) که بین خود و من ایجاد کرد ه اید حل کنید. منتظر توضیح دو رفیق میمانم و بعد به تشکیلات مینویسم که چرا نامه شما را امضاء نخواهم کرد !

با ایمان به راهمان

نصرالله قاضی

چهارده آوریل دوهزارونه

………………………………..

رفیق البرز دماوندی

15 آوریل 2009

با سلام

اولا به نظرم می رسد ایرادات ر. روبن به نظر کمیسیون (و به خصوص سند اشتباهی ارائه شده) جدی است و پاسخ جدی می طلبد، و همان طور که ر. جلال به درستی خاطرنشان کرده لازم است صریحا پاسخ داده شود.

دوما من از پاسخ رفقا م و حسین نقی پور به اعتراضات در تاریخ 14 اوریل تعجب می کنم. در نامه آمده است:

«بار ديگر جمعي در برخورد به فضاي ناسالم و تبعيض آميز کنوني راه و روش ارعاب و مسموم کردن فضا را در پيش گرفته اند»

خود این عبارت نوعی جوسازی برعلیه مخالفان است. این که «جمعی» ( و نه افرادی) خود به خود این مفهوم را به ذهن خواننده متبادر می کند که گویا یک دسته بندی در برابر امضا کنندگان صورت گرفته است. جمعی گرد هم آمده اند تا امضا کنندگان پاک نیت نامه را که هیچ انگیزه ای جز خیرعمومی نداشته اند، مرعوب سازند. و با این حربه حمله به جلو از پاسخ به سوالات جدی که هم در رابطه با شکل و هم محتوای جمع آوری امضا مطرح شده، طفره روند:

«طبيعي خواهد بود که زوايايي از نامه براي رفقا روشن نباشد که طبيعتا در جلسات عمومي باز خواهد شد و روي آن تک تک رفقا مبسوط صحبت خواهند کرد.»

سوال من این است که چرا این نگارندگان (یا امضا کنندگان نامه) به جای پاسخ به ناروشنی ها و نه موکول کردن آن به آینده ای نامعلوم، دیگران را به ایجاد جو پلیسی متهم می کنند:

«ولي کوبيدن اين اقدام و خفه کردن اين صدا با جو پليسي و با توسل به مصوبات و مقرارات تفسيربردار کنوني کمکي به ما نمي کند.»

من منظور از جو پلیسی را نمی فهمم. اگر کسی در برابر اقدام ما سوالاتی را مطرح کرد و با این اقدام مخالف بود و آن را مغایر اصول همکاری سازمانی می دانست، باید او را به ایجاد رعب و وحشت و بانی جو پلیسی معرفی کرد.

در نامه آمده است:

«بهتر است بپذيريم که ما همگي به کار جمعي و حفظ تشکيلات اعتقاد داريم ولي مشکلاتي داريم بر سر قانون بندي مناسبات تشکيلاتي که ۲۰ سال پس از آخرين اصلاحيه آن امروز کاملا جوابگو نيست و تفسيربردار شده است و بايد به روز شود. که اين وظيفه کل تشکيلات است که در اسرع وقت به آن بپردازند. اما پيش از آن نيز بايد فضاي تشکيلات را باز کرد و اجازه تنفس به ديگران داد.»

روح حاکم بر نامه کاملا گویاست. انگار که «جمعی» «فضای تشکیلات» را بسته اند، به دیگران «اجازه تنفس» نمی دهند، «جو پلیسی» ایجاد کرده اند، به «کوبیدن» و «خفه کردن» دیگران دست می زنند و …

نامه بسیار ماهرانه و با بازی با کلمات، مظلوم نمایی («و در هر حال دردي داشته اند که آنها را مجبور به واکنش کرده است»)، آن چنان نمایی از این تشکیلات به دست می دهد که انسان را به یاد مخوف ترین سازمان های جاسوسی می اندازد که در آن هیچ چیزی خارج از اراده افراد خاص امکان بروز و ظهور نمی یابد. البته دم خروس در پایان آمده است:

«بگذاريد مثال کوچکي بزنم. من و جمع …. نفره و حتي رفقاي ديگر ناراحت هستيم وقتي مي بينيم که تعداد معيني از رفقاي سايت در آن بالا به داوري نشسته اند و مقالات را دسته بندي مي کنند. ما تفسير ا‌ين رفقا را قبول نداريم و اقدام آنها را تبعيض آميزمي دانيم. آيا اگر رفقاي ديگري داوطلب اداره سايت شوند و توازن گرايش موجود بهم بخورد و تفسيرهاي ديگري از مصوبات تشکيلات حاکم شود خود اين رفقاي سردبيري موجود معترض نخواهند شد. قبول کنيد شما هم ناراحت مي شويد. مي بينيد که ما بيش از هميشه به روشن کردن فرمولهاي خود داريم. اما پيش از آن نمي توانيم تفسيرخودمان را عين مصوبات بدانيم و ديگري را ضد آن. پس بهتر است فضا را پيش از پيش براي هم باز کنيم و از ارزش گذاري يک سوي بپرهيزيم.»

عجب استدلالی. اولا چون تفسیرهای گوناگونی از مصوبات وجود دارد، پس هیچ اصلی بر تشکیلات حاکم نیست. پس هیچ کس حق ندارد از یک نظر به عنوان نظر سازمان دفاع کند. پس هیات تحریریه نمی خواهیم. سردبیر هم نمی خواهیم. یک نفر را استخدام کنیم که هر نوشته ای از هر یک از اعضای سازمان که رسید را فورا در بالای سایت بزند. همین و بس. هر کس که عضو سازمان است نظری دارد که هیچ کس حق ندارد بگوید مغایر نظر سازمان است. فقط کافی است با مبانی سازمان بخواند. خوب این هم که مشخص است. همه اعضا هم که مبانی را قبول دارند وگرنه عضو سازمان نمی شدند که.

ثانیا چیزی که در این پاراگراف به خوبی در عین بیان پنهان می گردد این عبارت است:

توازن گرايش موجود بهم بخورد

مسئله همین است. اکنون گرایشی در سازمان وجود دارد که گرایش اکثریت است. در باره آن هم در کنگره مفصلا صحبت و رای گیری شده است. منظورم همان بحث سازمان های عمودی و افقی است. البته اگر گرایش اکثریت سازمان به سمت دیگری برگردد و مثلا مبلغ حذف سازمان های عمودی و جایگزینی آن با تشکلات افقی گردد، در آن صورت سردبیری سایت و نشریه یا هر ارگان مسول دیگری طبیعی است که این نظر را به عنوان نظر سازمان مد نظر قرار دهد. اما توقع این که نظر اقلیت هم به عنوان نظر سازمان مطرح شود، همان می شود که در بالا گفتم، یعنی سازمانی که به تعداد اعضایش در همه موارد نظر دارد. سازمانی که هیچ کس آن را جدی نخواهد گرفت. چون هیچ کس نمی داند که کدام نظر، نظر سازمان است. من نمی گویم که نظر اقلیت ارزشی کمتر از نظر اکثریت دارد. بحث من تنها این است که یا به این اصل اعتقاد داریم که نظر سازمان نظر اکثریت است یا به آن اعتقادی نداریم. تکلیف خود را با این موضوع روشن کنیم. من برخلاف برخی از رفقا معتقد نیستم که نظر دیگران، چه اقلیت و چه اکثریت، هر گاه با نظر من موافق نباشد، یا با نظری که من نظر سازمان می دانم موافق نباشد، «آشغال» است و به درد «آشغال دانی» می خورد. نظر تک تک افراد مهم است اما نظر سازمان نظر تک تک افراد نیست.

البته صحبت در باره این نامه، نامه قبل با امضا … نفر، نظر کمیسیون و … زیاد است. اما پیش از آن من ترجیح می دهم ابتدا صبر کنم و ببینم که ایا کمیسیون با موضوع «سند اشتباه» که یه عنوان یکی از مبانی تصمیم گیری قرار گرفته چه برخوردی می کند. در عین حال کمیسیون باید به مواردی هم که توسط ر. س و ر. حمید مطرح شده پاسخ دهد.

البرز دماوند ی

15 آوریل 2009

……………………………………….

رفیق علی اکبر شالگونی

15 آوریل 2009

به رفقای سازمان !

علی اکبر شالگونی

رفقای عزیز ! اخیرا ً … تن از رفقای سازمان ، مطلبی را با عنوان » نامه سر گشاده درونی » منتشر کرده ، دلایل انتشار نامه را بر شمرده و اعتراضات خود را به وضع موجود مطرح کرده اند . و در پایان چاره کار را به صورت باید ها و نباید ها اعلام داشته اند .

تنظیم کنندگان نامه مشخص نکرده اند اعتراضشان به چه کسا نی است ، و لی از قرائن شمرده شده و پیشنهاد مطرح شده ، احتمال می دهم که یکی از آن «شماری اندک » که رفقا با ایما و اشاره گفته اند ، من باشم ، هرچند سالهاست که در هیچ نهاد تشکیلاتی مسؤولیتی نداشته ام. اگر یکی از لازمه های حقیقت گوئی صراحت است ، پس بگذارید لااقل یکی از چیز های » نه بد » را داشته باشم . حال پاسخ من به تنظیم کنندگان نامه و امضا ء کنندگان آن .

به نظر من ، ادعای تنظیم کنندگان نامه کاملاً پا در هواست ، به دلائلی که مطرح میکنم: در ابتدای نامه ، رفقا در مقابل من ِ «پیمان شکن و …» خود را بازماندۀ مبارزه سی ساله راه کارگر و یاران به خاک افتادۀ مان معرفی می کنند . اعتراض و شکایتی ندارم ، ولی متاسفم که از نام رفقای شهیدمان که در نبردی نابرابر به خاک افتادند ، برای پیشبرد طرح شان جهت کنار گذاشتن برنامه و اساسنامه سازمان ، آن هم بدون ادامه بحث درون تشکیلاتی ، استفاده کرده اند. من فقط در خلوت و تنهایی خودم زمزمه می کنم : » که شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟»

تنظیم کنندگان نامه سرگشاده در ادامه ادعای خود را چنین بیان می کنند :

» راستی را به کجا ایستاده ایم رفقا! که ترک پیمان کنیم ورشته دوستی ورفافت بگسلیم؟ … که نهال دشمنی می کاریم ورشته دوستی پاره می کنیم؟ … که چون بیگانگان جداسری پیشه کرده ایم؟… و مصمم ایستاده ایم تاهراقدام نابخرادنه ای را که دراین میرائی نقش ایفا می کند، خنثی کنیم. »

رفقای عزیز ، در این پارگراف واژه ها و مضمون اعتراض ها هیچ کدام سیاسی نیست . اگر دوستی و رفاقت فردی در نظر است که مساله ای شخصی است ، ولی اگر مسائل سیاسی و تشکیلاتی است ، آیا منظور از» ترک پیمان» یا «جداسری» پشت کردن به برنامه و مصوبات تشکیلاتی است ؟ اگر منظور این باشد ، شما باید به این سؤال خودتان پاسخ بدهید ، نه من. چرا که شما چاره کار را در جدا سری میدانید، همانطور که اعلام داشته اید : » اندیشیدن و راه گشائی کردن برای رسیدن به افق آرمانی ما اگر لازمه اش شنا کردن در مسیرهای مختلف یا بیان و اتخاذ تاکتیک های متفاوت است، این در نباید برروی هیچ رفیقی بسته بماند و امری انحصاری نیست.»

اما به نظر من این واژه های غیرسیاسی عمداً به کار گرفته شده اند. و تنظیم کنندگان متن نه به خاطر انشاء نویسی بلکه با هدفی سیاسی این لحن غیر سیاسی را برگزیده اند. چرا که در آخرین کنگره سازمان در مقابل ادعای رفیق تقی روزبه مبنی بر وجود نیرویی فرا تشکیلاتی در سازمان، اکثریت رفقای امضاء کننده این نامه ، علیرغم میل خود ، به دلیل نبود هر نوع مدرک و سندی سکوت اختیار کردند ، ولی اکنون آنها به سند با ارزشی دست یافته اند که در آن مچ سه تن از این باند درون تشکیلاتی گرفته شده و تنظیم کنندگان این سند نشان می دهند که چگونه این سه نفر باهماهنگی شیادانه برای حذف نوشته رفیق تقی روزبه سند سازی و تو طئه کرده بودند. آری رفقا ، اشاره من به سندی است که » کمیسیون حقیقت یاب ! » انتشار داده است. آیا تصادفی بود که بلا فاصله بعد از انتشار گزارش کمیسیون » حقیقت یاب !» و سند ساخته و پرداخته آن ، نامه سرگشاده منتشر شد؟ اگر پاسخ رفیق روبن مارکاریان رسوایی سند سازی کمیسیون «حقیقت یاب» را ثابت نمی کرد ( که موضوعی کاملاً ساده تشکیلاتی را که در ژوئن 2007 اتفاق افتاده ، به اشتباه در موضوعی مشابه که یک سال بعد یعنی در ژوئن 2008 به وقوع پیوسته ، ادغام کرده و آنگاه برای نشان دادن «توطئه» ، آگاهانه و عامدانه از طریق خواندن افکار پس کله سه عضو کمیسیون سایت در آن تاریخ ، سناریویی پرداخته و به آنها نسبت داده تا مضمون صریح ماموریت محول شده از طرف کنگره 13 را کنار بگذارد) ، اکنون در پاسخ سؤالات اعضای حیرت زده سازمان که می خواهند بدانند که این سناریو از کجا آمده ، بلافاصله سند تبه کاری سه عضو کمیسیون سایت را نشان می دادند تا اعضاء دیگر «ماست ها را کیسه کنند». واقعیت این است که در چند ماه اخیر حادثه ای پیش نیامده ، بلکه فقط تنظیم کنندگان نامه سرگشاده فکر می کردند که موقعیت مناسبی پیدا کرده اند. به همین دلیل هم هست که زبان عاطفی آغاز نامه بلافاصله تبدیل می شود به نشان دادن عضله :»… مصمم ایستاده ایم تاهراقدام نابخرادنه ای را که دراین میرائی نقش ایفا می کند، خنثی کنیم». و باز به همین دلیل است که خطاب به این نیروی تبه کار نا مرئی هم چون پدری دل سوز نصیحت می کنند و همچون ناجی فدا کار و در عین حال مقتدر گوشزد می نمایند که :

» رفقای عزیز!

گذشته ها گذشته است و امروزه این کج اندیشی ها تنها مسیرتلاشی ونابودی سازمان راهموار می کند! آیا برای عزیزان ما دانسته نیست که تیشه به ریشه خود می زنند ونهالی را که به درخت تبدیل کرده ایم، ازبُن به خاک می اندازند، آنهم بنام سوسیالیسم وآزادی؟ آنهم با اینهمه نقد برگذشته؟ آنهم با این همه دستاورد دموکراتیک در درون سازمان از کنگرۀ اول به این سو!؟ نه ، روند تلاشی سازمان، سرنوشت محتوم ما نیست. ما به این روند تن درنمی دهیم. »

می بینید ، رفقای تنظیم کننده نامه سرگشاده ، این «شماری اندک» را می بخشند ، سر زنش و نصیحت می کنند و به آنها هشدار می دهند . ولی این «شماری اندک» چون اهریمنانی نا مرئی در همه جا حضور دار ند و از دست آن ها آب خوش از گلوی کسی پائین نمی رود . تو گوئی هر چه اهریمن سیاه تر و ترسناک تر تصویر شود ، چهره نجیب و پدرانه ناجی بر جسته تر خواهد شد :

» رفقا!

فضای مسموم چند ماهه اخیر، نفس کشیدن را بر اعضای سازمان سخت کرده است. در چنین هنگامه ای که فضا سنگین است و کشنده، اکثریت اعضای سازمان خاموش اند. پپش از آنکه همه مان در این فضا خفه شویم، باید سکوت را شکست. نه نتها نباید به این فضا تن در داد که باید محکم جلوی آن ایستاد.

ما امضاء کنندگان این نامه علیه این فضا- که شماری اندک آنرا پرورانده اند- اعتراض می کنیم. ما علیه بی حرمتی ها، علیه توهین ها و تحقیرها، علیه زبان تلخ و غیررفیقانه و علیه دست اندازی به دست آوردهای دمکراتیک سازمان اعتراض می کنیم.

ما علیه همه چیزهای بد، همه چیزهای غیرکمونیستی، همه چیزهای غیرانسانی وغیررفیقانه اعتراض می کنیم. و بی تردید همچون اکثریت قاطع اعضای این سازمان معتقدیم، صاحبان اصلی این تشکیلات تک تک رفقای عضو سازمان هستند و هیچکس،مطلقاً هیچکس ارجحیتی بردیگری ندارد. »

رفقای عزیز ، حداقل دو نفر از امضا کنندگان این نامه سرگشاده در آخرین کنگره سازمان جزو رفقای انگشت شماری بودند که نه تنها با بی حرمتی هایی که مشخصا ً توسط رفیق تقی روزبه صورت گرفته بود ، مخالفتی نکردند ، بلکه با آوردن دلایلی ، آن بی حرمتی ها را توجیه کردند و مورد دفاع قرار دادند. ولی مسأله این است که بقیه امضاء کنندگان نامه سرگشاده ، بر خلاف رأی خود در کنگره گذشته مبنی بر مخالفت با بی حرمتی ها ، توهینها و تحقیر ها ، در همین نامه همان اتهام ها و بی حرمتی های مطرح شده از طرف رفیق تقی روزه را به این «شماری اندک » از اعضا سازمان نثار کرده اند . و بدتر از آن ، با روشن نکردن هویت افرادی که جزو این » شماری اندک » اند ، حتی امکان پاسخ گوئی را هم از آنها گرفته اند. آیا رفقای تنظیم کننده نامه سرگشاده واقعا ً باور دارند که «همچون اکثریت قاطع اعضای سازمان معتقدند ، …. ، مطلقا ً هیچکس ارجحیتی بر دیگری ندارد ؟» پس چرا نامه شان را از رفقای دیگرشان در واحدها و ارگان تشکیلاتی مشترک مخفی کردند ؟ اول ِ باده و چنین بد مستی ؟

رفقای عزیز سازمان ، اقدام …. نفره سؤالات بسیاری را بر انگیخته که رفقای معترض طی نامه های درونی آن ها را مطرح کرده اند . پس من فقط به چند سؤال اکتفاء می کنم.

چرا رفقای تنظیم کننده نامه سرگشاده در سازمان دهی این اقدام ، شکل غیر تشکیلاتی را برگزیده اند؟ فرض کنیم که سند کمیسیون حقیقت یاب با تمام پس کله خواندن های آن کاملا ً درست می بود ، آیا آن کار نا بخردانه مسؤولان کمیسیون سایت را از طریق مجاری تشکیلاتی نمی شد مورد رسیدگی قرار داد؟ مگر خودِ رفقای ک. م. در آخرین گزارش مرکزیتِ سازمان ننوشته اند که به همه نهاد های تشکیلاتی نظارت داشته اند؟ پس چرا 4 تن از اعضای ک.م. که عملاً اکثریت آن را تشکیل میدهند ، نامه شکوائیه از خفقان غیر قابل تحمل را امضاء کرده اند و با رفقای تنطیم کننده نامه هم نظر شده اند؟ این شیوه جمع آوری امضاء و این لحن و زبان ستاد جنگی برای چیست؟ چرا به بخشی از اعضای سازمان چنین اتهامات سنگینی زده می شود و بی شرمانه ترین توهین ها بر آن ها روا داشته می شود بی آنکه نامی از آنان برده شود و امکان دفاع به آن ها داده شود؟ و بالاخره ، چرا علیه روند بحث دمکراتیک درون تشکیلاتی در باره ضوابط انتشار مطالب در سایت سازمان این چنین اقدام می شود؟

رفقای عزیز ، به نظر من برای یافتن پاسخ این سؤالات ، نه به ادعا ها بلکه به اهداف مطرح شده در نامه باید توجه کنیم . رفقای تدوین کننده نامه سرگشاده نه تنها می گویند ستون دیدگاه نباشد بلکه خواهان حاکمیت چند صدائی در چهار چوب مبانی و شنا کردن در مسیرهای مختلف یا بیان و اتخاذ تاکتیک های متفاو ت هستند . به نظر من ، تنظیم کنندگان نامه سرگشاده عمداً به شیوه ای ضربتی و مخفی برای جمع آوری امضاء و اعلام آن از طریق ایجاد این فضای خصمانه دست زده اند ، زیرا فکر می کرده اند که اهداف و پلاتفرم شان در شرایط بحث آرام و دموکراتیک در سازمان شانس پیروزی ندارد. و البته این شیوه بدون سندِ کشفِ یک باند مافیایی در سایت نمی توانست به ثمر برسد. از همین روست که تنظیم کنندگان نامه سرگشاده حاضر نشده اند و به نظر من حاضر نخواهند شد ، اعضای باند مافیایی را که به قول خودشان جز «شماری اندک» نیستند ، نام ببرند و موارد اتهام شان را با ارائه دلیل برشمارند. آنها ترجیح می دهند که در باره جرائم این باند کشف شده ، با عباراتی کلی و مه آلود و از طریق مجاری غیر تشکیلاتی صحبت کنند. چرا که در غیر این صورت ، در نهایت و بر فرض درست بودن کشفیاتِ «کمیسیون حقیقت یاب» ، معلوم می شد که مجرمان سه نفر بیش نیستند ، بی آن که کمکی به پیشبردِ ضربتی اهداف و پلاتفرم رفقای تنظیم کننده نامه سرگشاده شده باشد. اما آنها که از کشفیاتِ «کمیسیون حقیقت یاب» اطلاع داشته اند ، از هول حلیم در دیگ افتاده اند و نامه ای را با تدارک مخفی سازمان داده اند تا بلا فاصله بعد از انتشار تحقیقات درخشان و مستند «کمیسیون حقیقت یاب» انتشار یابد و شمار نا معلومی از اعضای سازمان را با اسم رمز «شماری اندک» به پرونده تبه کاران باندِ مافیایی لانه کرده در کمیسیون سایت سازمان سنجاق کند. آنها مطمئن بوده اند که با انتشار همزمان آن سندِ درخشان «کمیسیون حقیقت یاب» و این نامه سرگشاده ، «رهبری در سایه» که هدایت کننده اصلی مافیای سایت هستند ( آیا یادتان هست که رفیق تقی روزبه در هفته پیش از برگزاری کنگره 13 در جوابیه ای به کمیسیون نظارت مرکزی گفت که در اثبات این رهبری در سایه سند دارد ولی هرگز سندش را نشان نداد؟ ) ، لالمانی خواهند گرفت و دیگر نخواهند توانست صدایشان را در بیاورند. تصادفی نیست که تنظیم کنندگان نامه سرگشاده ، بعد از بر شمردن جنایات آن «شماری اندک» و اشاره به «رهبری در سایه» ، بزرگوارانه می گویند که » گذشته ها گذشته است …» آنها راه مسکوت گذاشتن قضیه را به تبه کاران در سایه و نیز هر کسی که نسبت به آنها همدلی و توهمی داشته اند ، نشان می دهند : هر کدام از غیر امضا کنندگان نامه سرگشاده یا همدلان آن «شماری اندک» و حتی خودِ افراد در مظان اتهام به عضویت در آن «شماری اندک» می توانند تنها با گذاشتن یک امضاء در پای نامه سرگشاده ، تغییر ماهیت بدهند و از آدمی «بد» ، » غیر کمونیست» و همکار «غیر انسان» به مبارزی برای هر چیز خوب تبدیل شوند. این راه حل چنان دموکراتیک و سخاوتمندانه و بخشش گرانه است که حتی اعضای مافیای سایت هم می توانند با یک امضاء از مجرم به شاکی تبدیل شوند ، البته با یک شرط کوچک وناچیز: پذیرش پلاتفرم رفقای تنظیم کننده نامه سرگشاده!

رفقای عزیز ما به هر حال اکنون با کودتائی علیه دمکراسی تشکیلاتی مواجه شده ایم . در خانۀ خودمان با فضا سازی و موجی از نا سزا ها ، باید و نباید هائی را به زور …. امضا به ما دیکته می کنند . با اعلام انشعاب از ما می خواهند برنامه انحلال سازمان مان را به نام نجات سازمان بپذیریم . کمونیست بودن پیش کش ، کدام انسان آزاده ای می تواند به چنین شرطی تن بدهد؟

با درودهای رفیقانه علی اکبر شالگونی 15.04.2009

…………………………………………..

رفیق مسعود پیوندی

هفدهم آوریل 2009

فرهنگ و اخلاقی که در سازمان نجیب ما در سی سال گذشته مطلقا» سابقه نداشته است !

چند روزی است که از عمر نامه سرگشاده می گذرد . رفقای معترض از جوانب مختلفی به این نامه برخورد کرده اند . من لزومی ندیدم که نکات بر حق این رفقا را که مورد تایید من هم هستند دوباره تکرار کنم ؛ ولی پس از مشاهده نامه رفقا یاور اعتماد و م این ضرورت را احساس کردم . این نامه جای تامل داشت . چون افزون بر اتهامات واهی و نامشخص و کلی گویی نامه سرگشاده اتهامات جدیدی را نیز مطرح کرده است . من خود را ملزم دیدم که با این نامه برخوردی داشته باشم . از آنجایی که در دو دوره در کمیته مرکزی با ر. یاور همکاری داشتم کم وبیش با افکار ایشان آشنایی دارم .لذا ایشان را محاطب قرار می دهم اگر چه بسیاری از سوالات به ر. م به عنوان امضا ء کننده مشترک نامه و عضو کمیته مرکزی نیز مربوط می شود .

نوشته اند :» رفقای معترض به نامه سرگشاده ……… »

اولا من کسی را ندیدم که اعتراض کند که چرا نامه نوشته اید . در همین زمینه رفیق آزاده نوشت :»… در این نامه سنگین ترین اتهامات ممکن در حد ترور شخصیت به یک عده زده شده است بدون آنکه با ذکر نام و موارد مشخص و امکان دفاع از خود به آنها داده شود «(از نامه اول رفیق آزاده ارفع)

رفیق رحیم نیز به درستی به خاطر همین امر اعلام کرده که تا موقعی که 4 نفر عضو کمیته مرکزی که امضا کننده این نامه هستند موارد اتهام را ذکر نکنند در جلسات کمیته مرکزی شرکت نخواهد کرد .

ملاحظه می کنید که کسی اعتراض نکرده که چرا شما نامه نوشته اید بلکه گفته اند که چرا تهمت زده اید و چرا سرکوبگران ادعائی و موارد مشخص سرکوب را نام نمی برید. نوشته اید :

«راه وروش ارعاب و مسموم کردن فضا را در پیش گرفته اند تا حداکثر جلوی امضای دیگر رفقا را در حمایت از نام سرگشاده بگیرند .»

بهتر بود می نوشتید شیوه کار شما را که مغایر مصوبات مشترکمان (اساسنامه) و نیز اخلاق و فرهنگ کمونیستی سازمان است به نقد کشیده شده و بنابراین شما برآشفته شده اید. تا رفقای عزیزی که به تمام جوانب قضیه ننگریسته اند و آن را امضا کرده اند امضاهایشان را پس بگیرند و همین کار شما را برآشفته است!

نوشته اید :

«حد اقل باید پذیرفت که اولا جمعی به هر دلیل از فضای موجود ناراضی هستند . ……………»

ر. یاور عزیز، تا حالا چه کسی جلوی شما را گرفته بود که در بولتن های داخلی، جلسات عمومی تشکیلاتی، کنگره ها و یا حتی به طور علنی در سایت سازمان نقطه نظرات تان و علل نارضائی تان را بیان کنید. حتی یک مورد می توانید مثال بیاورید که در این تشکیلات نظر کسی حذف شد است و یا مانع از آن شده اند که نظرش در آن سطحی که خود خواهانش است پخش شود؟

چه کسی جلوی شما را گرفته است که اگر کس و یا کسانی در تشکیلات خفقان ایجاد کرده اند با نام و مشخصات و دلائل و بشکل متمدمانه موارد را مطرح کرده و همه رفقا را درگیر مبارزه با آنها کنید؟ مگر کنگره سیزده کل وقت خود را به این کار اختصاص نداد؟ و مگر کسی در آن کنگره جلوی کسی را گرفت و یا مانع از صحبت کسی شد؟

من خوشحال می شویم که شما بر مبنای مقررات سازمان فراکسیون درست کرده، انتقادات و پلاتفرم تان را مطرح کنید. مگر در پس از کنگره اول دو فراکسیون در تشکیلات ما درست نشد. ما خوشبختانه نه فقط سابقه بلکه تجربه فراکسیون در تاریخ سازمانمان را داریم.آنها توانستند در تمامی مجامع و رسانه های سازمان نظرات شان را، هم در درون سازمان و هم به طور علنی، مطرح کنند.کاش شما زودتر فراکسیون درست می کردید و می گفتید که مشکلات تشکیلاتی که هر چند یک بار از آن شکوه و ناله می کنید ناشی از آن است که ما «نه تشکیلاتی» نیستیم که هر کس بتواند در جهت تاکتیکی مورد دلخواه خود حرکت کند. در آن صورت تشکیلات ما را در دور باطل بحران سازی های دوره ای فرسوده نمی کردید؟ا چرا پلاتفرم حزبی اتان را با این همه تهمت وافترا به رفقای سازمان تان مطرح کرده اید.

نوشته اید : » ما اختلافات عمیق گسترده نظری-سیاسی نداریم………»

اینجا دیگر تعارف می کنید .اختلافات عمیق و گسترده سیاسی – نظری ندارید و اینگونه با مخالفان فکری خود برخورد می کنید ، اگر اختلافات جدی داشتیم چه می کردید ؟ نه رفیق عزیز اختلافات ما زیادهم سطحی نیست . اختلاف درباره تحزب، اختلاف درباره تشکل طبقاتی کارگران(سندیکا و نفی آن)…. اختلاف درباره این که آیا بدون کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر می توان جهان را تغییرداد یا نه. اما بزرگ و یا کوچک بودن اختلافات هیچ کدام مجوزی برای منکوب کردن مخالفان بدون ارائه دلیل و مدرک نیست. شما به خود اجازه می دهید که به بخشی از رفقای سازمان بدون دلیل و مدرک اتهام بزنید ولی هنگامی که رفقا از شما می پرسند که اسامی متهمین و مورد اتهامات چیست می گوئید جو پلیسی علیه شما درست شده است. عجت انصافی وعجب برخورد منصفانه ای !به قول معروف یک سوزن به خود بزنید و آن گاه یک جوالدوز به دیگران.

شما در نامه اتان به کمیسیون حقیقت یاب اشاره می کنید که در مصوبات سازمان ما در باره رسانه ها تناقض کشف کرده است. ولی مثل این که اصلا» متوجه قضایا نیستید که نتیجه گیری کمیسیون حقیقت یاب، اکنون تنها و تنها نتیجه گیری یک عضو آن، فراهم کننده و تنظیم کننده گزارش کمیسیون و مانند شما از امضاءکنندگان نامه سرگشاده است که اکنون روشن شده است که بر جعل مدرک و سند استوار بوده است. رفقا ح و س گزارش را نپذیرفتند و رفقای سازمان را در جریان امرقرار دادند.رفیق ش با آن شجاعت و اخلاق کمونیستی اش پس از پی بردن به اشتباهش علنا» واقعیت را با اعضای سازمان در میان نهاد.آیا شما در همان جلسات مخفی فاکت های به اصطلاح کشف شده کمیسیون را- که در آن دوره هنوز علنی نشده بود- باهم رد و بدل نمی کردید که با افشاء حقایق اکنون پادرهوا مانده و دیگر از تکیه گاهی که بتوانید با اتکا به آن چماق نامه سرگشاده را بر فرق تشکیلات بکوبید، محروم گشته اید . اکنون پای فاش گوئی شما می لنگد و نمی توانید نام و موارد مشخص را بر شمارید.

نوشته اید :

» طبیعی است که زوایایی از نامه برای رفقا روشن نباشد . …..»

اولا من متوجه نشدم زوایایی از نامه برای چه کسانی روشن نیست . برای امضا کرده ها یا امضا نکرده ها ؟ اگر منظور امضا کرده هاست ! یعنی کسانی نامه را امضا کرده اند که تمام زوایای قضیه برای آنها روشن نبوده است .اگر منظورتان ما امضا نکرده ها هستیم و می خواهید در جلسات عمومی زوایای تاریک را باز کنید دیگر چه نیازی به این داشتید که رفقای سازمان خودتان را غیرکمونیست و غیر انسان بودن متهم کنید ؟ آیا نمی توانستید بدون اینکه تهمت بزنید و ترور شخصیت بکنید بصورت متین و مدنی خواهان جلسه شوید و زوایای روشن و ناروشن را باهم بیان می کردید و این همه انرژی از رفقایمان نمی گرفتید.چرا آن اسامی را که در جلسات مخفی پالتاکی و تلفن ها و صحبت های پستوئی با هم رد و بدل کردید را نمی توانید صریح و علنی بگوئید؟ چرا موارد مشخص خفقان را مخفی کرده اید؟ چقدر انرژی خود و سازمان را در این راه هدر داده اید. آن انرژی که به قول رفیق نصرالله باید صرف سازمان دهی مبارزات توده ها می گردید .

ناشایست ترین بخش نامه آن جاست که با خون شهدا بازی می کند . اولا شهدا نه به سازمان ما بلکه به کل جنبش کمونیستی و کارگری ایران وجهان تعلق دارند . کسی نمی تواند قباله آنها را مصادره کند . ثانیا رفقای ما به خاطرآرمان سوسیالیستی شان بر طناب دار بوسه زدند و آرمان خود را به دست ما به ودیعه گذاشتند تا ما و بقیه رفقایشان بتوانند بخاطر آن آرمان های والای انسانی به مبارزه ادامه بدهند . آیا فکر می کنید با این اخلاق و فرهنگ سیاسی شما واقعا پیگیر آن آرمان ها هستید ؟

نوشته اید :

» ……….در دهه 50،60،70 سالگی با متانت وخونسردی برخورد کنید.»

اولا متانت ربطی به سن وسال ندارد . ممکن است رفیق جوانی از شمای 50 ساله و من 60 ساله متین تر باشد . ثانیا رفیق آیینه شکنی نکنید . یک کم بیشتر به آیینه بنگرید . در کنگره قبلی اکثریت بالایی از رفقا شیوه برخورد رفیق تقی روزبه را محکوم کردند. تنها سه نفر از شیوه ر. تقی روزبه دفاع کردند. در میان آن سه نفر، شما اما پرحرارت ترین مدافع شیوه عمل ر. تقی روزبه بودید . شما در کنگره گفتید اگر ….. این حرف واقعا یعنی چه؟ این کدام فرهنگ و اخلاق سیاسی است که مانند ر. تقی روزبه به خود اجازه می دهد که بخاطر حدس و گمان، رفیق هم سازمانی خود را برادرکش(هابیل و قابیل) و یا » ناانسان»( مانند نامه سرگشاده» )بنامد و به خود اجازه حتی عکس العمل فیزیکی را بدهد. ر. حسن حسام در نامه خود به کنگره 13 گفته بود:» … باز هم درست است که در احزاب بورژوائی، مذهبی، و حتی مدعی کمونیسم هم هستند کسانی و نیروهائی که در برخورد با مخالفان نظری اشان، چشم ها را می بندند و دهانها را می گشایند؛ اما این فرهنگ مذموم مطلقا» در سازمان نجیب ما سابقه نداشته است»( به نقل از نامه ر. حسن حسام به کنگره سیزدهم). اشاره ر. حسن حسام به سازمان های مذهبی و یا برخی سازمان های مدعی کمونیسم برایم روشن است حتی با نام مشخص این سازمان ها. با این گفته ر. حسام که این فرهنگ در سازمان نجیب ما مطلقا» سابقه نداشته است صددرصد موافقم. اما فاجعه این است که اکنون ر. حسن حسام نیز در شمار امضاء کنندگان این نامه است.آیا ر. حسن عزیز می تواند توضح بدهد که چگونه بخشی از رفقای خود را بدون ارائه نام و موارد به «ناانسان» متهم کرده است؟

ر. یاور عزیز: البته شما حق دارید به مثابه پرحرارت ترین مدافع ترور شخصیت سینه اتان را سپر کرده و در صف مقدم مدافعان نامه سرگشاده قرار گیرید زیرا اکنون … نفر دیگر به فرهنگ و اخلاق سیاسی شما که در سازمان نجیب ما در سی سال گذشته مطلقا» سابقه نداشته است، پیوسته اند.

مسعود پیوندی

هفدهم آوریل2009

رفیق عبدالله

٨١ آوریل ٢٠٠9

به دبیرخانه سازمان

برای درج در خبرنامه داخلی

! وقتی اعتماد متقابل تشکیلاتی ضربه می خورد

آیا رفقای امضاء کننده ی نامه سرگشاد ه از کمیته مرکزی سازمان و هیئت نظارت، خود علت وجودی این دو ارگان

منتخب کنگره را که خود اکثریت آن را تشکیل می دهند عملأ نقض نکرده اند!؟

سازماندهندگان،چهارعضو کمیته مرکزی و عضو هیأت نظارت با شرکت (سازماندهی؟) در جمع آوری امضاء برای نامه سرگشاده به ارگان خودشان (کمیته مرکزی) وخطاب به اعضاء !؟ ، با نفی ارگان های عمودی( کمیته مرکزی، هیئت نظارت و کمیته های سه گانه) که برای حل و فصل چنین مواردی از اختلافات پیش بینی شده اند، عملأ به سازماندهی مخفی و افقی در تشکیلات خودشان که خود اکثریت ارگانهای مرکزی آن را تشکیل می دهند، با دقت و موفقیت اقدام کرده اند!

باید به این رفقا به خاطراین موفقیت تبریک گفت، چرا که:

اولأ ـ توانسته اند نشان دهند که می شود با موفقیت زیر سایه واستفاده از اعتماد تشکیلاتی موجود حتی در سازمان خود علیه خود و ارگان های مرکزی مسئول که خود اکثریت آن ها را تشکیل می دهند، در یک سازماندهی مخفی بدون این که اعضاء غیرخودی دیگر در همان ارگان ها با خبر شوند، اقدامی (به چه منظور؟!) را سازمان داد و آن را تا مدتی که سازماندهندگان برای پیشبرد موفقیت آمیز تاکتیک مانورقدرت نمایی و نوع سازماندهی افقی مخفی (و به این دلیل غیرقانونی١) ضروری می دانستند از مبارزه شوندگان ( یعنی اعضاء احتمالآ مخالف٢) مخفی نگاه داشت.

دومأ ـ توانسته اند اعتماد تعداد قابل توجهی از اعضاء سازمان را که در آن سازمان برپائی اقدامات جمعی، حتی توسط ارگان های منتخب تشکیلاتی سخت و حتی گاهأ غیرممکن بود، جلب و آن ها را برای شرکت در چند اقدام مخفی ( شنیده شده که رفقا چند پالتاک مخصوص و مخفی هم برای نجات سازمان برای امضاء کنندگان تشکیل داده اند!) علیه ارگان های عمودی ، مرکزی و انتخابی خود به حرکت در آورند!

سومأ ـ توانسته اند با موفقیت اعتماد قابل توجهی از اعضاء سازمان را نسبت به تعداد قابل توجه دیگری از رفقای خود در ارگان های سازمانی سلب کرده و با انضباط قابل توجهی تا لحظه ی علنی کردن تاکتیک و انتشار نامه ی سرگشاده، این بی اعتمادی مطلق را حفظ کنند!

چهارمأ ـ توانسته اند با موفقیت خارق العاده ای در یک مانورقدرت نمایی سازماندهی افقی ومخفی، علیه یک قدرت نامرئئ که نه نامی دارد و نه آدرسی (اگرهم دارد، فعلآ اعلام نشده و مخفی است ) عده ی قابل توجهی را پشت اقدام خود جمع آوری کنند (٣) آن هم در یک تشکیلات انقلابی ماتریالیست که مو را باید از ماست بیرون بکشد و موهومات در آن جائی ندارند.

پنجمأ ـ توانسته اند با این اقدام و مانور غافلگیر کننده که معمولأ یکی از رموز موفقیت تاکتیکی در مبارزه علیه دشمن است، اعتماد متقابل و همبستگی رفیقانه در صفوف مخالفین (سازمان خود!؟) را متزلزل کنند. طوری که عضوی به عضو دیگر اعتماد نکند و نداند که عضو دیگر مشغول چه کاری است و فردا چه اقدامی را رو خواهد کرد!

در یک بررسی بیطرفانه (بیطرفانه ؟! منظورم تخصصی است!) از یک اقدام جمعی واقعأ موفق، باید بگویم که نتیجه گیری در بند پنجم، شاهکاراین اکسیون آگاهانه درنوع سازماندهی مخفی آن بوده است! چرا که توانسته است اعتماد متقابل رفیفانه در صفوف «تشکیلات» را به صفر برساند، آن را نابود کند و بی اعتمادی مطلق را جایگزین آن سازد. اعتماد متقابل رفیفانه که در کنار برنامه و اساسنامه مشترک سنگ بنای هرتشکیلات انقلابی کمونیست را می سازد ودمکراسی درونی، تنطیم مناسبات اعضاء، تنظیم مناسبات اکثریت و اقلیت و اقدام مشترک تشکیلاتی را میسر می کند!

در این بررسی کوتاهِ نتایج حاصله از سازماندهی مخفی نامه ی سرگشاده، من دیگر به مضمون نامه، اتهامات، افتراعات و سایر نکات ضد تشکیلاتی و ضد اخلاقی آن نپرداختم، چرا که سایر رفقا مفصلأ به آن ها پرداخته اند.

_________________________________________________________________________

١) جمع آوری امضاء به شیوه ی علنی وحتی فعالیت فراکسیونی اعلام شده سالهاست که در تشکیلات ما قانونی است!

٢) جالب است که رفقای سازمانگرما ازقبل میدانستند هرعضوی چگونه می اند یشد و درلیست تماس برای امضاء گیری واقعا َ خیلی کم اشتباه کرده اند!

٣) معمولأ جلب اعتماد مبارزین درسازمانهای انقلابی برای اقدام علیه موجودی نامریی سخت تر و یا حتی غیرممکن است !

علیرغم سنگینی اتهامات موجود در نامه و پرت بودن راه حل های ارایه شده برای اصلاحات تشکیلاتی وتاکتیکی ، میتوان و باید به شیوه ی دمکراتیک در مورد آنها بحث کرد. همانطوریکه داشتیم درمواردی از آن بحث میکردیم وقرارکمیته ی مرکزی؟ برآن بوده که درموارد دیگری هم بحث را سازمان دهد. در کنگره ی قبلی هم در مورد مشابهی کنگره با متانت و پخته گی بحث و تصمیم درست را گرفت و نشان داد که در سازمان ما حل بدترین اختلافها با تکیه ی درست به نیرو و عقلانیتِ اعضای سازمان امّا به شیوه ی دمکراتیک ومتمدنانه ی تشکیلاتی امکان پذیروممکن است.

اما شیوه ی ساز ماندهی مخفی و غافلگیرانه ی جمع آوری امضا چیزی نیست که بشود از آن گذشت و یا درمورد آن بحث کرد. این شیوه ی مخرب بدون چون و چرا از جانب همه ی رفقا، تاکید میکنم همه ی رفقا حتی امضاء کنندگان نامه باید محکوم و طرد شود. رفقای امضاء کننده ی ما هم حتماٌ تصدیق میکنند که درهیچ تشکیلات جدی برای این شیوه ها(سازماندهی مخفی درسازمان خود) جایی نیست!

اما در مورد جنبه ی نابود کردن اعتماد متقابل و مؤثر و کشنده بودن این تاکتیک در تضعیف همبستگی رفیقانه و مبارزاتی در صفوف یک تشکیلات آن هم با مانور مبارزه علیه رهبری غیرقانونی بی نام و نشان و سایه نمی شود اندکی تردید کرد، در تشکیلاتی که قرار است علیه دشمنی تاریک اندیش و تبه کار درایران ، چه علنی و چه مخفی مبارزه کند!

همین چند ماه قبل درآلمان در ایالت هسن ما شاهد بکارگیری همین تاکتیک در حزب ایالتی سوسیال دمکرات آلمان بودیم. جایی که دمکراسی بورژوائی و علنیت و قانونیت بورژوائئ حاکم است. جائی که چهار تن از فعالین و نمایندگان مهم حزبی که خود اعضاء ارگان های رهبری حزب ایالتی سوسیال دمکرات بودند علیرغم موافقت شان در کنگره ها و سمینارهای حزبی با تصمیم معرفی خانم ایپسیلانتی رهبر حزب برای تصدی مقام نخست وزیری ایالت با رأی حزب چپ آلمان، پس از ماه ها سکوت! شب قبل از انتخابات در پارلمان با تشکیل کنفرانس مطبوعاتی از دادن رأی به رهبری حزب خودشان(گفتند: «به دلیل حکم وجدانی واخلاقی فردی شان »!؟) برای نخست وزیری امتناع کردند تا جریان چپ سوسیال دموکراسی وحزب چپ آلمان تضعیف شوند.

این تاکتیک مخفی و غافلگیرانه که با حمایت رهبران اصلی در مرکزحزب دربرلین سازماندهی و به مرحله ی اجراء درآمد، توازن قوا را به نفع محافظه کاران سوسیال مسیحی چرخاند و ضربه کشنده به حزب سوسیال دمکرات وارد کرد. از آن موقع بی اعتمادی در صفوف حزب و طرفداران آن بیداد می کند. توده ی رأی دهنده هم ، حزب را که قبلأ به دلیل عدول از برنامه های سوسیال دمکراسی به نفع سرمایه داری نئولیبرال شدیدأ با ندادن رأی تنبیه کرده بود، حالا به دلیل همین عهدشکنی حزبی در صفوف بالای آن، بیش از پیش تنبیه می کند و میزان رأی حزب سوسیال دمکرات به پائین ترین سطح آن در تاریخ اخیرش سقوط کرد ه است و قادر نیست برنامه ی روشنی ارائه داده و به اقدام مشترک جدی حزبی دست بزند.

ما هم هر نظری در مورد حزب و چگونگی سازماندهی مبارزات مان داشته باشیم، اگر در داخل سازمان مان به شیوه ی قانونی و دمکراتیک به حل و فصل اختلاف نظرهایمان که ارگان ها و وسایل و امکانات کافی برای آن ها فراهم است، اقدام نکنیم، غیرمسئوانه و ویرانگررفتار کرده ایم وبه لحاظ هدفهای مبارزاتی به نفع کارگران و زحمتکشان فقط آب در هاون کوبیده ایم!

…………………………………….

عبدالله

18 آوریل ٢٠٠٩

از رفقا ن و م

18 آوریل ٢٠٠٩

دردنامه به رفقای سازمان

سالهاست که به راه کارگری بودن خود افتخار کرده و می کنیم اما ناگهان صاعقه ای از آسمان فرود آمده و انگاری می خواهد تمام باورهای تو را شکسته و تو را نسبت به هرچیز و هر کس بی اعتماد کند. در تمام دورانی که خود را عضوی از این مجموعه می دانستیم افتخارما به این بوده که هیچگاه نخواستیم وارد بازیهای سیاست بازان بشویم. رفقایمان را انسانهای مبارزی که برای رسیدن به اهداف مشترکمان صداقت و صادق بودن را سرلوحه خود قرار می داده اند؛ می شناخته ایم و می شناسیم !

بعد از انتشار نامه سرگشاده بسیاری از رفقا بدرستی نامه هایی در انتقاد به محتوا و لحن نامه وشکل کار نوشتند که با اکثریت قریب به اتفاق آنها هم عقیده هستیم اما نکته ای که اصلا نباید از آن غافل شد این که در عرض روزهای بعد از انتشار نامه رفقایی که در نقد نامه سرگشاده جوابیه ای نوشتند رفقای امضا کننده نامه را کاملا یک گروه می نامند ( … نفر) که این کار ناخواسته این حرکت را در بستر دلخواه تفکر طراحان این حرکت می­اندازد که در نتیجه مشکل را از این که هست مشکل تر می کند.

رفقای نویسنده نامه نظر کنگره نظر جمعی همه ماست مطمئنا شما با این کارتان چه در شکل و چه در محتوا سعی در بی اعتبار کردن نظر اکثریت کردید و این دردناک است.

با درودهای رفیقانه

ن و م 18 آوریل

……………………………………….

از یکی از واجدهای سازمان

از سوی همه رفیق این واحد

٨١ آوریل ٢٠٠٩

از : واحد … سازمان

به: تشکیلات

موضوع: پاسخ به نامه سرگشاده درونی

رفقای عزیز:

ما اعضاء واحد …. سازمان به مثابه واحد » غیرخودی» ، وقتی ازمضمون نامه سرگشاده مطلع شدیم که …. امضاء » خودی » را پای آن دیدیم .

…» امضای خودی» که مدعی شده است:

کج اندیشان نابخردی راه نابودی سازمان را هموارمی کنند…

آنها نفس کشیدن بر اعضای سازمان را چنان تنگ کرده اند که اعضاء سازمان به اکثریت خاموش مبدل شده اند…

این فضا را عده اندکی پرورانده اند که ازطریق بی حرمتی،توهین، تحقیر،زبان تلخ وغیررفیقانه به دست آوردهای دمکراتیک سازمان دست انداری کرده اند و…مظهرهمه چیزهای بد،همه چیزهای غیرکمونیستی وغیرانسانی وغیررفیقانه هستند…

خلاصه: حکومت ترورووحشت توسط تعداد اندکی(نه فقط غیرکمونیست بلکه غیر انسان) سازمان را به آستانه خفگی کشانده است!

نویسنده یا نویسندگان با»…. امضای خودی» نه نمونه وسندی ازاین حکومت ترور و وحشت ارائه می دهند و نه حتی نام یکی از» نا انسان» ها را که «رهبری در سایه» را تشکیل داده وحکومت وحشت را برسازمان حاکم کرده اند، افشاء می کند.

اما اگر نه متهمین مشخص هستند و نه موارد اتهام پس از کجا معلوم می شود که این اقلیت «ناانسان» کیست؟ به زعم نویسنده یا نویسندگان تنها معیارتمیز » انسان» از»نا انسان» پیوستن به نامه سرگشاده است.

بنابراین:

همه درمظان اتهام ضدانسان بودن قراردارند مگرعکسش را ثابت کنند ( یعنی به نامه سرگشاده به پیوندند).

درحکومت قانون، همه بری ازاتهام هستند مگراینکه عکس آن ثابت شود.دردیکتاتوری ها همه درمظان اتهام هستند مگرعکس آن ثابت شود(یعنی به دیکتاتور تسلیم شوند).

درحکومت قانون، اتهامات موردی، مشخص، مستند بوده وبه متهم امکان دفاع داده می شود. دردیکتاتوری ها اتهامات دلبخواهی، نامشخص، ساختگی است و متهم ازابتدا مجرم( نا انسان) است.

ما نیزهمچون بسیاری ازرفقای سازمان یک هفته منتظربودیم که شما اسامی این اقلیت » ناانسان» و موارد مشخص اتهاماتشان را مطرح کنید. اما دریغ ازیک نام و یک مدرک !

اما این حکومت رعب و وحشت برای چیست؟ برای تحمیل تشکیلاتی فردمحور و فردسالار که رسانه های آن نه بازتاب اراده جمعی ومشترک اعضای سازمان بلکه تریبونی برای چند نویسنده وصاحب نام است. سازمانی که هرکس می تواند درهرموقعیت به لحاظ » تاکتیکی «حتی درجهت های مختلف دیگران عمل واقدام کند….. نویسندگان نامه چنین تشکیلاتی را راه حل خروج از بحران زوال تشکیلات و راز بالندگی آن می دانند. اما این دید گاه تشکیلاتی پدیده تازه ای در سازمان ما نیست و چند سال است که مطرح گشته و بروی آن بحث شده و اکنون نیز در دستور کار کنگره آینده ما قرار دارد. درمورد نظرگاه ما درباره تشکیلات نه فقط مباحثات در درون سازمان ادامه دارد بلکه درسایت سازمان نیزستونی علنی برای این مباحثات گشایش یافته که هر رفیقی می تواند نقطه نظرات خود را مطرح سازد. آیا درست آن نبود که این رفقا بجای برداشتن چوب تکفیرواعلام ضرب العجل به شکل متمدنانه درروند این مباحثات شرکت کرده ونقطه نظرات خود را مطرح می کردند؟

ما امضاء کنندگان این نامه، اعضای واحد «غیرخودی» سازمان در …. که تا کنون از روند تدارک و عملی ساختن نامه سرگشاده دربی خبری کامل قرار داریم. اعلام می کنیم : که اگربجای …. نفر امضاء…. ضربدر در صد هم درپای این نامه بود نه مرعوب می شدیم و نه تمکین می کردیم. ما می دانیم که به مثابه غیرخودی همچنان خود نیزدرمظان اتهام به مثابه آن «شمار اندک» و یا همدلان و همکاران آن «تعداد اندک» قرارداریم. با این وصف حق خود می دانیم که ازرفقای امضاءکننده نامه سرگشاده خواهان آن شویم که بدون فوت وقت با انتشاراسامی و موارد مشخص اتهامات، روشنگرنامه خود نوشته شوند و به ما امکان دفاع داده شود.

ما همچنین اعلام می کنیم: که درفضای تکفیروتهدیدواولتیماتوم موجود، بهترین وسالم ترین راه برای استمرار بحث واتخاذ تصمیم ، پاسخگویی به پرسش های ایستکه نویسنده یا نویسنده گان نامه سرگشاده در قالب اتهام به مجموعه ای از رفقای سازمان نسبت داده است.

با آرزوی بهترین ها

اعضاء واحد …….

۱۹ آپریل۲۰۰۹

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: