ضمیمه 40 نامه ر. حسن حسام / رهبری در سایه؟

درونی-(1)

رهبری در سایه؟

از حسن حسام

سرانجام رفیق محمد رضا شالگونی نظرش را به عنوان مقدمه در نقد نظرات داشته و نداشته رفیق تقی منتشر کرده است. پیش از این، پرخاش های ایشان را درجلسات خارج از تشکیلات مخالفین نامه سرگشاده، ناشی ازبرآشفتگی لحظه ای می دانستم و ساده لوحانه گمان می کردم رفیق گرامی ما ازآن روی کتباً نظراتش را منتشر نمی کند که می خواهد به پرنسیپ سازی گرفتار نشود ودستش را بازبگذارد تا فرصت کند به چندوچون بحران بنشیند و برای برون رفت ازآن راهی بجوید و این تشکیلات را به سهم خود ازسنگینی فضای خفه کننده موجود، نجات دهد.

حقیقتاً امیدم این بود تاشاید رفیقمان-که با همۀکژی هایش همچنان برای من عزیز است-قادرشود خودخواهی ها وخودمحوربینی ها وچشم به دهان صحابه دوختن ها را- که همیشه برای سازمان وحتی خودش نتایجی فاجعه بار داشته است- مهار کند و آن سیمای انسانی-اخلاقی کمونیستی اش را به یاری بگیرد و جلوی آواری که ویرانی راه کارگر را به دنبال دارد،بایستد.

هزارافسوس!همان کرکسی از درونش سربرآورده وبال گشوده است که من آن را درنامه خطاب به کنگره سیزدهم،ترسیم کرده ام. درآن نامه من کوشیده ام کژی ها وراستی های رفیق را ازنگاه خود به روشنی ترسیم کنم ودراینجا با تأکید مجدد برآنها اضافه می کنم او هرجاباشد وحتی اگردر مقابل من باشد و به قول خودش»شمشیر را اززیر سپر»به سینه ام فروکند،ایشان را به عنوان یکی از زحمتکشان فکری طبقه کارگر می شناسم ومادام که وفاداربه این باور است،به ایشان احترام می گذارم وهرجا رودررویش قراربگیرم،کلاه ازسربرمی دارم.

رفیقمان با دقت وزیرکی حیرت آوری کوشیده است،اولاً نامه سرگشاده را حاصل جمع سازشکارانۀ طرفداران بخشی ازتشکیلات با طرفداران به قول خودش»تشکیلات چندتاکتیکی» بنامد! ثانیاٌ آن را التیماتومی برای انشعاب قلمداد کند، ثالثا …. ازرفقایش را که نامه را امضاء کرده اند به جاده صاف کنان»سازمان چندتاکتیکی» مورد نظررفیق تقی » متهم کند! رابعاً امضاکنندگان وحمایت کنندگان آنان را اقلیت سازمان معرفی کند که التیماتومشان با مقاومت اکثریت راه کارگری ها روبرو شده اند! وسرانجام برای اینکه تیرخلاص را بزند، همۀ امضاء کنندگان نامه سرگشاده رادر یک جوال کرده وبه دم نظرات داشته ونداشته رفیق بسته است و آنگاه بانقد آن نظرات،هم وجدان خویش را آسوده کرده و هم سندی برای توجیه انشعابی بی معنا و غیرمسئولانه تهیه کرده است که بیشتر خوراک خارجی دارد تا داخلی سازمان. خصوصا همزمانی انتشار این سند با جمعبندی نشست غیرتشکیلاتی مخالفان نامه سرگشاده در تأکید به انشعاب وانتشار نوشته «چرا جدائی» که ظاهراً دلایل اثباتی انشعاب است ودرخفا مردم فریبانه بستن دروغ های شاخدار است به نیمی از اعضای سازمان. با توجه به این اسناد همزمان ومسائل ناشی از آن، دیگر اما و اگری در تصمیم مخالفان نامه به سرکردگی رفیق محمدرضاشالگونی و سازماندهی رفیق روبن مارکاریان وشرکاء برای انشعاب باقی نمی گذارد.

همنوائی این ارکستر شوم بد آهنگ تصادفی نیست. چرا که در آن ها راست ودروغ بهم بافته اند و صحنه جنگ آراسته اند و به رفتاری ناشایست تن در داده اند که اگر نامش را بگذاریم ماکیاولیسمی ناب، مدعیان خواهند گفت چرا توهین می کنی؟! توجیه اخلاقی این شیوه های ناپسند از دید این رفقا، الزامات انشعاب است! چرا که به قول رفیق محمدرضا شالگونی در جنگ، اعتراض به اینکه چرا شمشیر رابه سپر نمی زنیدو اززیر سپر فرو می کنید، ساده لوحانه است!!پس ما در جنگیم رفیق شالگونی عزیز؟ً! پس منظورتان ازانشعاب متمدانه ؟! یعنی اعلام جنگ است و فروکردن شمشیراز زیر سپر به سینۀ رفقای سی ساله اتان؟

رفیق شالگونی عزیز، متصل کردن همه چیز نامه سرگشاده وهمۀ امضاءکنندگان وحمایت گران آن به نظرات داشته ونداشته،پخته وناپخته رفیق تقی که ازآغاز همدوش شما بوده وخود شما شخصاًبارها وبارها بطور اغراق آمیزی درستایش ازتوانانی ها ودقت سیاسی ایشان داد سخن داده اید؛باکدام اخلاق وتعهد کمونیستی قابل تعریف است؟هرچن ددر تمامی این سالها وی همدست شما و با شما شماری اندک ازرفقا،درسرکوبیها، اخراج ها وتحمیل انشعاب های سازمانی نقشی کلیدی داشته است. وهرچند امروزه چون آن خیاط به کوزه درافتاده است، با اینهمه آیا به جرم اینکه ازدرک استالینیستی ورفتار تشکیلاتی ناشی از آن فاصله گرفته و آن شیوه ها رامورد انتقاد قرار می دهد، مستحق اینهمه جفا است؟!!

در پاسخ به ادعای سراپا واهی مقدمه «اختلافات ما» ناچارم برای چندمین بار تأکید واعلام کنم که درسازمان ما تااین لحظه به جزء دوسه رفیقی که اکنون جزء کارچرخانان انشعاب و مخالفان نامه سرگشاده هستند، نظراکثریت ملاک عمل بوده وهست. و باز ناچارم با تأکید بیشتر اعلام کنم که در سازمان ما تا به امروز واکنون هیچکس، مطلقاً هیچکس پیدا نمیشود که برای یک اقدام به چند تاکتیک باور داشته باشد و برخلاف ادعانامه نادرست رفیق شالگونی، خواستار «سازمان چند تاکتیکی» باشد! حتی کسی در سازمان وجود ندارد که تبعیت اقلیت از اکثریت را به عنوان یکی ازاصول خدشه ناپذیر اساسنامه ای مان که از فرآیندی دموکراتیک وبرابرحاصل شده باشد، مورد پرسش قرار داده و یا بدهد. کسانی هم که درنظر حرفهائی پخته و نپخته دارند،- و از نظر من غیرقابل قبول- تاکنون درعمل به این اصل اساسنامه امان وفاداربوده اند و آینده را البته در آینده باید جواب داد ونباید مثل رفیق شالگونی وآن شمار اندک، قصاص قبل ازجنایت کرد؟؟!!

در مقابل؛ شما رفیق عزیز وآن شمار اندک هستید که اساسنامه سازمان را بصورت ابزاری نگاه می کنید و هرجایی که به اختلاف می رسید، آن را پرنسیپی می کنید وغیرقابل انعطاف!! چنانکه امروزه دارید با مسأله دیدگاه چنین می کنید! ازکجا وبراساس کدام مصوبه تشکیلاتی موجود، پذیرش یا عدم پذیرش دیدگاه، شرط عضویت درسازمان مابوده است؟ با چنین رویه وبدعت هایی آیا برطبل هر دمبیل «نه سازمان» نمی کوبید که هرگاه عشقتان گرفت چیزتازه ای را پرنسیپ کنید و عدول از آن را، عدول از راه کارگربنامید و عملاً اراده جمعی رایا در خدمت بگیرید یا مختل کنید؟ کاری که هم اکنون شماری اندک ازمخالفان نامه سرگشاده باهمصدایی شما آشکارامی کنند!

نامه سرگشاده درمورد دیدگاه چه گفته است که شما آن را به عنوان علامت «نه سازمان» تشخیص داده وپرچم خود کرده اید؟ چنانکه درنامه های بسیاری از رفقای موافق نامه سرگشاده و نیزمباحث شفاهی پالتاکی تاکید می شود ناچارم یک بار دیگر تنها بخاطر افشای کارخانه اتهام سازی ودروغ پردازی شماری اندک ازمخالفان نامه سرگشاده تأکید کنم که درمورد دیدگاه درنامه خود چه نوشته ایم: مادر نامه خود ضمن اینکه به روشنی تأکید کرده ایم که «این بحث بدرستی در سازمان ما ادامه دارد…» یک بند اثباتی را تنها بدون اینکه به رأی قطعی بدهیم، پیشنهاد کردیم.یعنی اگر ازدوکلمه «به گمان ما»چنین استنباط شود که رای داده ایم و مثل روش مخالفان نامه دفتر را بسته ایم، به خطا رفته اید!! ودر مورد بعضی ازشماها باید تأکید کرد عمداً و آگاهانه به خطا رفته اید!!

اما در مقابل این روش نامه سرگشاده، ودرشرایطی که بحث برسر دیدگاه هنوز پایان نیافته وما امضاءکنندگان چون بخشی ازاعضای سازمان تازه گرایشی را بدون قطیعت دادن به آن پیشنهاد کرده ایم واین کاررا درتداوم مصوبه و دستورکار کنگره سیزدهم سازمان پیش برده ایم ؛ رفیق شالگونی و همراهان پذیرش یا عدم پذیرش آن را شرط ادامه همکاری اشان با سازمان دانسته وآن را تا حد یک بند اساسنامه ای ویکی ازشرایط عضویت ارتقاء داده اند! و به شیوه غیر تشکیلاتی، غیر اساسنامه ای و غیراصولی تهدید کرده اند که نه تنها در رأی گیری این امر شرکت نمی کنند، ماندن یا نماندن در درون سازمان را مشروط به بود ونبود دیدگاه کرده و برای آن چنان داستان هایی ساخته اند و راه وروش پرداخته اند وپلمیک های صد تا یک غازراه انداخته اند که مرغ پخته خنده اش می گیرد! و پشت این درازگوئی های پرمدعای توخالی که به وراجی شبیه تر است تا نظریه پردازی؛ یک چیزاما بیش ازهمه برجستگی دارد و آن استالینیسم محض با به میدان آوردن ژدانفها و بریاها ومفتشها وکمیسرهای حزبی اش است!!

رفقای عزیز! رفتاروکردارو ادعاهای شماها در این چند هفتۀ اخیراست که بیش از گذشته بیانگر باورتان به «نه تشکیلات» است. چرا همه را به کیش خودمی پندارید!؟ یک روزشرط بودن خود را در سازمان به بند نو ظهوری بنام دیدگاه مربوط می کنید که دراساسنامه ماشرط عضویت نیست. یک روز صف خود رااز سازمان جدا می کنید بدون اینکه اعلام کنید فراکسیون هستید. و بطور غیرتشکیلاتی وغیرقانونی هیئت اجرائی درست می کنید. یک روزهم «هیئت اجرائی» شما می شود «هیئت اجرائی موقت». که کارجدایی ازسازمان را می خواهد سازمان دهد!! و یک روزخیره سر خود را خود سازمان می دانید وکودتا گونه می خواهید تشکیلات راتصاحب کنید…!! آیا نام این رفتارهای غیراساسنامه ای، غیرقانونی، فاقد پرنیسپب های حزبی، انحلال طلبی و تشکیلات شکنی نیست؟ آیا این کردار و گفتارهای تان «نه تشکیلات» مجسم نیست؟

رفیق محمدرضاشالگونی عزیز

می دانید که من در هردوکنگره به «فورم دموکراتیک» پیشنهادی شما رأی

مخالف داده بودم،اماچون در کنگره اکثریت آورده بود، باوجودمخالفت خود با آن ازاکثریت تبعیت کردم ودرکمیسیون مربوطه با تمام وجود به تلاش پرداختم. یادتان هست رفیق گرامی؟ اما شما ورفیق روبن مارکاریان که آن زمان درکمیته مرکزی بوده اید وفورم دموکراتیک دست پخت خودتان بوده است،به محض اینکه نظرتان تغییر کرد، منتظرتصمیم کنکره بعدی نماندید ومصوبه دوکنگره را عملاًمعلق کردید ودرنشست کنگره چه به عنوان عضوکمیتۀ مرکزی آن دوره وچه به عنوان عضو کمیسیون فورم دموکراتیک حاضر نشدید ازرفتارتشکیلات شکنانۀ خود یعنی عدم تبعیت اقلیت ازاکثریت، انتقاد کنید!! وهرگز درمورد نتایج بررسی کمیسیون حقیقیت یاب آن کنگره که به نفع شما نبود به انتقاد از خود ننشستید وزیرجلی ازبارمسئولیت آن شانه خالی کردید.

رفقای عزیز سازمان!

چه کسی در جریان سیاستگزاری برای رادیو ….آنگاه که در اقلیت قرار گرفت، به نظر اکثریت تمکین نکرد وتمام قد بلند شد وبا صدای رسا اعلام کرد از اکثریت تبعیت نمی کند ونشست رسمی کنگره را بهم ریخت؟ آیا این شخص کسی جزرفیق روبن مارکاریان بود که امروزه طلبکار به میدان آمده است؟ ما راه کارگری ها بدرستی می دانیم که اگراقتداررفیق محمدرضاشالگونی برروی اوعمل نمی کرد، ایشان به این سادگی ازخرشیطان پائین نمی آمد! چه کسانی در همان کنگره مورد بحث ودرکنگرۀ بعدی با وجودتلاششان برای رسیدن به اکثریت درباره سیاستگزاری رادیو، آنگاه که همچنان دراقلیت قرار گرفتند؛ نه تنها ازاکثریت تبعیت نکردند که سرکشانه ازفعالیتهای سازمان فاصله گرفتند!!! رفیق سارا محمود اززاویه چپ راه کارگر را ول کرد و بعدها از آن استعفا داد ورفت یک سایت سوسیال دموکراتیک علم کرد. رفیق رضا سپیدرودی هم در اعتراض به رای اکثریت، مسئولیتش را در رادیو رها کرد واز فعالیتهای تشکیلاتی در همه حوزه ها دست کشید وبه معلمش پیوست تا عملاً فشارراازبیرون به اکثریت سازمان آرایش دهند. رفیق اکبرشالگونی هم چنین کرد. تن به رأی اکثریت نداد وعملاًازفعالیتهای درون سازمان کناره کشید ورفت به رقابت بارادیوی سازمان، رادیوی شخصی راه انداخت. یعنی به چپ زد اما ازراست بلندگوی رادیوی سوسیال دموکراتیک…… را بکار انداخت! رفیق روبن مارکاریان هم عملاً دررابطه بارادیوآستینی بالا نزد و هرجا توانست علیه مدیریت رادیوکه رفیق تقی مسئولش بود تبلیغات منفی کرد. ناگفته نماند رفیق محمدرضا شالگونی هم که درکنار اقلیت قرار داشت تامدتها همکاری فعال نمی کرد. این اواخر البته پس ازآنکه کاررادیو به قیمت جانفشانی های فعالانش بالا گرفت، درمورد دورفیق آخری البته داستان دیگر شد! خودرفیق شالگونی بارها با من ازعدم تمایلش در همکاری با رادیو بخاطرسیاستهایش؟ سخن گفت واین در حالی بود که ازهمکاری با رادیوی …. که رسانه ایی بود بیشتر ضد رژیمی تا کارگری وچپ و عملاًدرمقابل رادیو برابری علم شده بود لحظه ای هم دریغ نورزید. این ها را آورده ام تا روشن کنم چه رفقائی تن به اکثریت نداده اند وهر وقت دراقلیت قرار گرفته اند،به اصطلاح دبه درآورده اند! آخرین چشمه اش هم همین مسأله دیدگاه است ! آنها ازترس اینکه حذف دیدگاه رأی بیاورد ویامسأله طوری پیش رود که اکثریت فعلی مسئولان سایت زیر فشار قرارگیرند وبه اقلیت بیافتند، یکسره منکرهمه چیزشده وازرفتن زیربار رأی گیری هم شانه خالی کرده اند وبه طورغیرقانونی وغیراساسنامه اعلام کرده اند: «ـ نشست د وم مخالفان نامه سرگشاده بند زیر را مصوب کرد. در این بند آمده است: » ما با حذف ستون دیدگاه ( یا هرعنوان دیگری که برای تمایز مرز نظرات فردی از نظرات سازمانی بکار گرفته شود) از رسانه های سازمان ( سایت و نشریه مرکزی) مخالفیم و حذف آن را مبین «نه تشکیلات» می دانیم» نشست سوم مخالفان نامه سرگشاده ضمن تاکید بر مصوبه فوق، اعلام می دارد: درتشکیلاتی که در آن ستون دیدگاه حذف شده باشد، فعالیت نخواهیم کرد. و گنجانده شدن سئوال حذف ستون دیدگاه در رفراندام تشکیلاتی و یا رأی گیری روی آن را نمی پذیریم.»

وحالا این رفقا،یعنی شماراندکی ازمخالفان نامه سرگشاده ازسر دیگرواردشده و سنگ تبعیت اقلیت از اکثریت رابرسینه می زنند! درحالیکه هر وقت به اقلیت افتاده اند نشان داده اند که اهل تبعیت نیستند! آنها تنهانماینده آن نگرشی هستند که تفکیک نظرفرد ازسازمان رابا گماردن کمیسرحزبی ومفتش سازمانی دوره استالین می فهمند. نگرشی که بازتولید ژدانف ها و بریاها رامدام ممکن می کند.نگرشی که با همه تمهیدات دمکراتیک از کنگره اول به بعد همچنان جان سختی میکند.

برگردیم برسرمقدمه «اختلافات ما»

درنگاه اول چنین به نظرمی رسد که رفیق محمدرضاشالگونی سرانجام تصمیم گرفته است برای جلوگیری از»سقوط» رفیق سی ساله خود به «کژراهه»! تلاش نظری کند.گیرم که این تصمیم ازبرکت سرنامه سرگشاده گرفته باشد!اما ای دل غافل!دقت که میکنی میبینی این تلاش به اصطلاح نظری درخدمت تدارک انشعاب انجام گرفته وبرای فصل است نه وصل! زیرا مقدمه این مطلب که درخدمت توجیه انشعاب بهم بافته شده این حقیقت را برملا و خیال شیرین رابه کابوس تبدیل می کند. چرا که رفیق وظیفه مبارزه نظری را جلوی روی خود ( درمقابله با بحران ) قرارنداده بلکه ازآن ابزاری ساخته است برای برجسته کردن «اختلافات ما» درتوجیه انشعاب!هم ازاین روو با این نیت است که رفیقمان اراده کرده است درنامه سرگشاده و نامه های توضیحی مکررامضاءکنندگان آن نه چیزی را بیند ونه بشنود! درجهت همین سیاست است که می کوشد اظهارنظر شماری اندک ازمخالفان نامه را تکمیل کند وبا وجوداینهمه توضیحات ما، بازهم به جمله «شناکردن درمسیرهای مختلف ….» آویزان شده و آن را علم عثمان کرده وهمچون خوارج، قرآن به سر نیزه بکشد! آخرپس ازاینهمه توضیحات مکرر درمکرررفقای امضاءکننده نامه سرگشاده وتأکید فراوان به اینکه مراد ازاین جمله به هیچ وجه اتخاذ چند تاکتیک دریک موضوع نیست، پافشاری به اینکه شما می خواهید درمسیرهای مختلف شنا بکنید وطرفداران «سازمان چند تاکتیکی» هستید ازچه غرض و مرضی ناشی می شود؟ این یک دندگی واقعاً ناشی ازبدفهمی یا کم فهمی رفقاست یا اگر نیست پس این همه ابرام و تلاش در بستن این اتهام به ما در خدمت چه امری و به اثبات چه چیزی است؟ این رفتارها که از ما چیزی نمی کاهد! نتیجه آن تنها صراحت یافتن بی اخلاقی کسانی است که برای تخریب ما ازهیچ چیزی ابا ندارند حتی اگراین کار چهرۀ خودشان را هم سیاه کند. آخررفقای عزیز چطور باید در مغزتان فروکرد که منظورما از این جمله اتخاذ چند تاکتیک دریک اقدام نیست؟! و با کدام زبان باید این را به شما قبولاند؟! عده ای از ما حتی اذعان کرده ایم که جمله مورد بحث دقت لازم را ندارد زیرا به بهانه جویانی چون شما فرصت داده است از آن تفسیردلبخواه خودتان را بکنید وما را در پرتو آن بکوبید وعلیه امضاء کنندگان نامه سرگشاده به سخیف ترین شکلی سمپاشی کنید. من پای رفقای دیگررا وارد این داستان نمی کنم. اما خود من، درکم را و منظورم را از جمله مذکورکه مخالفان به آن آویزان شده اند تا مردم فریبی کنند، در نامه مورخه 7/4/2009 به روشنی آورده ام وبه ناچارمضمون آنچه را در آنجا آورده ام اینجا دوباره نقل می کنم. من در آنجا گفتم طرح نظر و پیش بردن آن و تشکیلاتی کردن آن نباید در انحصار یک گرایش ویک فرد باشد بلکه باید این امکان برای همۀ اعضای سازمان با فرصت های برابر ممکن شود. یعنی اینکه رفیق محمدرضا شالگونی و حلقه مریدان! این تشکیلات در انحصار شما نیست دیگران هم حق دارند به اندازه دانایی و توانایی خود در جهت افق آرمانی ما تلاش کنند و مسیرها و تاکتیکها ی متفاوتی را بجویند. مثل بزنم: رفیق محمدرضا شالگونی درجریان انتخابات خاتمی گرایش داشت به دعوت مردم در شرکت درانتخابات با ذکر دلایلی که طرحش در اینجا کاررا به اطناب می کشاند وبعضی ها چون ح- الف بامشاد ازاوهم جلوتررفته وحمایت ازشخص خاتمی راهم با پافشاری تمام پیش می کشیدند. در مقابل گرایشی بود که این نگاه را راست روانه و خاک پاشیدن درچشم مردم ودنباله روی ازخطای توده ای ارزیابی می کرد و تاکتیک تحریم را در دستور داشت. این نظر اکثریت داشت و من یکی ازآنها بودم. سرانجام البته با همۀ جان سختی های اقلیت، تصمیم اکثریت پیش رفت. شنا در مسیرهای مختلف واتخاذ تاکتیک های متفاوت به این معناست رفیق محمدرضاشالگونی عزیزوشما وحلقۀ احباب آن را تعبیر وارونه کرده اید. اگردر آغازعدم دقت درجمله شاید تفسیرشما رامی توانست مشروع جلوه دهد، اما پس ازاینهمه توضیحات متنوع امضاءکنندگان نامه سرگشاده، دیگر پافشاری شماری اندک ازمخالفان نامه بر تفسیری که از جمله مذکور دارند، شرارت محض است. اینکه شما چرا چنین می کنید؟ جواب روشن است. شماخودتان را درسازمان ما مرکزعالم می دانید ونظرخلاف نظرشما حق راه یافتن در درون سازمان وتبدیل شدن به نظر اکثریت را ندارند. شما به هرنقطه ای که می رسید. آن را آخرین کلام می دانید و عملاًاز دیگران می خواهید در آن موردبا شما بیعت کنند. اگر چنین نکنند دوراه درجلویشان است یاباید بروندبیرون یا شما ازآنها انشعاب می کنید.ریشه همه اخراج ها و انشعاب های سی ساله اخیر سازمان ما در این حقیقت نهفته است. شما یک روز می گوئید دیکتاتوری پرولتاریا،یک روزآن را ازادبیات سازمان حذف می کنید. یک روز می گوئید دفاع از جنگ میهنی (درجریان جنگ ایران و عراق) ویک روزصدای سوم وجنگ با هردوارتجاع را پیش می کشید ویک روزدوباره عمامه را می چرخانید وباسکوتتان درمورد ارتجاع کوچکتر، صدای سوم را بی معنا می کنید. یک روز سوسیالیسم دریک کشورمی شود پرچمتان ودرپرتو آن مخالفان این نظررا اخراج می کنید و روزدیگر ازاین نظرفاصله می گیرید ویک روز….

همه ماراه کارگری ها می توانند بر این لیست، ریزودرشت های بیسیاری را اضافه کنند. حالا هم داستان بر همین روال می گذرد. شماها تصمیم گرفته اید با نیمی از تشکیلات …ما فاصله بگیرید وبرای پیشبرد این سیاست هر درست و نادرستی رابه هم می بافید. راست و دروغ سر هم می کنید واز افترا وبهتان وسیاه کردن چهره رفقای سی ساله تان ابا ئی ندارید وهتاکان و کارشناسان انشعاب وسرکوب گران را به میدان می آورید و …. بالاخره ابروماه ومه و خورشید و فلک در کار می شوند تا خط شما پیش برود. و برای این کار باید جرأت اظهار نظر ومخالفت از همه سلب شود، بخشی مرعوب،بخشی منکوب وبخشی پراکنده شوند. اگر ماهمۀ راه کارگری ها حافظه امان را درمورد گذشته وتاریخ سازمان ازدست داده باشیم، که نداده ایم؛ همین چندهفته، خود به تنهائی کافی است تا مدعای مرااثبات کند.

رفقای عزیز سازمان

آنچه که دراین چند هفته برما گذاشته است،به روشنی بیانگر فضای خفه کننده ایست که ما در نامه خودآن راترسیم کرده ایم. من با دیگران کاری ندارم. اما از دید من این شمار اندک آشکارند. اگر تاکنون از آنها نامی به صراحت نیامده و خودسانسوری کرده ایم به خاطر رعایت حال آنان بوده. و حالا که اصرار دارند، بفرمایید!!! نم نمک شروع می کنیم به معرفیشان: اینها همان صحنه گردانان مخالفین نامه سرگشاده هستند، پرونده سازان، غوغا سالاران، کارشناسان وطراحان انشعابات واخراجهای نابه حق گذشته سازمان به رهبری رفیق روبن مارکاریان و حمایت رفیق شالگونی هستند که میدان گرفته اند تا هرچه دوزوکلک درآستین دارند، بکارگیرند وبابستن نیمی ازاعضای سازمان به دم نظرات داشته ونداشته رفیق تقی که با بی انصافی تمام مورد ظلم قرارگرفته است، ماراتخریب کنند. بین ما شکاف بیاندازند و بقیه را مرعوب کنند وعده ای را ازحضورلولوی راست در سازمان بترسانند، جرأت را از بقیه بگیرند وخود را با هزار ترفند منسجم کنند واشخاصی را که سالهای سال است با سازمان کاری ندارند وباری ازآن بر دوش نمی کشیدند به قصد رأی کشی به خود محلق کنند تا کار انشعاب ناموجه خودرابه پیش برند.

مامی گوئیم با این همه شما به لحاظ نظری درما می گنجید رفقای نامهربان! هرچند ما مبارزه با روشهای مخرب شما راهرگزتعطیل نمی کنیم، اما معتقدیم نقاط مشترک زیادی داریم که می توان در پرتو آن زیر یک سقف حزبی قرار گرفت. این شما هستید رفقا که ظرفیت کار جمعی را ندارید وبه عنوان یک نیروی ماند، به دنیای فرقه ها چسبیده اید و نمی خواهید از محفلتان جلوتر بروید و نگاهی به بیرون از پرچین خانه کوچکتان بیاندازید! آنها اما گوش هایشان را گرفته اند وچشمهایشان رابسته اند وبا تبر بالای سرمان ایستاده اند! خود این سه هفته، مدعای مارا در اثبات بی چون وچرای فضائی که در نامه سرگشاده ترسیم شده بدرستی تأئید می کند ودیگر لازم نیست ناچار شویم به گذشته نقب زده وبه جستجو بپردازیم ، آری این فضا نفس کشیدن را براعضای سازمان تنگ کرده است ونه باید در مقابل آن سکوت کرد ونه به آن تمکین! شما مدعیان گرامی لازم نیست مفتش و بازجو برای بازکردن ما واقرار برشناسائی متهمین وموارد اتهام بگمارید. که گفته اند دزد حاضر وبز حاضر! با این همه من در بخش دوم این مطلب خواهم کوشید اجزاء بحران زا این چند ماهه اخیر، و نقش آدمها و نهادهای سازمان را که نفس کشیدن را بر اکثریت اعضای سازمان تنگ کرده اند ترسیم کنم . اینجا اما کوشیده ام با نقب کوتاهی به گذشته، بستری که فضای موجود را در این چند ماهه بوجود آورده است به وضوح نشان دهم.

رفیق محمدرضا شالگونی عزیز

آیا شما اعتقاد به «شالگونیسم » دارید وانحرافاتی چون «شالگونیسم» و رهبربازی و ناجی سازی را به نفع جنبش طبقه کارگربه خود رهانی «امیران جدید» می دانید؟ اگر نه پس چرا درمقابل کسانی چون رفیق رحیم که رسماً اعلام کرده است «شالگونیسم» است نایستاده اید؟ چرا درمقابل رفتارهای نادرست رفیق در همین دوره های نه چندان دور مماشات کرده اید. آیا گذشت شما در باره وی از این روست که مرید شماست؟ یا اینکه از هیچ چیز خبر ندارید.! آیا شما نشنیده اید که این رفیق به در خانه رفیق خ، س و ر رفته است وبا فحش خواهر ومادر آنان راتهدید به کتک زدن کرده است؟ شما نمی دانید ایشان در مقابله با جلسه قانونی واحد فرانکفورت که سیمناری را راه انداخته بود ورفیق پیران را به عنوان سخنران دعوت کرده بود، ایستاده و درمنزای این شهر واحد را تخریب و خودش را راه کارگر اعلام وشرکت در جلسه سازمان را تحریم کرده بود؟ این «نه تشکیلات» محض نیست؟ پس چرا با سکوت خود با این رویه مماشات کرده اید؟ شما فامیل خود رفیق اکبر شالگونی را نمیشنا سید؟ از خود خواهی های ایشان خبر ندارید؟ ایشان در سالهای اخیر برای سازمان کاری کرده اند؟ در حالیکه چند عضو در شهر محل زندگیش حضوردارند , واحدی تشکیل داده و حتی در اقدامات بیرونی اعضای سازمان در شهر محل زندگی خود دستی دراز کرده است؟ چرا در مورد ایشان سکوت کرده اید؟چرا ایشان که محبوب شماست، دربین اعضای سازمان با بی التفاتی روبروست. وی در هیچ موردی نتوانسته است حتی به اندازه علی البدل هم رأی بیاورد. میزان «اعتماد» اعضای سازمان نسبت به ایشان برایتان روشن است! شما آن نیمه منفی روبن ماکاریان را نمیشناسید که وقتی میخواهد حریف را دراز کند از هیچ کاری فروگذار نیست و هیچ معیاری را به رسمیت نمی شناسد ؟ تا حدی که با دوست یکدله گذشته اش چون رفیق تقی اگر لازم بداند و در خدمت منافع فرقه گرایانه اش باشد، به اوبه مثابه دشمنی که باید از سر راه برداشته شود نگاه می کند و در مورد ایشان من و شما چندین بار صحبت نکرده ایم و به نظری مشترک نرسیده ایم؟ شما رفیق ح- الف بامشاد را نمیشناسید؟ یادتان هست که آن عزیزهر دوی ما تنها با یادآوری رفتار دیکتاتورمابانه و ژدانفی ایشان اشکش سرازیر شد و من و شما اورا آرام کردیم؟ اگر در مورد ایشان شناختان کافی نیست، که هست! و اگر می خواهید «محبوبیت» او را هم بسنجید، لازم نیست دنبال اخراجی ها، سرکوب شدگان، منشعبین و ناراضیان گذشته بگردید، کافی است در محل اقامتش از تک تک اعضای سازمان پرس و جو کنید اگر این نشد به هر جایی که انشعاب و نارضایتی وجود دارد می توانید جای پای ایشان را بیابید؟ آن رفیق همه جا حاضر، امیر جواهری شخص معطوف به قدرتی که از هر چیز و هرکس پله ای میسازد برای بالا رفتن و خودنمایی کردن معرف حضورتان که هست؟ومی دانید برای آنکه از لذت شومنی محروم نماند ترمزی ندارد! با کوله بار با آن فرهنگ شناخته شده ائی که ازنوجوانی تا به اکنون با خودش حمل کرده است! در مورد ایشان باز هم حرف خواهم زد. و امیدش همیشه به رفقا سارا محمود، …. ، سپید رودی و….. را نمیشنا سید؟ پس چرا سکوت میکنید؟ شما نه تنها سکوت میکنید که زندانی آنان، حامی آنان و رهبر آنان و «شالگونی» آنانید. اگر اینها تهمت است پس چه نیازی دارید در مماشات با آنان به سکوت و سازش در باره نقاط ضعف آنان روشها و رفتارهایشان؟!

وسرانجام برگردیم به آن بخش از مقدمۀ «اختلافات ما» که رفیق محمدرضاشالگونی آن را نه برای نجات رفیق سی ساله اش از «کژ راهه» که برای مصرف بیرون درجهت توجیه انشعاب نوشته است.ومن می خواهم روی جمله ای ازرفیق که با ظاهری بی طرف وتواضعی که ذاتش نگاه ازبالا است تکیه کنم و کار این تلخنامه را موقتاً به پایان برسانم. رفیق در پایان مقدمه تأکید کرده است که «اکثریت امضاءکنندگان نامه سرگشاده شاید نمی دانسته اند که اکثریت راه کارگری ها تسلیم اولتیماتوم زورگویانه آنها نخواهند شد » «رفیق ما» از کدام اکثریت حرف می زند؟! منظور ایشان همان …..است؟ ایشان که بهتر از هرکس دراین سازمان می دانند ازبرکت انشعابات واخراجها و انفعال های ناشی ازآن که اساساً مسببین آنها عموما همین شمار اندک به میدان آمده امروزی هستند باضافه خیاطی که امروزه در کوزه افتاده؛ شمار اعضای سازمان از…نفربه زیر …. نفر رسیده است. همانها که به قطعنامه «باز هم خانه تکانی کنیم» که نقدی بود از استالینیسم حاکم بر احزاب روسی که در سازمان ما هم عمل می کرده است رأی نداده اند و حتی علیه آن نطق هم کرده اند! رفیق شالگونی شما هم به این سند رأی نداده اید یعنی به انتقاد از خود در باره انشعابات و اخراجهای سازمان تن در نداده اید. بیهوده نیست با آرامش خیال همان روشهای گذشته را تداوم می بخشید و به آن وفادارید! آیا این افتخار آفرین است که ازسازمانی ….. تشکیلاتی …. رسیده باشیم وحالا برسر چند نفرعضو زیادتر یا کمتر در دوطرف دعوا چانه بزنیم؟ آیا شما را رفیق شالگونی عزیز داشتن اکثریتی ….. نفره ارضاء می کند؟ که آن را پرچم خود کرده اید و به رخ ما می کشید؟ اگر ازبرکت روش های خانه خراب کن ما …. عضو به زیر…. عضو تقلیل یافته اند، باید به ما مدال هم بدهند؟! وشما حالا رفیق عزیز؛ با نصف کردن این ….، باز هم می خواهید به نظرگذشته اتان پای بفشارید که «در لحظات طوفانی باید کشتی را سبک کرد» ؟ این درس را از کدام ایسم آموخته اید؟ پس وای بر ما وفرقه های ذلیل این جنبش که روی سکتهای مذهبی را هم سفید کرده اند!

با درد بسیار باید اعلام کرد درجنبش چپ ایران مثل همه جای این سرزمین ویران، حساب وکتابی در کار نیست!! واگر نه من و شما را باید به بازخواست می کشیدند! اما هزار افسوس که حساب وکتابی در کارنیست ویک حاکمیت جنایت کار وآدامخور وپاسدار سرمایه دار پرده ساتری شده است بر سیاه کاری های ما احزاب چپ سنتی! بهتر است از این حکایت تلخ بگذریم که سری دراز دارد وکارش در این اجمال نمی گنجد!

رفیق محمدرضاشالگونی عزیز؛ من دلم می خواست وهنوز هم می خواهد ترا به عنوان یکی اززحمتکشان فکری طبقه کارگر ویکی از جان بر کفان راه زیبای کمونیسم سرفرازدرازدحام مردمان پیروز ببینم اما افسوس که به خانۀ کوچک مقوائیت دل بسته ای وسرت را پائین انداخته و سرگرم دانه چیدن در گلدان کوچکت هستی……

حسن حسام

شنبه 25/5/2009

پاریس

1- بخش اول این مطلب که جلوی روی شماست پیش از رأی گیری اخیر بر انشعاب مخالفان نامه سرگشاده-نشست 31 می- تهیه شده بود اما به امید گشایش راهی که حالا می فهمم خیالی واهی بوده است، انتشار آن به تأخیر افتاد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: