ضمیمه 36 . نامه های مدافعان نامه سرگشاده

تعدادی از نامه های مدافعان نامه سرگشاده

نامه رفقا حمید موسوی، یاور اعتماد و م، رفیق س، رفیق ج، آرش کمانگر، ر. ح و ر. حسن حسام و پاسخ ر. اکبرشالگونی به نامه ر. حسن

رفیق حمید موسوی

13 آوریل 2009

خطاب به کمیته مرکزی سازمان

و خطاب به اعضاء

در رابطه با این که در جوابیه هایی از «نامه سرگشاده» به نام» نامه رفیق حسین نقی پور» نام برده شده, شدیدا انتقاد میکنم. به کسانی که جدیدا به سازمان پیوسته اند و در نامه های خود از کلامات رکیک «شرم آور» است و … استفاده میکنند نمی پردازم چرا که اساسا معتقدم در این فضای بحث مسموم، پرداختن به افراد و اینگونه برخوردها کمکی به بحث نمی کند اما در مورد لزوم حتما بایستی به آن پرداخت.

اما از رفقا دیگر سازمان میخواهم که برخوردی منطقی با این نامه سرگشاده داشته باشند.

این نامه سرگشاده عمدتا مسئله ستون «دیدگاه» را مطرح کرده است که تنها مشکل ما نیست. اگر چه این در خود به بن بستی بدل گشته است. من اصلا نمی خواهم وارد این بحث شوم که چه مقاله ای در چارچوب مصوبات میگنجد یا نه؟ این که کسی یا گروهی فراتر از کنگره و کمیته مرکزی بنشیند و حکم کند که» چه موضعی موضع سازمان است» و» چه موضعی در چارچوب نیست» در ست نیست و فراتر از آن که حکم این قضاوت اجرا هم میشود!!!. البته این را می پذیرم که کمیسیون سایت و کمیته تبلیغ و ترویج زیر مجموعه کمیته مرکزی یا کمیته های آن هستند و در نهایت اگر اشکالی وجود دارد اشکال عدم کارایی کمیته مرکزی است. وقتی افراد از کمیسیونها و کمیته ها استعفا میدهند معلوم نیست بر حسب کدام معیار افراد جدید انتخاب میشوند.

آش آنقدر شور شده است که خود کمیته تبلیغات و ترویج سازمان ,که بر اثر استعفا های متعدد اعضایش حال ترکیب و موضع دیگری دارد, بایستی در وحله اول کمیته مرکزی سازمان را نگران و متعجب کند.این کمیته چه در نامه رسمی و چه توسط اعضای آن و چه شفاها سازمان را به ائتلاف با اکثریت در سالیان گذشته متهم میکند و نفسی از هیچ کس و یا ارگانی در نمی آید, شاید که همه مشغول خواندن نامه هایی هستند که چه کسی و کی چه گفته و یا چه ایمیلی فرستاده یا نفرستاده است. البته من معتقدم کسانی که به تازگی به این مواضع رسیده اند و یا کسانی که تازه به سازمان ما پیوسته اند نه تنها حق دارند مواضع خود را اعلام کنند بلکه معتقدم چنین بحثی را بایستی علنی کرد چرا که آنگاه مبلغین این نظرات بایستی با فاکت و منطق صحبت کنند. متاسفانه آنچه ما کم به آن می پردازیم بحث نظری است. بحث علنی و آنهم در سایت سازمان امکان این را فراهم خواهد ساخت که بگوییم چه میخواهیم و چه نظراتی داریم.

من به شخصه در رابطه با این بحران هیچ فردی را مقصر نمی شناسم, اشتباه از کمیته مرکزی است که در این توفان یک روز به اسمش اعلامیه صادر میکنند که پیوستن اکثریت به رژیم اسلامی یک «اشتباه» بوده و کمر چپ را شکسته و … همین افراد بعدا از یک جایگاه رسمی, سازمان را متهم به «سالیان ائتلاف با اکثریت خائن» میکنند و این را باعث تمامی بلایا میدانند. این مواضع عجیب و قریب و ضد و نقیض و راه انداختن بحثها و تلاش برای آتش افروزیها گویا اساسا از دید مرکزیت ما بدور است. معلوم نیست کمیته مرکزی ما ناظر است یا سرگرم اموری که ما از آن بیخبریم. بحث «دیدگاه» و آتش هایی که در کنار آن افروخته میشود و باد زده میشود. انرژی سازمان را گرفته است و ما را تبدیل به «نه سازمان ی» کرده است.

از کمیته مرکزی سازمان میخواهم که با جدیت وارد عمل شود و در این دوران ناآرام در رابطه با ستون سوال آفرین «دیدگاه» در سایت سازمان و موضعگیریهای بیرونی تصمیمی اتخاذ کند و در گزینش افراد کمیته هایش دقت بیشتری به عمل آورد.

ما با استالینیسم مرزبندی داریم و به آزادی بیان در سازمان معتقدیم, چندین جدایی نا لازم را بر اساس خطا تجربه کرده ایم و آموخته ایم که دیگر چنین نکنیم. این وظیفه کمیته مرکزی سازمان است که از این ارزش و دیگر دستاوردهای نظری سازمان پاسداری کند.

تنها کنگره و ارگانی که مسئولیت سازمان را در بین دو کنگره بر عهده دارد مسئول تعیین و تصویب سیاست سازمانی و اتخاذ مواضع است. اگر کمیته مرکزی این وظایف را به ارگانها و کمیته هایش سپرده است باید بر پیشبرد این وظایف ناظر باشد.

«نه سازمان» این است که ما امروز داریم. سازمانی که سایت آن مقالات اعضا را در ترازوی «مواضع سازمان» میسنجد, کمیته تبلیغ و ترویجی که معتقد است این سازمان سالها در ائتلاف با اکثریت بوده و کمیته مرکزیی که خاموش است و ناظر.

من همانگونه که در واحد….. اعلام کردم دوام این روند را غیر ممکن میبینم. و در این میان معتقدم کمیته مرکزی و اعضای سازمان بایستی چاره ای بیندیشند. ما از مواضع نیمه «اقلیتی» و استالینیستی سالها است که عبور کرده ایم. کمیته مرکزی سازمان و ارگانهای آن بایستی بیانگر ترکیب و نظرات اعضای سازمان یاشند. کمیته مرکزی سازمان بایستی هر چه زودتر چاره ای برای این بحران بیندیشد.

بزرگترین و بهترین راه حل که میتواند معضل کنونی را حل کند از نظر من انحلال کمیسیون سایت و کمیته تبایغ و ترویج و بازسازی آن با آراء اعضای کمیته مرکزی و یا آراء مستقیم اعضای تشکیلات است.

تمامی این بحثها و درگیریهای داخلی, زمانی به سازمان ما «تحمیل»میشود که جنبش های اجتماعی و کارگری در ایران در حال رشد هستند و بایستی سازمان ما بتواند در تبلیغ و ترویج نقشی اساسی بر عهده گیرد .

زمان منتظر حل طبیعی اختلافات ما نخواهد ماند. ما بایستی با اتکاء به دمکراسی درون سازمانی هر چه زودتر امکان این را فراهم کنیم تا ابزارهای تبلیغی و نظری ما هر چه بیشتر در خدمت مبارزه با جمهوری اسلامی درآید. برای همین بایستی حل این بحران درون سازمانی به اولویت اول کمیته مرکزی بدل گردد.

حمید موسوی

13 آوریل 2009

ياور اعتماد و ر. م

۱۴ آپريل ۲۰۰۹

با سلام به رفقاي تشکيلات

رفقاي عزيز همانطُور که انتظار مي رفت و در نامه سرگشاده جمع … نفر هم آمده بود بار ديگر جمعي در برخورد به فضاي ناسالم و تبعيض آميز کنوني راه و روش ارعاب و مسموم کردن فضا را در پيش گرفته اند تا حداکثر جلوي امضاي ديگر رفقا را در حمايت از اين نامه بگيرند. بدون آنکه توجه داشته باشند که اين نامه توسط جمعي از رفقاي ديرين خود انتشار يافته و در هر حال دردي داشته اند که آنها را مجبور به واکنش کرده است.

رفقاي معترض به نامه سرگشاده پيش از آنکه واقعا رفيقانه، دوستانه و صميمانه بخواهند تلاش کنند اين درد مشترک …. نفر را درک کنند و از حال آنها جويا شوند و پيش از هر قضاوتي ابهامات خودشان را روشن سازند تلاش کردند در بدترين حالت با بستن اتهامات و کشف جرم و در بهترين حالت با اتکا به استنباطات خود از قرارها و مصوبات تشکيلات که خيلي از آنها مربوط به ۲۰ سال گذشته است اين رفقا را منکوب کنند. در هر حال اين تيشه به ريشه خود است.

اين رفقا به فضاي مسموم و تبعيض آميز اعتراض دارند. اگر براي بعضي از رفقا ي تشکيلات اين موضوع آشنا نيست و صحت ندارد بايد توجه داشته باشند که ديگران هم خواب نما نشده اند و بايد تلاش کرد موضوع و مشگل را فهميد. حداقل بايد پذيرفت که اولا جمعي به هر دليل از فضاي موجود ناراضي هستند. دوما مناسبات تشکيلاتي ما بر اساس آئين نامه هاي تا کنوني نتوانسته چاره ساز حل اختلافات تشکيلاتي ما باشد و همانطور که در گزارش حقيقت ياب نيز آمده تفسيرهاي گوناگوني از مصوبات تشکيلاتي مي شود. سوما ما اختلافات عميق و گسترده نظري و سياسي نداريم.

حال در چنين شرايطي اگر ما نتوانيم به اين معضل بعد از ۳۰ سال که از حيات تشکيلات مي گذرد و در دهه ۵۰، ۶۰. ۷۰ سالگي عمر خود با متانت و خونسردي برخورد کنيم چگونه به خودمان حق مي دهيم که چاره ساز مشکلات مردم ايران و جهان پيرامون خود باشيم.

رفقاي معترض به نامه سرگشاده ايراداتي را به نامه ميگيرند که پيش از آنکه خواسته باشند معضل اين رفقا را بفهمند تلاش کرده اند زمينه هاي حمله به آن را بيابند. طبيعي خواهد بود که زوايايي از نامه براي رفقا روشن نباشد که طبيعتا در جلسات عمومي باز خواهد شد و روي آن تک تک رفقا مبسوط صحبت خواهند کرد. ولي کوبيدن اين اقدام و خفه کردن اين صدا با جو پليسي و با توسل به مصوبات و مقرارات تفسيربردار کنوني کمکي به ما نمي کند.

بهتر است بپذيريم که ما همگي به کار جمعي و حفظ تشکيلات اعتقاد داريم ولي مشکلاتي داريم بر سر قانون بندي مناسبات تشکيلاتي که ۲۰ سال پس از آخرين اصلاحيه آن امروز کاملا جوابگو نيست و تفسيربردار شده است و بايد به روز شود. که اين وظيفه کل تشکيلات است که در اسرع وقت به آن بپردازند. اما پيش از آن نيز بايد فضاي تشکيلات را باز کرد و اجازه تنفس به ديگران داد.

بگذاريد مثال کوچکي بزنم. من و جمع …. نفره و حتي رفقاي ديگر ناراحت هستيم وقتي مي بينيم که تعداد معيني از رفقاي سايت در آن بالا به داوري نشسته اند و مقالات را دسته بندي مي کنند. ما تفسير ا‌ين رفقا را قبول نداريم و اقدام آنها را تبعيض آميزمي دانيم. آيا اگر رفقاي ديگري داوطلب اداره سايت شوند و توازن گرايش موجود بهم بخورد و تفسيرهاي ديگري از مصوبات تشکيلات حاکم شود خود اين رفقاي سردبيري موجود معترض نخواهند شد. قبول کنيد شما هم ناراحت مي شويد. مي بينيد که ما بيش از هميشه به روشن کردن فرمولهاي خود داريم. اما پيش از آن نمي توانيم تفسيرخودمان را عين مصوبات بدانيم و ديگري را ضد آن. پس بهتر است فضا را پيش از پيش براي هم باز کنيم و از ارزش گذاري يک سوي بپرهيزيم.

اما آن چيزي که بيشتر از همه سئوال برانگيز است

در شرايطي که کمترين اختلاف سياسي و نظري جدي داريم بر سر تنظيم مناسبات تشکيلاتي که همانا استفاده برابر از ابزارهاي تشکيلاتي است نتوانيم به توافق برسيم.

و در شرايط برآمد يک جنبش عظيم توده اي و با وجود اندام نحيف ما بعد از يک دوره انشعابات و جدائي ها حال که ذره اي با جنبش توده اي پيوند پيدا کرده ايم واي بر ما که نتوانيم اين مشگل را حل کنيم.

عده اي از رفقا با برخوردشان فضا را مسموم ميکنند از آنها بخواهيم به مضمون صحبتهاي هم بپردازيم و ضمن احترام متقابل فضا را براي هم سنگين و رنجش آور نکنيم و تلاشي مشترک را براي برون رفت از وضعيت موجود بيابيم.

دست رفقا را به گرمي می فشاريم.

ياور اعتماد و ر. م

۱۴ آپريل ۲۰۰۹

از رفیق س

17 آوریل 2009

آبی بر آتش درون

نامه جمعی از رفقا که مضمون اصلی آن را اعتراض به فضای غیررفیقانه و ناسالم مناسباتی بین رفقا تشکیل می دهد، با موجی از واکنش های حیرت انگیز روبرو شده است.

ماجرا را از منظر دیگری هم می توان دید:

در نامه گفته شده که حالا که به سی سالگی رسیده ایم، ما همان نسل اول سازمان با موهای سپید و جوگندمی که راه دشخوار و دشوار را تا به اینجا طی کرده ایم و یارانی عزیز از دست داده ایم. همان ها که در زیر شدیدترین سرکوب ها، شاداب و رقص کنان می رزمیدیم، بر ما چه رفته است که بی اعتنا به نزدیک ترین رفقایمان افسرده و بی وجد طی طریق می کنیم. با کوچک ترین اختلاف رشته الفت پاره می کنیم، قهر، انزوا و عزلت پیشه می کنیم. همبستگی مان، همبستگی رفیقانه و مبارزاتی بدل به همبستگی اداری شده است.

چه می توان کرد که شادابی رابه راه کارگر برگرداند و خون جوان در رگ های آن جاری کرد؟

حرف های دیگری هم زده شده است، بعضی تفسیر بردارند مثل هر چیز دیگر. بعضی ناقص اند و بعضی نادقیق.

همه کسانی که نامشان را برپای این نامه گذاشته اند با روح کلی آن موافق بودند و نه عینا با تک تک موارد آن.

روح کلی نامه دعوتی است به سالم سازی، رفیقانه تر کردن فضا و اکسیژن بیشتر.

نارضایتی ها از وضع موجود مناسباتی را کسی دیگر تحمل نداشت. جسته و گریخته اعتراضاتی اینجا و آنجا در می گرفت. پچ پچ ها بود و بعد به فریاد تبدیل شد.

حالا در واکنش به این نامه که مخاطبش همه ما هستیم، برخی از آن همچون فتنه یاد می کنند. شماری آن را بیاینه ی انشعاب می دانند، عده ای فراکسیونش می نامند و برخی دیگر هم کودتایش می خوانند.

سوت پاسبان. تجمع بیش از دو نفر ممنوع!

نامه اما نه فراکسیون است و نه انشعاب و نه فتنه و نه کودتا. آتشی است که از درون زبانه کشیده است. شاید اگر بخواهیم همانندی بر آن بیابیم به شورش نزدیک است. شورش علیه مناسباتی که به شکل غیررسمی پشت نمای مرمرین رسمی جاری و ساری بوده است.

برای شورش برنامه ریزی نمی کنند ، ارادی هم نیست که هر وقت بخواهند، انجامش دهند. همه شرایط تکوین شورش در زمان و موقعیت مناسب باید با هم جور درآیند، به هم بپیوندند تا اعتراضی ناگاه به شورش فراروید.

هیچ شورشی قانونی نیست. شورش از ابزارهای فراقانونی مدد می جوید. لیکن شورش می تواند در مناسبات قانونی موجود و حتی در نظم و فضای دموکراتیک هم شکل بگیرد و تکوین یابد. شورش در عین حال می تواند در خواست ها و مطالباتش در چهارچوب نظم و قانون و تشکیلات باشد نه فراتر از آن.

هنگامی که همه عوامل تکوین شورش خارج از اراده و تصمیم شما آماده شوند، دست به دست هم می دهند و ناگهان در می گیرد و سر می گیرد.

نامه اعتراضی بدل به شورش ناگهانی شد. چرا ؟ کدام عوامل در تکوین آن نقش داشتند. بعضی محصول احساس فروخفته و تلنبار شده ی سالیان بوده اند و بعضی دیگر آزرده خاطر روزهای نزدیک سپری شده. عده ای به مناسبت 30 سالگی ی سازمان ناراضی از وضع موجود مناسباتی ، خواسته اند نامه بنویسند به فضای موجود اعتراض کنند و همگان را دعوت به یگانگی باحفظ سایه روشن های نظری. با شمار دیگری تماس می گیرند که متنی را امضاء کنند. شاید خود ِ آن چند نفراولیه تصور چنین هنگامه ای را نداشته اند که شماری بزرگ – در مقیاس تشکیلات ما- امضایشان را پای آن بگذارند.

نامه دست به دست گشته و هر رفیقی به ابتکار خود خواسته آن را با دیگران در میان بگذارد و با برخی هم در میان نگذارد، بی آنکه دیگران خبری از آن داشته باشند. شاید دو سه نفری ازجریان آگاهی بیشتری داشته اند. بر کسی نامشان پوشیده نیست. خود هم نمی خواهند کتمان کنند. بدینسان بود که یک جمع آوری امضاء به سرعت و ناگهان شمار بسیاری را با خود همراه کرد.

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این بار این زخم ها سر باز کردند.

همه کسانی که نامه را امضاء کرده اند در آن معنایی یافته اند که حرف دل آنان رامی زد. روح کلی نامه را دریافتند بی آنکه خواسته باشند در جزئیات آن غور و دقت کنند.

به هر حال وضیعت ما ، مناسبات ما که گل و بلبل نبوده است. ما که هر برآمد و شورش اجتماعی در جامعه را با وسواس مورد بررسی قرار می دهیم و عناصر تکوین آن را می جوئیم، ریشه یابی میکنیم، بیاییم ببینیم زیر گوش و چشم مان ، در درون خانه چگونه و به چه علت عده ای هم صدا به وضع موجود و مناسباتی اعتراض کرده اند و چرا ؟ تو بر اوج فلک چه دانى چیست که ندانى که در سرایت کیست

سی سالگی و لذت جشن تولد. شهد چنین احساسی مبارک است . بی اعتنا به سرنوشت خود و همۀ رفقایمان نیستیم. این را باید به فال نیک گرفت.

عده ای از رفقا نامه را تهدید آمیز خوانده اند چرا که گفته فضای موجود تحمل ناپذیر است و امضاء کننده گان دیگر سکوت نمی کنند و محکم می ایستند.

اگر نیک بنگرید نامه سرگشاده ضمن آنکه یک ارادۀ سیاسی به وجود آورده است اما نه تهدیدآمیز است و نه ساختار شکن . خود بر دستاوردهای دموکراتیک ساختار موجود تاکید دارد.

اگر باز همانندی برای آن بخواهید جستجو کنید ، شاید سراغ آن را در حرکت های تظلم طلبانه بیابید. اگر نامه را بشکافید درمی یابید که اصلا تهاجمی نیست. به شدت تدافعی است. شاید پرسیده شود که حرکت تظلم خواهانه ؟ کجا ظلمی شده ، به کی ؟ موضوع بر سر این یا آن مورد مشخص نیست که شاید نزد هر یک از رفقا مواردی باشد که بیان کنند. چنین احساسی در وجود برخی از رفقاست. به جای دست رد زدن به سینۀ آنان، همراهی شان کنیم تا راز دل شان آشکار نمائیم.

نوشته اند که نامه اتهامات زشت و سنگینی را زده است. حالا ترجیح بند بسیاری از رفقا این پرسش شده است که این اتهامات را به چه کسی زده اید؟ نام ببرید!. اتفاقا نقطه قوت نامه همین است که کسی را اشاره نمی رود و نشانه نمی کند. چرا باید کسی را مورد مظان اتهام قرار دهیم؟

از من بپرسید، همه ما مسئولیم در شکل گیری چنین فضایی. حتما عده ای نقش بیشتری داشته اند منتها مسئولیت جمعی همۀ ماست . و همه ما دست در دست هم می توانیم رفیقانه، شادابی و سرزندگی را برگردانیم و پیوند دهیم به امید و مبارزه یگانه مان.

نامه در عین حال تلنگری است بر بی اعتنایی به سرنوشت رفقایمان از جمله آنانی که منزوی شده اند و عزلت گزیده اند. آنان که صدای سکوت استعفایشان ما را متاثر کرده است. آنان که خو کرده اند به همین وضع مناسباتی موجود.

ما اکنون با بحران همه جانبه ای روبرو شده ایم. ظاهراُ موجد بحران، نامه سرگشاده بوده است. اما بدون نامه هم ما بحران داشته ایم، حالا با نامه بحران همه جانبه تر شده است و علاوه بر امضاء کننده گان نامه، مخالفان آن هم فهمیده اند. اگر نامه ای داده نمی شد شاید این بحران به شکل دیگری از جایی دیگر سر برون می آورد.

ممکن است گفته شود که این نامه آتش به پا کرده و خود نامه هم زبانی تلخ دارد. فراموش نکنیم که خود این نامه هم در متن و بطن چنین واویلایی نوشته و منتشر شده است. تافته ای جدا بافته از کلیت ما نیست. ولی عزم کرده که طرحی دیگر بریزد و هدف و انگیزه اش به وجود آوردن فضای رفیقانه است.

پچ پچ ها فریاد شد . فریاد در عین حال آبی است بر آتش درون.

اما آیا ما راه کارگری ها طاقت فریادی را خواهیم داشت؟ آیا راه کارگر طاقت فریادی را دارد ؟

حالا چه کنیم؟

حق همۀ رفقا است که از چند و چون نامه، نحوۀ شکل گیری آن چگونگی روند اعتراضی آن آگاه باشند.امری که اساسا پنهانی نبوده است. در عین حال کنگره سازمان در پیش است. کمیته مرکزی می تواند با گزین کمیسیونی ، نامه و موارد مطرح شده درآن را مورد بررسی قرار دهد و دستور کار کنگره را هم بحران پدید آمده تشکیلاتی و راه های برون رفت از آن قرار دهد…

قاعدتأ باید بدانید اما خب:

با توجه به نکات و مسائلی که برخی از رفقای عزیز و شماری اندک از این رفقا با زبانی تلخ در نوشته هایشان طرح نموده اند( که اصلا و ابدا نمی خواهم به آنها بپردازم. راستش من یکی زیاد هم نازک نارنجی نیستم. ولی خب ، وفتی خائنی معرفی میشوم که از پشت خنجر می زنم بر پشت امپراتور(پرانتز در پرانتز، راستی امپراتور کیست؟) اشک در چشم ِ ترم می شکند)، شاید لازم باشد بر چند نکته تاکید کنم:

– روح نامه، نقد فضای موجود است. پدیده شکل گرفته : «ما» و «آنها»

– همچنان که برخی دیگر از رفقا یادآور شده اند هیج الگوی تشکیلاتی پیشنهاد نشده است.

– سازمان دو تاکتیکی نداریم. در هیچ کجای دنیا چنین حزبی را نمی توان سراغ گرفت.

– شنا در مسیر های مختلف، در اندیشه و بحث نظری، منظور بوده است.

– برنامه، اساسنامه و مبانی فکری سازمان و همچنین تبعیت اقلیت از اکثریت نفی نشده است.

– گفته شده که برنامه و اساسنامه سازمان بروز شود بدون آنکه موردی را اشاره کرده باشد.

– نه سازمان و نه تشکیلات ، اتهامی پوچ است. نیکی ِ رفتار گفتار کردار ِ یکایک رفقای نام نوشته نامه ، بیانگر باور ژرف آنان در عمل به بله تشکیلات و آری سازمان بوده است.

– انتشار تقریبا هم زمان گزارش کمیسیون حقیقت یاب ( صرف نظر از اینکه چه نظری درباره آن داشته باشیم) کاملا تصادفی بوده است.

_ اکنون اوضاع به گونه ای شده است که متاسفانه حتی برای گفت و شنود عادی نیز گویا نیاز به توافق بر معانی و مفاهیم داریم، از این باید برگذشت. کوشش نکنید نظری را که دیگران نگفته اند و به آن اعتقاد ندارند، به آنان نسبت دهید.هر کس هر نظری داشته باشد و یا به نظری برسد ، هراس و ترسی ندارد که آن را بی پروا اعلام کند. یادتان باشد » خدای نکرده» ما هم پرورش یافته مکتب کمونیسم و سازمان راه کارگر هستیم.

– موضوع این است که در درون تشکیلات، کسانی نظراتی متمایز از مواضع تاکنونی سازمان اعلام نکرده اند. و تازه بر فرض وجود چنین نظراتی هنوز حتی این نظرات فرضی ، تعیین نیافته اند. ما باید بتوانیم فرصت ها ، امکانات و شرایطی را بوجود بیاوریم که پیش از بحث و تبلیغ نظری در چهارچوب مقرارت و قوانین تشکیلات که حق مسلم هر عضو است ، اعضا بتوانند سایه روشن خطوط نظری خود را شکل دهند و تعیین بخشند.

در بخش دوم در کاروانسرای دیگر از منظری دیگر نگاه میکنم، اگر لازم افتد.

تا آنموقع برقرار باشید.

تی فدا

17 آوریل 2009 ، 27 فروردین 1388

از ر. ج

21 اوریل

رفقای کمیته مرکزی سازمان! وکلامی هم با رفقای مخالف نامه ء سرگشاده!

درود به همه شما وخسته نباشید!

زود تراز این منتظر بودم که شما در راستای برخورد با مشکلات کنونی اقدام کنید واکنون که تصمیم به برگذاری جلسات …. گرفته اید، از این تصمیم استقبال می کنم. قبلا هم رفیق …..درخواست جلسه ای پالتاکی از کمیته مرکزی کرده بود. ازآنجا که کمیته مرکزی مهمترین ارگان مسول برای نظارت واداره ء امور در بین دوکنگره است، معتقدم که ازمسیر این ارگان منتخب است که باید در درجه نخست مشکلات سازمان حل وفصل شود.

اما در مورد نامه های اعتراضی. راستش برآن نبودم که چیزی بنویسم، چون رفقایی صادقانه به نامه ء سرگشاده ء ….. رفیق پرداخته بودند.( رفقا: یاور اعتماد و م. ، ر. س، حسین نقی پور و حسن حسام ….) اما این اواخر نامه هایی نوشته شد که واقعا نمی شد درمقابل آنها ساکت نشست. فقط با اشاره به یکی مقصود م را بیان می کنم: ر. منصو درنامه ء بیست آوریل خود به ر. س وضمن آوردن جملاتی از نامه ء اش، از اومیخواهد که:

«…. شما که در نهایت صداقت، با انتشار این نامه در بیانی صریح، بواقع ازمحتوای نامه سرگشاده دوری گزیده اید ودرواقع به نفی آن پرداخته اید، چرا امضایتان را از پای آن نامه که » برخی » ازرفقای شما را سرکوب گر اندیشه ورزی ، کشنده فکر، نارفیق ونا انسان و…جلوه داده است، بر نمی دارید؟ »

قبل از این توصیه همانطور که رفقا همه نامه را خوانده اند، ر. منصور جمله هایی ازنامه ء ر.س را بعنوان مدرک آورده، دال بر این که ر. س به نفی آن پرداخته است. واقعا جای تامل دارد که آیا واقعا این جملات نفی کننده ء مقصود ر. س اند یا در تایید تصمیم او برای امضاء نامه. رفقا سه چهار جمله ازآن نامه را که ر. منصور نقل آورده، دوباره برای یاد آوری می آورم و قضاوت را بعهده شما می گذارم.

1- » هیچ الگوی تشکیلاتی پیشنهاد نشده است. »

2- » دردرون تشکیلات کسانی نظراتی متمایز ازمواضع تا کنونی سازمان اعلام نکرده اند.»

3- » هدف وانگیزه اش به وجود آوردن فضای رفیقانه است. »

4- » ازتمامیت نامه سرگشاده دفاع می کنم وذره ای تردید در درستی فضای ترسیم شده در آن ندارم.» وجمله دیگرر.س که برخورد صادقانه ودرعین حال انتقادی اوست چنین است: » حرف های دیگری هم زده شده است، بعضی تفسیر بردارند مثل هر چیزدیگر، بعضی ناقص اند وبعضی نا دقیق. »

خواست پس گرفتن امضا از ر. س خواستی است از همه ء امضا کنندگان نامه ء سرگشاده، چون نامه کار ر. س یا تصمیم رفیق منفردی نیست. ور.س هم در ابتدای نامه ء خود به آن اشاره کرده است. چنین خواستی، چه منظور ر. منصور بوده باشد چه نباشد، هیچ سطح ودرجه ای ازرشد وبلوغ فکری وسیاسی برای امضا کنندگان نامه ء سرگشاده قائل نیست، راحت میخواهد بگوید که این ها ازکم وکیف کاری که کرده اند بی اطلاعند وبتهر است سکوت کنند!!

2

اما سوالم از این رفیق ودیگر رفقائی که درهمین زمینه تلاش کردند، این است: میخواهید همه ء امضا ها را پس بگیریم که به وضع موجود گردن بگذاریم؟ واقعا شما ازوضعیت کنونی سازمان راضی هستید؟ نمی گویم حتی وضعیت کنونی، بلکه وضعیت چهار پنج

سا ل گذشته تا کنون؟ به باور من نامهء سرگشاده ء درونی تنها وتنها هدفش اعتراضی بود به بن بست کنونی وخواستی برای برون رفت از آن. نه توطئه ای بود، نه اقدامی انشعاب طلبانه وتفرقه جویانه. و نه جلسه ء یا جلساتی در کار بود که پاره ای از رفقای عزیز به آن اشاره کرده بودند. ونه نامه ادعا کرده است که رهبری ای درسایه وجود دارد، فقط گفته ، بین دوخط: اگروجود داشته باشد. سکوت بسیاری ازرفقای امضا کننده ء نامه ء سرگشاده هم هیچ دلیل پشت پرده وسازمان شکنانه یا توطئه گرانه ای در بر نداشته وندارد. به شخصه در این برخورد های عصبی که هیچ نوع راه حلی را هم ارائه ندادند و نمی دهند، ثمری نمی بینم. چرا که هدف اغلب رفقایی که به نامه سرگشاده برخورد کردند، حمله بوده نه پرداختن به اصل قضیه.

تازه رفقا مگر در همین دوره هم :

1- حتی مساله ء سایت وچگونگی قرار گرفتن مطالب در بالا وپائین یا دیدگاه وغیر دیدگاه، علی رغم داشتن ضوابط و رهنمودهای اساسنامه ای، وبا وجود رفقای بسیار با تجربه وپر کاردر راس آن، حل شد؟ یا:

2- به برنامه هایی چون » اتحاد چپ کارگری » و بیرون رفتن ما ازآن پاسخ قانع کننده ای داده شد؟ یا

3- در مورد » اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم » معلوم شد چه برسرش آمد وازشکست آن چه تجاربی باید آموخت ؟ یا:

4- به این پرسش که چرا ما نتوانسته ایم با معدود سازمان های سیاسی سوسیالیستی کارگری طی سی سال گذشته به نوعی همکاری بر پایه ء حد اقل های برنامه ای برای کمک به خود سازمانیابی طبقه کارگردست پیدا کنیم، پاسخ داده شد ؟ یا:

5- تشکیلات به اعتراض رفقایی از واحد ….، …. وو که به سیاست فعالیت دمکراتیک ما در خارح انتقاد داشتند، پس ازجریان کناره گیری ما ازجمع جمهوریخواهان دمکرات ولائیک در پاریس، برخوردی قانع کننده شد، تا بتواند آنها را دوباره به فعالیت سازمانی وحضور در کنگره ها تشویق کنند؟

6- آیا حدود دوسال پیش که رفیق شهاب برهان با صرف انرژی ووقت زیاد وبا دقت تمام ابهامات واشکالات اساسنامه ای را نوشت واشاره کرد که مادام که این اشکالات برطرف نشود، احتمال برداشت ها وتفسیر های گوناگون میتواند پیش آید، به تذکرات او وقعی گذاشته شد؟

7- ما بدرستی در بخش سیاست ( صفحه 15 برنامه واساسنامه ء سازمان ) ازخود حکومتی وسیع همه ء مردم ازطریق نهاد های حاکمیت توده ای درتمام سطوح وحق نمایندگان آنها برای کنترل، تصویب واجرای قوانین صحبت کرده ایم ولی فکرمی کنید همچنان باید در این برنامه واساسنامه بنویسیم: » کشورهای سوسیالیستی » ( ص 6 اساسنامه ). اگر این کشورها سوسیالیستی بودند که ازآن استالینیسم وحکومت های استبدادی تک حزبی بیرون نیامده بود. ما به کشورهایی سوسیالیسم گفته ایم که اسم جمهوری های سوسیالیستی برخود گذاشته بودند ولی در حقیقت حکومت های مادام العمر سلطنتی بودند. نگاه کنیم به حکومت مادام العمراستالین، چائوشسکو، تیتو، انور خوجه ودرهمین دوره ء ما کاسترو وتلاش دنباله روهای او در امریکای لاتین برای مادام العمر کردن حکومت خود! بر این باورم که به روز کردن برنامه واساس نامه جزئی ازکار مهم سازمان باید باشد.

3

ضرورتی به برشمردن همه ء مسائل در این نامه کوتاه نیست، چون فرصت آن درنشست هایی که امیدوارم رفقای کمیته مرکزی سازمان دهند، برای همه ء رفقا فراهم میشود. فقط می خواستم اشاره کنم که رفقای معترض به نامه سرگشاده ، نیمه خا لی لیوان را دیده اند. اشکالی نمی داشت اگر به نیمه پرهم نیم نگاهی انداخته بودند، آنجا که ازبرنامه واساسنامه، ازقانونیت وپایبندی به آن، ازنهاد های قانونی سازمان و ازدستاوردهای آن وراه پرافتخارطی شده ء سی ساله ء آن دفاع کرده است. بعنوان یکی ازامضا کنندگان نامه از همه ء رفقائی که ازاستعما ل پاره ای واژه ها در نامه ء سرگشاده دل آزرده شده اند پوزش می خواهم. نامه صدای اعتراض بود ودستی رفیقانه که به سوی همه ء رفقا برای ره گشائی دراز کرده است.

رفقا ی عزیز ! بحران سازمان درسه زمینه ء تشکیلاتی، مناسباتی ونظری سالهای سال است فعالیت فرا روینده واثر گذار را ازسازمان ما گرفته است. ما همه به شکل هائی در بوجود آمدن این وضعیت مسئول بوده ایم. از خودم بعنوان عضوی ازاین بدنه بخاطر اینکه زود ترفریاد نزدم وبا آنچه بنظرم نادرست می رسید، درحد توانم مبارزه نکردم تا رفقائی که بار مسئولیت سنگین تری برعهده داشتند.

رفقا ! بیایید درفضایی رفیقانه وبا روحیه همبستگی وتفاهم، ازطریق دیا لوگی سالم دمکراسی را در سازمان نهادینه کنیم.

با درود های گرم و رفیقانه. پیروز باشید! ر. ج 21 اوریل

آرش کمانگر

25 آوریل

هدف ، نه ایجاد بحران ،بلکه اعلام آن بود !

با گرمترین درودها به همه رفقای سازمان !

از آنجا که نه وقت و نه چشمی برای برخورد مبسوط دارم ، با پوزش از رفقا ، نظرم را در مورد بحران اخیر تیتر وار و مختصر بیان می کنم :

1- همانطور که در پروتکلهای کمیته مرکزی هم آمده ، امضای … عضو از … عضو ( اصلی و علی البدل میم ) بر پای نامه سرگشاده ، یک امر تصادفی بوده و از قبل هیچگونه هماهنگی و رایزنی بین اکثریت میم صورت نگرفته است . همچنانکه امضای اکثریت کمیته تشکیلات و برخی دیگر از نهادها و واحدهای سازمان نیز امری کاملا فردی و اتفاقی بوده است .

2- من نه در پروسه تهیه پیش نویس این نامه و نه در جلسات رایزنی مبتکرین این نامه ، نقشی نداشته ام و مثل اکثریت امضا کنندگان تنها چند روز قبل از انتشار آن توسط دبیرخانه ، متن را رویت و بدلیل موافقت با روح کلی آن ، امضای خویش را پای نامه گذاشتم . مثل هر نامه و طومار سیاسی دیگر که جمعی امضاکننده اولیه دارد و امضاکننده های بعدی صرفا با چهارچوبهای کلی آن موافقت میکنند .

3- از منظر حقوق تشکیلاتی ( و نیز حقوق بشر ) من هیچ اشکالی در سازماندهی این طومار نمی بینیم ، حتی اگر خصلت فراکسیونی داشته باشد که ندارد .

4- در دو سال اخیر اختلافات و گرایشاتی میان رفقای سازمان حول معیارهای حاکم بر رسانه های تشکیلات – نحوه برخورد با اتحادیه های کارگری ، تشکلهای فورومی و … – نحوه اصلاح اساسنامه و ساختار تشکیلاتی ( از جمله شرایط عضویت ) – نحوه برخورد به تهاجم اسرائیل به غزه و مسئله صدای سوم – نحوه گرامیداشت مراسم یادمان جانباختگان ( سه دهه و یا فقط 67 ) وجود داشته است . حول این اختلافات تشکیلاتی ، سیاسی و تاکتیکی ، هیچگونه هم نظری در بین امضا کنندگان نامه سرگشاده وجود ندارد همچنانکه در میان معترضین نیز وجود ندارد . از اینرو » هشدار …. » بیانگر یک پلاتفرم معین نیست . آنچه این جمع متنوع را قانع کرده که آنرا امضا کنند نه اعلام همبستگی با این یا آن » آیکون سیاسی سازمان » بلکه ابراز نارضایتی از جو و فضایی است که آرام آرام تنفس را در آن دشوار می کند . این نامه بیشتر از آنکه بگوید چه میخواهد ، میخواهد بگوید که چه نمی خواهد .

5- می پرسید که هدف اتهامزنی نامه …. چه کسانی هستند ؟ به نظر من هم امضا کنندگان و هم معترضین میدانند که از چه صحبت میشود . دو سال آزگار است که اکثریت کمیسیون سایت با حمایت اکثریت کمیته تبلیغ و ترویج و برخی ازرفقای موثر سازمان ، با تفسیر افراطی از یکی از مصوبات کنگره اول سازمان ، سایت یعنی تابلو و الویت تبلیغی اول سازمان را تبدیل به تخت پروکرستی کرده اند که مقالات اعضای سازمان در آن دراز کش میشود تا با کد دیدگاه ارزشگذاری شوند .بدین ترتیب سردبیری سایت همه نقش خود را در ممیزی خلاصه کرده است. این ممیزی در حالی صورت میگیرد که آشکارا شاهد دو نوع برخورد متفاوت و غیر قابل فهم در رسانه های سازمان هستیم . در رسانه های نوشتاری ( سایت و نشریه ) کد دیدگاه به شدت عمل میکند و در همان حال در رسانه های سمعی و بصری سازمان اثری از کاربرد این » ضابطه » که مخالفین آن به » نه تشکیلات » متهم میشوند نیست . یعنی شما در رادیو و تلویزیون هر چه خواستید میتوانید بگوئید ، اما اگر همان حرفها را مکتوب کردید مشمول » شکنجه تراپی دیدگاه » میشوید !! آیا مردم به ما نخواهند خندید ؟

6- سالهاست که سازمان ما بی آنکه چیزی را تصویب کند در یک هارمونی و توافق عمومی اصل تعامل و تساهل را در مورد بسیاری از مصوبات اساسنامه ای سازمان بکار بسته است . کمیته مرکزی بجای استفاده از اختیارات خدایی که » اساسنامه لنینی » ما به او داده سعی کرده با کاربست دمکراسی مشارکتی ، فدرت را تقسیم کند و با تکیه بر بدنه سازمان هر چه بیشتر از تشکیلات مبتنی بر فرماندهی فاصله بگیرد . سالهاست که سه اصل عضویت در سازمان ما اجرا نمیشود ( و اگر مارتینف خدا بیامرز زنده بود به ما میگفت در ولرم کردن شرایط عضویت دست او را از پشت بسته ایم ) . در این سازمان کسی از اخراج …. اعضای سازمان که حق عضویت نمی دهند و یا …. کسانی که در واحدهای سازمان شرکت نمی کنند و یا کل مشارکتشان در حیات سازمان به دادن یک ایمیل آدرس به دبیرخانه خلاصه میشود صحبتی نمیکند . زیرا نمی خواهیم سازمان …..شاید دیگر به این مواد اساسنامه ای باور نداریم !! با این همه کار درستی میکنیم که بر خلاف اساسنامه سازمان ، این اعضا را اخراج نمی کنیم . اما پرسش دقیقا اینجاست که چرا از میان همه این ضوابط و مقررات ، تنها معیارهای » دیدگاه » است که باید با وسواس تمام پیاده شود ( البته اگر فرض را براین بگذاریم که تفسیر این رفقا – و از جمله من تا همین یکسال پیش – از قطعنامه کنگره اول سازمان درست بوده باشد )

7- رفقای عزیزم بیش از 15 سال پیش سازمان ما برای پایان دادن به فرقه گرایی در جنبش چپ بدرستی شعار » حزب فراگیر سوسیالیستی » را سر داد و از ضرورت حرکت بر مدار بزرگ سخن گفت . و دقت کنید که صحبت از تشکیل جبهه ای از احزاب نکرد بلکه صحبت از یک حزب فراگیر کرد که فقط حول سه اصل تشکیل میشد و یا باید میشد و ما حاضر بودیم از موجودیت سازمان خود نیز بگذریم برای کمک به همبستگی خانواده بزرگ سوسیالیستهای انقلابی و آزادیخواه . این حزب قرار بود حول سه اصل : مبارزه برای سوسیالیسم ( و حکومت کارگری ) – انقلاب اجتماعی ( و بنابراین سرنگونی رژیم ) – دمکراسی ( و آزادی بی قید و شرط در جامعه ) شکل بگیرد . همین سه اصل با مختصر تفاوتی در نگارش ، در برنامه و اساسنامه سازمان تحت عنوان » مبانی کلی برنامه سازمان » ( که هر فرد متقاضی عضویت باید این حداقل را بپذیرد ) هم آمده است . اکنون پرسش اساسی این است که آیا اعتقادات امثال رفقا تقی روزه و حتی پیران آزاد در چهارچوب این سه اصل هم قرار ندارند ؟ گفتن این مسئله که » بالای چشم سندیکا ابرو است » و یا اینکه بخش اعظم جنبش زنان در ایران کار درستی میکند که خود را فورومی سازمان میدهند کجای این سه اصل عضویت در سازمان ما و » حزب فراگیر سوسیالیستی «را نقض میکند ؟ من اکنون معتقدم که هر کس که عضو سازمان است ( و بنابراین سه اصل مذکور را اعتقاد دارد ) باید از آزادی کامل بحث و انتشار بی تبعیض نظرات خود از طریق رسانه های سازمان برخوردار باشد . طبعا در مورد بسیاری از مسائل سیاسی ، تاکتیکی و غیره نظر رسمی سازمان بعد از بحث و نظرخواهی کافی بر مبنای رای اکثریت توسط کنگره و کمیته مرکزی بیان میشود . اگر ما بر پیشانی رسانه های خود بنویسیم که موضع رسمی سازمان فقط توسط نهادهای رسمی آن اعلام میشود آنگاه لزومی به هراس از درج مقالات فردی رفقا نیست .

8- ما چون یک فرقه کوچک هستیم داریم مو را از ماست بیرون می کشیم !! اگر ما یک حزبی بودیم با صدها و یا دهها هزار عضو ( که در یک کشور 70 میلیونی نباید دور از انتظار باشد ) و از میان این جمع با توجه به رشد سواد و ابزارهای نوین ارتباطی ، فقط چند صد نفر از اینها » اهل قلم » بودند و مثلا هفته ای یک مقاله به سایت می فرستادند ، آیا کمیسیون محترم سایت که من در صداقت شان شکی ندارم ، فرصت سر خاراندن داشت تا چه برسد بررسی موشکافانه هر مقاله برای تعیین جایگاه آن ؟ آیا ما به یک هیات ممیزی 30 نفره تمام وقت ( با دستمزد و مزایای کافی ) احتیاج نداشتیم که از پس این کار پر دردسر برآید ؟

رفقا باور کنید کسی با شما خصومت ندارد ، مشکل در این سیستم حقوقی است . من هم که قبلا سردبیر نشریه و سایت بودم بنوعی همین کار را میکردم . ما نیاز داریم سیستم خود را مدرنتر و دمکراتیک تر کنیم بی آنکه یک لحظه از آرمان سوسیالیسم ، انقلاب و دمکراسی عدول کنیم ( بگذریم که طبق اساسنامه سازمان در آستانه مباحثات کنگره حتی میتوان از این اصول » مقدس » هم عدول کرد )

9- رفقای معترض باور کنید ما هدف خیر داشتیم ، ما برای وصل کردن آمده ایم نی برای فصل کردن ! اینرا کسی به شما میگوید که از دوران کودکی ( دریغ از یک تار ریش و سبیل ) در این سازمان بوده و با آن بی هیچ وقفه ایی » فول تایم » فعالیت کرده است . ما با اینکار خود نخواستیم بحران ایجاد کنیم ( چیزی را که وجود داشته اختراع نمی کنند ، بلکه کشف میکنند )

دهها تن از رفقایتان در این مناسبات و فضای موجود احساس خفگی میکنند ، اگر شما به هر دلیل چنین احساسی ( فعلا ) ندارید بخودتان مربوط است اما نمیتوانید احساس ما را هم انکار کنید .

ایام به کام – آرش کمانگر 25 آوریل 2009

ر. ح ، 26 آوریل 2009

در باره شدت گیری بحران در سازمان ما ! ر. ح
در باره شدت گیری بحران در سازمان ما !
رفقای عزیز سازمان!
با سلامهای گرم !
نامه سرگشاده درونی ….. نفر از رفقای سازمان و پاسخ های رفقا ی مخالف ،بار دیگر باعث زبانه آتش بحران مزمن مناسباتی در خانه کوچک ما شد و بنوبه خود چهره تازه ای از این بحران را به نمایش گذاشت. من که از امضا کنندگان نامه سرگشاده هستم ،مانند سایر امضا کنندگان نامه و همانطور که در نوشته های آنها در پاسخ به مخالفین نامه سرگشاده منعکس است ، از وارد کردن اتهاماتی درست مغایر اهداف امضا کنندگان نامه دچار حیرت شدم :
در نامه سرگشاده از راهپیمایی مشترک سی ساله راه کارگری ها و تاکید بر ادامه مشترک این راه و پرهیز از جدا سری و خودی و غیر خودی کردن صحبت شده اما در پاسخ ها ، خودی و غیر خودی کردن به عنوان اتهام نویسندگان این نامه مطرح شده و درست 180 درجه مغایر با مفاد نامه و هدف امضا کنندگان نامه ، هدف و انگیزه آنها در جهت انشعاب معرفی شده است.
در نامه سرگشاده بر چند صدایی و وجود گرایشات مختلف در چهارچوب مبانی برنامه و برنامه و اساسنامه و تاکید بر ضرورت اصلاح و به روز کردن آنها و عدم تحمیل این یا آن تفسیربر این یا آن گرایش سخن رفته است ، اما مخالفین بر مبنای تفسیر خود از اساسنامه ، روش جمع کردن امضا راغیرقانونی تلقی کرده و توصیه های آنها برای بازسازی مناسبات و ایجاد شرایط مناسب برای تداوم مباحثات به منظور تداوم و تحکیم دستآوردهای دموکراتیک سازمان را ، اقدامی ضد اساسنامه ای و تشکیلات شکنانه ارزیابی کرده اند. دلیلی هم که برای غیر قانونی بودن ذکر کرده اند ، این است که این …. نفریک فراکسیون تشکیل داده اند وبر خلاف اساسنامه این فراکسیون جلسات مخفی داشته است.این اتهام درحالی مطرح میشود که اولا جمع آوری امضا در تشکیلات ما سابقه دارد و همه به یاد داریم که نامه ” باز هم خانه تکانی کنیم!”به همین روش توسط تعدادی از رفقا تهیه شد و برای امضا به اعضای سازمان ارایه شد وسپس به کنگره پیشنهاد شد ، ارایه این نامه در آن زمان نه به عنوان اعلام یک فراکسیون تعبیر شد و نه اقدام غیر تشکیلاتی و انشعاب طلبانه معرفی شد. در حقیقت ارایه این نوع تفاسیردر شرایط کنونی خود نمود دیگری از بحران مناسباتی ماست. البته منظور من این نیست که تشکیل فراکسیون در تشکیلات ما اقدامی مکروه یا حرام است ، بلکه اشاره من به تلاش نادرست برخی رفقای معترض برای قالب گیری این حرکت مثلا در قالب فراکسیونی است تا یک حکم اساسنامه ای برای غیر قانونی کردن آن روی میز گذاشته شود. در حالیکه حتی یک فراکسیون هم در کره مریخ شکل نمیگیرد تا به صورت یک تجمع حاضر و آماده و بدون گفتگوی اولیه بر زمین فرود آید ،ثانیا اگر هم خطای اولیه در نحوه اعلام یک فراکسیون صورت گیرد ،برخورد درست تصحیح آن از موضع رفیقانه و کمک به شکل گیری آن در فضایی دموکراتیک است. البته همانطور که در توضیحات برخی ازرفقای امضا کننده نامه امده در میان این رفقا در رابطه با موضوعات مختلف در حوزه تاکتیک و تشکیلات نظرات متنوعی وجود دارد و پیام نامه تنها ارایه روشی برای برون رفت از بحران حاد کنونی است و نه اعلام یک فراکسیون با پلاتفرم مشخص.
در نامه سرگشاده ضمن تاکید بر ادامه بحث درباره ستون دیدگاه ، وجود یک نهاد برای کنترل مقالات با امضا فردی اعضا سازمان ،زاید و بحران زا دانسته شده و در شرایطی که پایه های برنامه ای روشنی برای توضیح حضور گرایشات متنوع راه کارگری ها وجود دارد و مواضع نهادهای رسمی سازمان نیز با امضا ارگانی نظیر کنگره ، کمیته مرکزی ،.. بطور روتین اعلام میشود ، پیشنهاد شده که با آوردن جمله ای در بالای رسانه های تبلیغی سازمان با صراحت اعلام شود که مواضع نهادهای رسمی سازمان با امضا ارگانی اعلام میشود و مسولیت نوشتار و گفتار رفقا به صفت فردی به عهده خود ایشان است و مسولیتی برای سازمان بوجود نمی آورد. تا به این ترتیب هم اعلام مواضع نهاد های رسمی ،آزادی بیان فردی را زیر نگیرد و هم اظهار نظر افراد به نام سازمان تمام نشود وبدین ترتیب وجود یک نهاد ممیزی نیز بی معنا شود. اما معترضین به نامه سرگشاده این پیشنهاد را مغایر با اساسنامه و به معنای” نه تشکیلات ” و انحلال تشکیلات میدانند .تا اینجا من حق مخالفین میدانم که تفسیر خود از اساسنامه را داشته باشند . اما روش برخورد با این اختلاف است که مورد نقد است و به نظر من روح اصلی نامه سرگشاده نیز در همین رابطه معنا می یابد.نامه سرگشاده از پایه های اساسی مشترک که گرایشات مختلف راه کارگری ها را متحد میکند حرکت میکند بنابراین : الف ــ هر راه کارگری که مطلبی مینویسد یا گفتاری ارایه میکند قبل از هر چیز از بنیادهای مشترک که هویت راه کارگر را مشخص میکند دفاع میکند و به تبلیغ آن می پردازد و البته به زبان خودش. اگر از این منظر به مساله نگاه کنیم تبلیغ شفاهی یا کتبی هر فرد در عین حال که به شیوه خاص هر فرد صورت میگیرد در عین حال به معنای پیشبرد خط عمومی تشکیلات است و حضور فرد نشانه غیبت تشکیلات نیست وبرعکس فعالیت هر فرد به معنای کارکرد عضوی از پیکر سازمان و حاکی از حیات سازمان به منزله یک ارگانیسم زنده است. حال اگر این نظر فردی در چهارچوب ان بنیادهای مشترک نباشد ،نویسنده فردیت راه کارگری خود را نیز نفی کرده است و قصد جدایی از این پیکر عمومی را کرده وموضوع از کادر مورد بررسی ما خارج است.
ب ــ در چهارچوب بنیادهای مشترک که هویت عمومی راه کارگری ها را مشخص میکند ،در رابطه با این یا آن تاکتیک ،این یا ان موضوع مربوط به ساختار و تشکیلات، طبعا نظرات و گرایشات متنوع در تشکیلات ما میتواند موجود باشد. حالا یا این نظرات در مراحل اولیه بحث و شکل گیری است و یا این مرحله را طی کرده و در کنگره و مجامع صلاحیت دار نظر اکثریت نیز مشخص شده است . حال اگر رفقایی با امضا فردی از این یا آن نظر دفاع میکنند ، اولا اظهار نظر در این حوزه ــ که چند گرایش درباره ان وجود دارد ــ هویت مشترک انها را به عنوان راه کارگری نفی نمیکند و هر گرایش روش یا تاکتیک خود را در خدمت همان بنیادهای مشترک میداند. ثانیا با اعلام نظر اکثریت ،گرایش غالب سازمان نیز بر کسی پوشیده نمیماند .
اگر ازاین منظر به مساله نگاه کنیم ، چه موارد” الف “و چه موارد ” ب “، میتواند در ستون مقالات درج شود و درج آنها نه تنها به معنای گم شدن مواضع تشکیلات نیست بلکه دقیقا تبیلغ مواضع عمومی تشکیلات است ، هر چند به زبان افراد و با عبور از منشور بیان خاص افراد.هر جا هم که تاکید ویژه ای لازم شد مطالبی با امضا نهادهای رسمی سازمان به صورت اعلامیه یا بیانیه و ….منتشر میشود.
به نظر من این روح برخورد در کنگره اول سازمان وجود داشت .آنجا که در ماده 12 بند “هه “چنین امده است :هه ــ مباحثات باید در چهارچوب مبانی برنامه و اساسنامه سازمان صورت بگیرد(*). در مباحثات تدارکاتی کنگره این محدودیت وجود ندارد.
اکنون باید با برگشت به همان روحیه ، راه برون رفت از بحران را هموار کرد.

دو نکته با اهمیت نیز در اظهار نظر اکثر رفقای مخالف وجود دارد. یکی تفسیر اشاراتی که در نامه سرگشاده به اعتراض به برخوردهای غیر رفیقانه و غیر انسانی شده به این صورت اعجاب بر انگیز که گویا رفقایی در سازمان از نظر نویسندگان نامه سرگشاده نا انسان و نا رفیق هستند. به نظر من برجسته کردن این واژه ها و ارایه تفسیری این چنین غریب و بیسابقه در تشکیلات ما از آن از همان روحیه کم بها دادن به همبستگی گرایشات مختلف راه کارگری ها ناشی میشود. دردی که امضا کنندگان نامه را به فریاد واداشته ، خدشه دار شدن رفاقت ها و همبستگیهای با ارزشی است که در طی سالیان دراز در پروسه مبارزه مشترک شکل گرفته با این قصد که با تغییر روش برخورد ، رنجش ها و فاصله های مصتوعی از میان برود ، اما متاسفانه از قصد نویسندگان نامه تفسیری میشود که با هیچ منظقی قابل توجیه نیست و بجای درک ریشه های درد با این تفسیر ها به فاصله گیری ها کمک میشود.
نکته دیگر در خواست لیست متهمین از نویسندکان نامه سرگشاده و بویژه اعضای کمیته مرکزی است که به صفت فردی این نامه را امضا کرده اند. متاسفانه رفقای منتقد که تفسیر نادرست خود را به عنوان اهداف امضا کنندگان نامه معرفی میکنند، لیستی را نیز در دست امضا کنندگان نامه کشف کرده اند که گویا از بقیه مخفی میکنند. به خود من که نامه ارایه شد و حدود …. امضا زیر آن بود حتی درباره یک نفر نیز صحبت نشد چه برسد به اینکه لیستی ارایه شده باشد. معلوم نیست که لیستی که وجود ندارد چگونه میتواند خلق شود و در اختیار این رفقا قرار گیرد.
نکته آخر اینکه بحران در سازمان ما امر بی سابقه نیست . هر بار که نازل شده یا به عبارت درست تر از درون ما سر برآورده ، صدماتی درخور توجه به ما زده ،اما درعین حال هربارتغییراتی مثبت ایجاد کرده ایم که راه خود را با پرهیز از اشتباهات و نارسایی های گذشته ادامه داده ایم . این بار نیز بحرانی حاد بر سازمان ما مستولی شده است. همه ما باید تلاش کنیم با تکیه بر اشتراکات با اهمیتی که داریم و طبعا با آگاهی کامل بروجود اختلافاتی که داریم و در حد خود اهمیت دارد، با یافتن راه های بازسازی و تداوم همبستگی هایمان بر این بحران نیز غلبه کنیم . همانطور که رفقایی تاکید کرده اند اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم که شعار و خط راهنمای ما برای اتحاد مبارزان راه سوسیالیسم است، اگر قرار است که با نفی همه اشکال فرقه گرایی گام به گام ساخته شود ، اکنون ما راه کارگری ها را در برابریک آزمون جدی و آنهم در خانه مشترکمان قرار داده است.شیوه حل این مساله در سازمان راه کارگر ، مدلی را که از اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم در نظر داریم را نیز تا حدودی آشکار میسازد.
با درودهای رفیقانه !
ر. ح ، 26 آوریل 2009

نامه ر. حسن حسام

17/ 04 / 2009

رفقای عزیز سازمان !

با درود . همانطور که میدانید من یکی از امضاء کنندگان نامه دسرگشاده  x تن از رفقای سازمان هستم . هر چند طرز نگاه و ارزیابی من از فضای موجود در سازمان ، تند تر از فضای ترسیم شده در نامه است و شما گوشه ای از آن را در نامه ام خطاب به کنگره سیزدهم دیده اید . اما با مسولیت تمام اعلام می کنم که از تمامیت نامه سرگشاده دفاع می کنم و ذره ای تردید در درستی فضای ترسیم شده در آن را ندارم .

رفقای عزیز !

من در اینجا با صراحت و صمیمیت اعلام می کنم که بی اعتنا به فحاشیها ، تحریک کردنها ، تهدید کردنهای جاری مخالفان نامه سرگشاده؛ هر گاه لازم بدانم یعنی به نفع سازمان و جنبش کارگری باشد در ادامه همان نامه خطاب به کنگره سیزدهم به تفصیل و با ذکر جزئیات همه این سالها ، حرفهایم را بدون خود سانسوری و البته با احترام تمام خواهم زد .

اما امروزه اگر گرد وغبار از واکنش تنی چند از رفقای مخالف نامه سرگشاده به سازمان را که به میدان آمده اند و یکه تازی می کنند کنار بزنیم ، به چند نکته و پرسش می رسیم که در یاداشتهای مکررشان در ریتمی همآهنگ هر چند با الحان متفاوت تکرار شده است :

1ـ در تدارک نامه سرگشاده نوعی مخفی کاری صورت گرفته است ،این نامه غیر تشکیلاتی و توطئه آمیز تهیه شده است .و اضافه بر این آنها برای گرفتن امضاء ،رفقای سازمان را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده اند .

2ـ روح این نامه تحمیل یک انشعاب به سازمان است و امضاء کنندگان آن » عملا تشکیلات را بسوی انشعاب هدایت کرده اند »

3ـ الگوی پیشنهادی تشکیلاتی این نامه » نه سازمان» است و انحلال طلبانه است .

4ـ اتهامات سنگین وارد شده در این نامه متوجه چه کسانی در سازمان ماست و چرا متهمین را به صفت حقیقی معرفی نمی کنید.

اگر تمامی نامه های مکرر این ده دوازده رفیقی را که تا کنون بعنوان مخالف اظهار نظر کرده اند بشکافید ، به این نکته ها و پرسشها میرسید .

من در این یادداشت خواهم کوشید البته به اجمال به موارد بالا نگاهی بیندازم .

1ـ چندین نفر از رفقای این سازمان که با هم در طی سالیان ، روز به روز و لحظه به لحظه زندگی کرده اند و در بزنگاههائی فضای پرداخت شده در سازمان را برنمی تابیده اند ، یک جائی کاسه صبرشان به لب رسیده است . اینان باهم گفتگو می کنند و به متن مشترکی می رسند و رفقائی را که می دانند در این زمینه ـ روشهای تا کنونی ـ با آنان همسو و هم دل اند دعوت به همدلی می کنند . نامه اعتراضی …. رفیق سازمان ما این گونه بود که شکل گرفته است . کدام مخفی کاری در این کار دیده می شود!؟ ما که بدرستی همدیگر را می شناسیم ، از نظر همدیگر به درستی آگاهیم .در این چهارچوب خودی و غیر خودی معنا ندارد. مسئله گرایشات مختلف افراد مختلف در درون یک سازمان است. بدیهی است از رفیقی که زیر آفتاب تموز ، حقیقت روز را انکار می کند ؛ نمی پرسند اکنون روز است یا شب ! یا چرا باید رفقای دیگری را که امضایشان را زیر نامه پاریس ، پس از انتشار یک مطلب «معین» پس گرفته اند دوباره در رودر بایستی قرارداد ؟ اما باید اذعان کرد که یقینا محتمل است اینجا وآنجا رفیقی همدل از یاد رفته باشد یادر امضاء گیری از اواهمالی صورت گرفته باشد. در این موارداگر غیر عمدی بودن این خطا را باور کنید، می ماند عذر خواهی صمیمانه ما از آن دسته همدلانی که از قلم افتاده اند .

اما شیوه کار صورت گرفته که تازگی ندارد ! تجربه نامه » باز هم خانه تکانی کنیم » جلو روی ماست «. در آن مورد هم عده ای همدل به متن مشترکی میرسند وپیش از انتشار آن ، متن را به نظر رفقای هم نظر میرسانند و سپس نامه در درون سازمان منتشر می شود. بیاد دارم که نامه » باز هم خانه تکانی کنیم » وقتی منتشر شد که بیش از….. آن را امضاء کرده بودند وتصادفا ! امضای برخی از رفقای مخالف فعلی هم در پای آن آمده بود . پرسش این است که چرا در آن حرکت که در مضمونش انتقاد از خودی بود دررابطه با انشعابات گذشته سازمان . کسی سخنی از مخفی کاری ، توطئه و خودی وغیر خودی به میان نیاورده است ؟

رفقای عزیز! اضافه کنم که نامه سرگشاده به هیچ وجه حاصل کار هیچ فراکسیونی نبوده است . چون اصولا فراکسیونی در کار نبوده است ! و بنابراین انطباق دادن این حرکت با حرکتی فراکسیونی از بنیاد نادرست است. واز این روی کار ما مشمول مقررات مربوط به فراکسیون نمیشود.روشنتر بگویم ؛نه تنها فراکسیونی در کارنبوده، که باید به صراحت تمام گفت آن چیزی که …. رفیق امضاء کننده را در نامه سرگشاده کنار هم قرار داده، نه لزوما اشتراکات نظری وتشکیلاتی ، ونه حتی تاکتیکی است . صد البته اما اعتراض ما علیه روشهای تا کنونی حاکم وفضای ناشی از آن برتشکیلات بوده وهست .

2ـ رفقای عزیزم !

برخلاف ادعای کسانی که روح این نامه و امضاء کنندگان آن را به کشاندن سازمان به انشعاب متهم می کنند ؛ این نامه در مقابله با انشعاب وجدا سری تهیه شده است .باز هم صریح تر بگویم این نامه علیه انشعاب است . علیه آن نوع فکر زورگویانه ای است که در عمل و هماره به صد زبان می گوید یا مرا » در هرنقطه ای که هستم» تایید کنید و دنبال من بیائید یا جدا شوید.واگر این نشد راه انشعاب باز است و ما یک جوری آنرا پیش می بریم ! واکنش کنندگان مخالف نامه نسبت به نامه سرگشاده این حقیقت را می دانند. اما هراس دارند که اکثریت رفقای عضو سازمان به حمایت از نامه سرگشاده برخیزند. از این روی با زدن انگ انشعابگری به ما ، هم میخواهند ما را مرعوب کنند ، هم دستهای درکارشان را برای جداسری پنهان کنند وهم اکثریت سازمان را از خطر انشعاب بترسانند! این روشی است که ما سالهای سال آنرا تجربه کرده ایم وبابت آن با ازدست دادن رفقای زیادی مالیات پرداخته ایم . رفقای عزیز عضو سازمان ! جوهر اعتراض ما در همین جا است نه آن اتهاماتی که امروزه به ناحق بر ما روا می دارند. من با قاطعیت تمام اعلام می کنم که در میان …. رفیق عزیز امضاء کننده این نامه حتی یک نیم نفر هم وجود ندارد که خیال انشعاب در سر پرورانده باشد ! من مثل آن دیگران معتقدم که همه اعضاء حاضر سازمان ، بدون استثناء در این سازمان می گنجند . و به هیچ وجه جدا سری را در لحظه کنونی در این سازمان با توجه به وضایفی که بر دوش داریم در رابطه با پا گیری جنبش کارگران ومزد وحقوق بگیران،وسایر جنبشهای اجتماعی در ایران و جهنم سرمایه داری در جهان زهر هلاهل می دانم . آن چه که ما میگوئیم و بر آن پای میفشریم و نباید به هیچ وجه تمکین کنیم این حقیقت ساده است که هیچ گرایشی مجاز نیست به دیگر رفقایش اخطار کند یا نظز مارا بپذیرید یا انشعاب می کنیم .

رفقای عزیز سازمان حرفمان این است : اعضای راه کارگر بیایید همه مان بنشینیم و در چهارچوب مبانی مشترک ؛ زندگانی خلاق ورزمنده حزبی خود را ادامه دهیم . همدیگر را طرد نکنیم ، به راست و به چپ پرتاب نکنیم ، زمینه انشعاب راهم تدارک نبینیم . از این روی نامه سرگشاده … رفیق در تمامی خود اقدامی است ضد انشعاب . روشن است ؟

3ـ برخلاف مدعیان این نامه هیچ نوع الگوی تشکیلاتی را پیشنهاد نکرده است . امااین بدیهی است که حق بدون قید وشرط هر کس وکسانی است که اگر الگوی تشکیلاتی معین دارند آن را به تشکیلات پیشنهادکنند که در چهار چوب مقررات مورد توافق ، مباحثات شکل بگیرد و راجع به آن تعیین تکلیف شود .

معترضه بگویم که به روز کردن اساسنامه و برنامه که طرح آن از جانب ما امضاء کنندگان متاسفانه مورد سوء استفاده قرارگرفته است ، نه حرف ماست و نه تازگی دارد . بیش از ده سال است که در هر کنگره ، این خواست دنبال می شود . حالا چرا طرح درست آن را در نامه سرگشاده علم عثمان کرده اند ، به دلایلی مربوط است که همه میدانند . و آن تفسیر ویژه کسانی است که از» جمله معینی» در نامه سرگشاده که این روزها در نامه های اعتراضیشان منعکس است . وآن جمله چنین است :

» اندیشیدن وراه گشائی کردن برای رسیدن به افق آرمانی مان اگر لازمه اش شناکردن در مسیرهای مختلف یا بیان واتخاذ تاکتیکهای متفاوت است ؛ این در نباید بروی هیچ رفیقی بسته بماند وامری انحصاری نیست » ؛آنها چنین برداشت می کنند که هدف این جمله همانا عدم تبعیت اقلیت از اکثریت است . این رفقا میخواهند با زدن این انگ به ما مخاطبین خود را به کژراهه ببرند . آنان یا منطق ومعنای جمله را نفهمیده اند یا نعل وارونه می زنند تا چنین وانمود کنند که : خلایق بترسید که اینان » نه سازمان» می خواهند . در ادامه چنین سیاستی است که میبینیم معترضی با «صمیمیت اخلاقی تمام !!!» برای اینکه قضیه را بیشتر تراژیک کند ، با اضافه کردن » در یک مورد مشخص وواحد » به انتهای جمله ، مدعی می شود که چه نشسته اید که امضاء کنندگان این نامه اتحاد عمل سازمانی را به بازی گرفته اند .

حال آنکه حرفمان در این جمله این است که :» اگر لازم است » ، تکرار میکنم . می گوئیم :» اگر لازم است » طرح و اتخاذ تاکتیکها امری انحصاری نیست و در این حوزه کسی نباید عملا ممنوع الورود شود .

به دو مثال بسنده می کنم : اگر چه منطق سازماندهی تشکیلاتیمان بر مبنای حزب لنینی بنا نهاده شده است ،اما ما ناگهان شاهد انتشار نقد روزا لوکزانبورگ براین منطق هستیم واز سانترالیزم دموکراتیک سخن می ورزیم هر چند با امضای فردی و البته بدون ایجاد هیچ بحث ومقدمه ای در سازمان وآب هم از آب تکان نمی خورد ! یا گویا قراربود سوسیالیزم در یک کشور ممکن شود ودراین راه وبرچهارچوب این نظر عده ای بجرم مخالفت با آن عملا اخراج یا مجبور به کناره گیری شدند. واما امروزه این نظر بدون هیچ بحثی با نظر نامحتمل بودن استقرارسوسیالیزم در یک کشور جا عوض کرده است و نه تنها آب از آب تکان نخورده است که همگان ناچارند در تبعیت به این نظر جدید عمامه بچرخانند ! آیا این دو مثال هدف جمله مورد اعتراض مخالفان نامه را توضیح می دهد یا نه؟

رفقا ! قبل از ادامه بحث لازم می دانم تاکید کنم که این تلاشهای فکری ونظری عالی است ونیاز جنبش کارگری به آن بیشتر از شام شبش است .اما آیا باید و مقدر است که این تلاشهای فکری وتحولات ناشی از آن در سازمان ما اساسا انحصاری باشد وکسی را یارای ورود به آن حریم نباشد ؟! واگر کسی جرات کند پا به این دایره بگذارد ، وا مصیبتا ؟!

همچنانکه در نامه سرگشاده هم به صراحت آمده است؛ تازمانیکه صاحبان این نظرات ( بگیریم ناسخ ومنسوخ) تصمیم اکثریت را به پیش میبرند، بدون قید وشرط حق دارند نظرشان را تبلیغ کنند و البته نه زیر نام دیدگاه که عملا خواسته وناخواسته بازیچه تفسیر این وآن میشود . منظور از این وآن رفیق یا گرایش فکری خاصی نیست. فردا اگر من نوعی را هم بگذارند به عنوان مفسر و مسئول، با این دیدگاه بازی چنان خواهم کرد که تا کنون شده است . زیرا جهان محدود خواهد شد به تفسیر معین من از موضوع بحث واز قانون .

این ها رایعنی شما نمیدانید رفقای مخالف نامه سرگشاده ؟ آیا تا کنون شماها نظرات اکثریت ما …نفررا در مورد تشکیلات نشنیده اید؟! پس چرا اتهام می زنید ؟ آیا این روش در خدمت ایجاد رعب وترس در سازمان ویارگیریهای غیر واقعی و عقب نشاندن ما نیست ؟اگر اینها نیست پس چطور باید فراموش کاریتان را از نظرات اکثریت ما در تشکیلات ارزیابی کرد ؟! رفقای مخالف نامه سرگشاده سر ما را بجرم نظری که نداریم کنار باغچه نبرید!

!

اما ممکن است رفقائی از سر احساس مسئولیت ودقت اظهارکنند که جمله یاد شده که در نامه سرگشاده آمده مفهوم مورد نظر شما را نمی رساند وفرصت می دهد تا تفسیری دیگر از آن شود . بسیار خوب . این دست صمیمی است . اگر جلو بیاید با تمام وجودم آنرا میفشارم .

4 ـ واما اتهام سنگین و نام متهمین !! خنده دار نیست رفقا ! واقعا قضیه خیلی پیچیده است ؟! وبرای درک آن شامه پلیسی لازم است؟ یعنی آنقدر هوشیار نیستیم و با خودمان صمیمی نیستیم تا هرکداممان نقش خود را در آینه ببینیم؟! من این را دیگر باور نمی کنم. آیا بهتر نیست بیشتر فکرکنیم وکمتر هواربکشیم رفقا؟

این بماند. من اما چنانچه در آغاز نامه گفتم اگر لازم شد و ضرورت دانستم حرفهای دیگری برای زدن دارم . اماحالانه. حالا باید این جو سنگین شکسته شود تا فضائی قابل تنفس برای گفتگو و راه جوئی بوجود بیاید وما ـ همه راه کارگریها ـ بتوانیم به مدد آن با هم از این غرقاب ، سالم ومتحد بیرون بیائیم .

با آرزوی چنان ساعت سعدی

و با درودهای کمونیستی

حسن حسام

17/ 04 / 2009

بعد التحریر:

1ـ هرچند انتشار هم زمان این نامه با گزارش کمیسیون حقیقت یاب می تواند در شرایط کنونی سوء تفاهم زا باشد ، وصل این دونامه هم به همان شدت سوء تفاهم زا و هد فمند است . اگر بعنوان کمونیستها شرافتی برای خود قائلیم، با همه داروندارم اعلام می کنم انتشار این دو متن کاملا تصادفی بوده . و من که حسن حسام باشم اولین بار آنرا در خبرنامه داخلی سازمان دیدم، چاپش کردم و آنرا خواندم .

با اخلاق رفتار کنیم رفقا و به هم در این حد اعتمادکنیم و از این هم زمانی ناخواسته سوء استفاده نکنیم .

2ـ رفقای عزیز سازمان! همرزمان سی ساله ام!

با دیدن یادداشت منتشر شده رفیق شریفم ش نکته زیر را که چون خنجری در گلویم مانده است میخواهم برای شما فریاد بزنم .

رفقای نازنینم ! من از دیدن یاداشت رفیق شریف و نجیبم ش جان گریه ام گرفت . رفقا ! این انتقاد از خود نیست . این در هم شکستن است . این در خود فروریختن است . می دانم هرچند این یادداشت تلخ با تصمیم فردی رفیق عزیزمان نوشته شده است ؛ اما این خود دقیقا بیانگر کارکرد همان فضای لعنتی ، سیاه و خفه کننده است .

رفیق ش عزیزم ! چرا تو صالح نیستی؟ صلاحیت تو کمتر از هیچکس در درون این تشکیلات که سهل است در درون جنبش نیست. تو نور چشم مائی چرا گمان می کنی که صلاحیت عضویت در این ارگان سازمان را نداری ؟ اشتباه را هر کسی میتواند مرتکب شود با هر اندازه ادعائی که میخواهد داشته باشد . البته اگر اشتباهی درکار باشد .

*********************************************

علی اکبر شالگونی

04.200923

در باره نوشته رفیق حسن حسام !

رفقای عزیز ، در مطلبی که اخیرا ً رفیق حسن حسام در پاسخ به مخالفین نامه سرگشاده …. نفر از رفقای سازمان ، در خبر نامه درونی انتشار داده ، با اعلام دفاع از تمامیت نامه سرگشاده ، متاسفانه نه تنها شیوه اتخاذ شده نامه سرگشاده را تصحیح نکرده ، بلکه به روشنی شیوه فضا سازی

را صراحت بیشتری داده است . قبل از پرداختن به مطلب رفیق لازم میدانم نظرم را در باره چند نکته که رفیق حسن به عنوان اصلی بدیهی مطرح کرده ، بنویسم .

نکته اول: در نامه سر گشاده …. رفیق چنین آمده است : » آیا برای عزیزان ما دانسته نیست که تیشه به ریشه خود می زنند ونهالی را که به درخت تبدیل کرده ایم، ازبُن به خاک می اندازند، آنهم بنام سوسیالیسم وآزادی؟ » من مضمون و متد این جمله را کاملاً می پذیرم و معتقدم هر دو طرف اختلاف باید به این اصل وفا دار باشند . مضمون این حرف این است که : نمی توان به نام آزادی ، به نام سوسیالیسم ، به نام نجات تشکیلات ، به نام جلوگیری از انشعاب ،به نام نجات نهالی که به درخت تبدیل کرده ایم و به نام هر چیز خوب و انسانی و کمونیستی خواسته هایمان را به کرسی بنشانیم . اگر بپذیریم این اصل را هر کسی میتواند و محقّ است در مقابل ادعای مخالف به کار گیرد تنها یک راه می ماند و آنهم بحث و گفتگو (چالش فکری ) در شرایط مساوی و تصمیم گیری جمعی .

نکته دوم: رفیق حسن در اشاره به نامه سرگشاده می گوید: «باز هم صریح تر بگویم این نامه علیه انشعاب است . علیه آن نوع فکر زورگویانه ای است که در عمل و هماره به صد زبان می گوید یا مرا » در هرنقطه ای که هستم» تایید کنید و دنبال من بیائید یا جدا شوید. واگر این نشد راه انشعاب باز است و ما یک جوری آنرا پیش می بریم !» و در بیانی دیگر اینطور تاکید می کند : » آن چه که ما میگوئیم و بر آن پای میفشریم و نباید به هیچ وجه تمکین کنیم این حقیقت ساده است که هیچ گرایشی مجاز نیست به دیگر رفقایش اخطار کند یا نظز مارا بپذیرید یا انشعاب می کنیم . » به نظر من ، عبارت کلیدی در نقل قول اول ، عبارت » به صد زبان » است که بر آن تأکید گذاشته ام. اگر کسی نه «به صد زبان» ، بلکه با زبانی روشن و رفیقانه ، به دیگران بگوید که چون نظرات آنها را قبول ندارد ، نمی تواند به همکاری اش با آنها ادامه بدهد ، آیا حرف زورگویانه ای گفته است؟ از نظر من ، نه.

مثلاً اگر اتهام زنی های بدون دلیل و مدرک و زبان اولتیماتوم گونه نامه سرگشاده را کنار بگذاریم ، مضمون حرف رفقای امضاء کننده آن چیست ؟ جز این است که آنها می گویند که نظر مقابل را قبول ندارند؟ مگر نه این است که خودِ رفیق حسن حقانیت حرفش را چنان بدیهی می داند که هر بحث در باره آن را اتلاف وقت می پندارد؟ توجه کنید:» بدیهی است از رفیقی که زیر آفتاب تموز ، حقیقت روز را انکار می کند ؛ نمی پرسند اکنون روز است یا شب ! » او باور هایش را همچون آفتاب می داند ، حقیقت مطلق ! و مخالفین باورش را انکار کنندگان آفتاب یا باطل مطلق ! و بدیهی میداند که جائی برای گفتگو نیست . پس بنا بر این در عمل می گوید یا مرا با امضای خود تایید کنید و دنبال من بیائید یا جدا شوید. واگر این نشد راه انشعاب باز است و ما یک جوری آنرا پیش می بریم ! همین قاطعیت را در نامه سرگشاده هم می بینیم: » ما امضاء کنندگان این نامه به صفت فردی و مستقل از جایگاه تشکیلاتی خود اعلام می کنیم که علیه روشهای ویرانگر خواهیم ایستاد و بیش از این نه سکوت می کنیم و نه تمکین می کنیم و از همه همدلان معترض که متأسفانه فرصت تماس با آنان فراهم نشده دعوت می کنیم تا با امضای خود در زیر این نامه، با ما همصدا شوند. پایدارباشید «. می بینید ، آنها با قاطعیت می گویند ، اگر حرف ما را نپذیرید ، راهمان جدا خواهد شد. از نظر من ، این انتخاب بر اساس باورهای رفقای نویسنده نامه و رفیق حسن صورت گرفته و جای گله و شکوه هم ندارد. این حق طبیعی و دموکراتیک هر گرایشی است که به روشی دموکراتیک و حق برابر با سایر گرایشات و اعضا به دیگر رفقایش اعلام کند که یا نظر مارا بپذیرید یا انشعاب می کنیم . آن چه در نامه سرگشاده مایه تأسف است ، نه باور رفقا ، بلکه اتهامات بی دلیل و زبان خصمانه آنهاست.

در ابتدا گفتم که رفیق حسن شیوه فضا سازی را صراحت بیشتری داده است. کوتاه ، به چند نمونه اشاره می کنم:

1ـ رفیق حسن به جای روشن کردن موارد اتهاماتِ سنگین و حتی غیرسیاسی و ذکر اسامی متهمین ، مینویسد:»هر گاه لازم بدانم یعنی به نفع سازمان و جنبش کارگری باشد در ادامه همان نامه خطاب به کنگره سیزدهم به تفصیل و با ذکر جزئیات همه این سالها ، حرفهایم را بدون خود سانسوری و البته با احترام تمام خواهم زد .» و در پایان نامه چنین ادامه می دهد :» واما اتهام سنگین و نام متهمین !! خنده دار نیست رفقا ! واقعا قضیه خیلی پیچیده است ؟! وبرای درک آن شامه پلیسی لازم است؟ یعنی آنقدر هوشیار نیستیم و با خودمان صمیمی نیستیم تا هرکداممان نقش خود را در آینه ببینیم؟! من این را دیگر باور نمی کنم. آیا بهتر نیست بیشتر فکرکنیم وکمتر هواربکشیم رفقا؟

این بماند. من اما چنانچه در آغاز نامه گفتم اگر لازم شد و ضرورت دانستم حرفهای دیگری برای زدن دارم . اماحالانه. …»

این حرف های رفیق حسن جای تردیدی باقی نمی گذارد که او از «شماری اندک» از رفقایش پرونده هائی دارد که نشان مید هد آن ها غیر کمونیست ، غیر انسان و … هستند . ولی فعلا ً که اختلاف پیش آمده ، به همین حد از افشاگری اکتفا میکند و الباقی را می گذارد برای هر وقت که لازم شد. اسامی و موارد اتهام ؟ خنده دار است خود را در آئینه ببینید. اما چرا به این حد افشاگری اکتفا می شود ؟ آیا برای این که آنها هم بتوانند امضاء کنند؟ یا با این فضا سازی بقیه رفقا امضاء کنند ؟ در هر دو حالت فضا سازی صورت گرفته است چه برای آن رفقا که متهم !!!شده اند و چه برای رفقائی که به دلائلی امضاء نکرده اند . سؤالی که باقی می ماند این است که این چه فرهنگ سیاسی ، چه فرهنگ کمونیستی ، و چه فرهنگ رفاقت است ؟ آیا در اتخاذ این سیاست و این روش همۀ رفقای امضاء کننده هم نظر بوده اند؟

2 ـ در مورد اطلاع نداد ن به سایر رفقا ، رفیق حسن می نویسد : » بدیهی است از رفیقی که زیر آفتاب تموز ، حقیقت روز را انکار می کند ؛ نمی پرسند اکنون روز است یا شب ! یا چرا باید رفقای دیگری را که امضایشان را زیر نامه پاریس ، پس از انتشار یک مطلب «معین» پس گرفته اند دوباره در رودر بایستی قرارداد ؟ »

در مورد بخش نامعلومی ازرفقائی که این نامه قبلا ًبه آنها داده نشده ، قضیه روشن است: چون آنها «روز را انکارمی کنند» . با توجه به مطالبی که رفقای امضاء کننده در این رابطه نوشته اند می توان چنین برداشت کرد که احتمالا ً مطلع نکردن رفقای دیگر ، خواست جمع امضاء کننده بوده است ( که به نظر من حق طبیعی رفقا بوده) ولی مشکل می توانم باور کنم این برداشت و شناخت جمعی ِ امضاء کنندگان ِ نامه سر گشاده از بخشی از رفقایشان باشد .

اما در موردِ رفقای دیگری که » امضایشان را زیر نامه پاریس ، پس از انتشار یک مطلب «معین» پس گرفته اند » . رفقا ، این دیگر فضا سازی با تخته گاز است . این خط کشی یا بهتر بگویم ، برش ، بر خلاف نامه سر گشاده ، فضا سازی برای امضاء کنند گان است . و نیز در اینجا ، بر خلاف ِ نامه سرگشاده ، نه با متهمین بی نام یا » شماری اندک» ، بلکه با متهمین مشخصی سرو کار داریم که امضایشان را از نامه پاریس پس گرفتند . آنها متهمند که از خود اراده ای ندارند و تحت ِ تاثیر فرد یا افراد ِ معینی هستند. متهم کردن هر انسانی از طریق خواندن پس کله او روشی غلط است ، چرا که بدون مدارک و شواهد نمی توان به کسی اتهام زد. چنین روشی تجاوز گرانه است ، چرا که به آزادی اندیشه ، آزادی تصمیم و آزادی انتخاب انسان احترام نمی گذارد. و خطرناک است چون شمشیری دولب ، که هرکسی میتواند آن را علیه دیگری به کار گیرد . در مورد این تصمیم نمی توان گفت جمعی که خود نامه پاریس را امضا ء نکرده بودند با رفقائی که امضاء خود را پس گرفته بودند، مرزبندی کرده اند . آیا این رفیق حسن یا امضا ء کنندگان نامه پاریس نیستند که با رفقای مورد بحث مرزبندی میکنند؟

3ـ در باره استعفای رفیق ش ، رفیق حسن می نویسد :

» رفقای عزیز سازمان! همرزمان سی ساله ام!

با دیدن یادداشت منتشر شده رفیق شریفم ش نکته زیر را که چون خنجری در گلویم مانده است میخواهم برای شما فریاد بزنم .

رفقای نازنینم ! من از دیدن یاداشت رفیق شریف و نجیبم ش جان گریه ام گرفت . رفقا ! این انتقاد از خود نیست . این در هم شکستن است . این در خود فروریختن است . می دانم هرچند این یادداشت تلخ با تصمیم فردی رفیق عزیزمان نوشته شده است ؛ اما این خود دقیقا بیانگر کارکرد همان فضای لعنتی ، سیاه و خفه کننده است .

رفیق ش عزیزم ! چرا تو صالح نیستی؟ صلاحیت تو کمتر از هیچکس در درون این تشکیلات که سهل است در درون جنبش نیست. تو نور چشم مائی چرا گمان می کنی که صلاحیت عضویت در این ارگان سازمان را نداری ؟ اشتباه را هر کسی میتواند مرتکب شود با هر اندازه ادعائی که میخواهد داشته باشد . البته اگر اشتباهی درکار باشد . »

این بخش از نوشته رفیق حسن واقعاً مرا بهت زده کرد .آیا در این اختلاف ما مجاز به اِعمال هر روشی هستیم ؟ آیا رفیق حسن نمی داند چه جان هائی تنها برای «در هم نشکستن » و «در خود فرو نریختن » خاکستر شده اند ؟ و چه انسان هائی ، از جمله رفیق ش ، متحمل ِ چه مشقاتی شده اند؟ برای من این روش و این فرهنگ بسیار بد تر و غیر قابل قبول تر از اتها مات به «شماری اندک» و … است . رفیقی تصمیمی می گیرد و تصمیم خود را به سازمان اعلام می کند ، بی آنکه بداند رفقائی بسیار آزرده شده اند . رفیقی از راه دور برایش گریه می کند و سخت در آغوشش می گیرد تا به سازمان اعلام کند او در هم شکسته است ، او در هم فرو ریخته است ، بی آنکه خود بداند ، و برای دل داریش همه چیز های خوب و زیبا را نثارش می کند!!! .

این قضاوتِ به ظاهر دل سوزانه تنها قباحت عبارات تحقیر آمیز را تشدید می کند . و جالب است که این نوع قضاوت حق هر نوع توضیح و دفا عی را پیشا پیش از طرف مقابل می گیرد . چرا که همه می دانند قاعدتا ً انسان در هم شکسته ، به فرو ریختن خود اعتراف نمی کند . و با وجود این ، رفیق حسن لازم می داند با تأ کید بگوید: » می دانم هرچند این یادداشت تلخ با تصمیم فردی رفیق عزیزمان نوشته شده است ؛ …» او هر نوع پاسخ احتمالی را که رفیق ش در رد این قضاوت بدهد ، پیشا پیش توجیه قلم داد کرده است. اگر این بر خوردِ خشن نه در مورد ِ رفیق ش ( که همه می شناسندش) بلکه در مورد ِ انسانی تقریبا ً نا شناخته یا کم سابقه به کار می رفت ، با نبود ِ شناخت دیگران ، آیا جز نابود کردن شخصیت او نتیجه دیگری می توانست داشته باشد؟ آیا قابل قبول است که برای اثبات «فضای سیاه و خفه» و دادن این پیام که هر که امضاء خود را پس به گیرد «در هم شکسته » است ، از خراب کردن شخصیت رفیقی مایه بگذاریم؟ از منظر من ، گفته رفیق ش واقعاً جسارت می خواست ، جسارتی که از وفاداری او به باورهای خودش بر می خیزد. به همین سادگی.

در اینجا می خواهم یک بار دیگر نظرم را در باره سند ساختگی تکرار کنم . من در مطلب اولم در این باره گفتم :

» ( که موضوعی کاملاً ساده تشکیلاتی را که در ژوئن 2007 اتفاق افتاده ، به اشتباه در موضوعی مشابه که یک سال بعد یعنی در ژوئن 2008 به وقوع پیوسته ، ادغام کرده و آنگاه برای نشان دادن «توطئه» ، آگاهانه و عامدانه از طریق خواندن افکار پس کله سه عضو کمیسیون سایت در آن تاریخ ، سناریویی پرداخته و به آنها نسبت داده تا مضمون صریح ماموریت محول شده از طرف کنگره 13 را کنار بگذارد) » تأکیدات از من است .

یعنی حتی اگربرداشت کمیسیون ِحقیقت یاب از دوسند مربوطه کاملاً درست می بود ، باز هم نمی شد اثبات کرد که حتی یک نفر از اعضای کمیسیون سایت دروغ گفته است ، تا چه رسد به اثبات تبانی 3 عضو کمیسیون سایت علیه رفیقی دیگر . تنها راه ممکن برای نشان دادن تبانی و توطئه 3 عضو کمیسیون سایت ، با خواندن پس کله این 3 رفیق می توانست میسربشود و این کاری بود که کمیسیون حقیقت یاب انجام داده است. وقتی رفیق حسن به منظور ابهام آفرینی می گوید : » اگر اشتباهی درکار باشد .» ؛ وقتی رفیق تقی روزبه با خاک پاشیدن به روی حقیقت ، نور افکن اش را به صحنه می تاباند و به جای پرداختن به نکته مشخص مورد بحث ، با لحنی ظفرمندانه رفقای دیگر را به آنالیز ماجرا دعوت می کند ؛ و وقتی رفیق الف ، به عنوان تنظیم کننده سند ، شجاعانه اعلام می کند که محکم روی حرف خودش ایستاده است ؛ کاملاً روشن است که بر خورد ِ مسئولانۀ رفیق ش در قبال ِ سهم خودش در قضاوت اشتباه یا بی توجهی به سند تنظیم شده ، بر جستگی انکار ناپذیری پیدا می کند و اخلاق دیگری را به نمایش می گذارد.

اما دو نکته پایانی: اول اینکه رفیق حسن در مورد ِ هم زمانی گزارش کمیسیون و نامه سر گشاده ، چنین می گوید:

» هرچند انتشار هم زمان این نامه با گزارش کمیسیون حقیقت یاب می تواند در شرایط کنونی سوء تفاهم زا باشد ، وصل این دونامه هم به همان شدت سوء تفاهم زا و هد فمند است . اگر بعنوان کمونیستها شرافتی برای خود قائلیم، با همه داروندارم اعلام می کنم انتشار این دو متن کاملا تصادفی بوده . و من که حسن حسام باشم اولین بار آنرا در خبرنامه داخلی سازمان دیدم، چاپش کردم و آنرا خواندم .

با اخلاق رفتار کنیم رفقا و به هم در این حد اعتمادکنیم و از این هم زمانی ناخواسته سوء استفاده نکنیم . »

نمی دانم رفیق حسن با چه منطقی از رفقائی که بدون ارائه دلیل آنها را به ارتکاب اعمالی غیر کمونیستی و غیر انسانی متهم کرده و در مقابل خواست آنها برای ارائه دلیل ، می گوید بیشتر از این هم دارم ولی وقتی لازم شد خواهم گفت ، انتظار دارد به او اعتماد کنند ؟ حکایت رفیق حسن که به ما می گوید با اخلاق رفتار کنیم و درهمان حال به رفقای دیگرش بدون ارائه دلیل اتهام می زند ، حکایت روباهی را میمانَد که از دهی فرار می کرد ، از او پرسیدند: چرا فرارمی کنی ؟ گفت : دراین ده هر روباهی را که سه بیضه داشته باشد می کشند. گفتند : تو که دو بیضه داری ! گفت : در این ده اول می کشند و بعد می شمارند !

نکته دیگر این که رفیق حسن و رفقای دیگر در حالی ما را به دور هم نشستن و چاره اندیشی متحد فرا می خوانند که بخشی از ما را ( که با عنوان » شماری اندک » مشخص کرده اند ) به ارتکاب اقدامات غیر کمونیستی و غیر انسانی متهم کرده اند، بخشی دیگر را انکار کنندگان حقیقتِ روز زیر آفتاب تموز نامیده ، و بخشی را هم افراد سست عنصری جلوه داده اند که امضای شان را از پای نامه رفقای پاریس در تابستان گذشته پس گرفته اند. قاعدتاً آنها نبایستی خواهان دور هم نشستن با چنین عناصری باشند ، پس تنها میماند رفقایی که رفیق حسن در باره شان می گوید: اگر » اینجا وآنجا رفیقی همدل از یاد رفته باشد یادر امضاء گیری از اواهمالی صورت گرفته باشد.» !

با درودهای رفیقانه اکبر شالگونی 04.200923.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: