نامه به ر. تقی روزبه از منصور نجفی

وقتی که سلمانی ها فراغتی می یابند،
سر همدیگر را میتراشند؟
با عرض سلام و ارادت به ر.تقی روزبه!

راستش نمیدانم چگونه شروع نمایم که دلگیر نشوی! در طول 8 ماه گذشته، در موارد اختلاف، کردار هائی از خود بروز دادی که در طول حیات سیاسی ام، در جمع رفقایم بی نظیر بوده است.
با برخی از رفقایت از زوایائی وارد بحث شده ای که نه شایسته تو و نه شایسته آنان بوده است. گاه اصطلاحاتی در این » تبادل نظر» ها به کار بردی، که بیشتر چپ تندرو در محافل غیر خودی و یا در محافل خودی و در مقطع انشعابات به کار میگیرند. کلمات و اصطلاحاتی که شایسته جمع ما نیست!
بطور مثال، در چندین ماه قبل مرا » مامور پولیت بورو» خطاب نمودی. در حالی که در همان زمان خود در هیئت ک.م شرکت داشتی.! در آن مقطع، اصطلاحات و کلمات زمخت دیگری را نیز همانند نقل و نبات در فضای رفیقانه سازمان، پراکنده نمودی و هیچگاه نیز بابت آن رفتارها و کردارهای نادرست که از خود بروز دادی، به خود انتقاد ننمودی! اختلاف نظرها، اما، هرگز توجیه کننده آن نوع عکس العمل ها – آن هم در یک سازمان کمونیستی- نیستند.
کردارهائی که اگر مخالفین و یا رقبای سیاسی ما از خود بروز میدادند، چندان باعث تعجبم نمی شد. زیرا که در بین نیروها و عناصر اپوزیسیون چپ تندروی ایران نیز، برخوردهای نادرست، نارفیقانه و بعضاَ غیر صادقانه بکرات دیده شده است.
کم نیستند رفقائی از اپوزیسیون چپ تندروی ایران، که غرق در دریای خودشیفتگی و غرض ورزی، از زشت گوئی به مبارزین همدوش خویش ابائی ندارند.
هستند ذوب شدگان در ایدئولوژی های ناب شریعتمدارانه، که هر مخالف نظری شان را، همانند دشمن آشتی ناپذیری میدانند که برای از پا در آوردنش و یا از میدان بدر بردنش، پرنسیب های انسانی را نیز زیر پا میگذارند.
اکثر رفقای چپ تندرو در اپوزیسیون ایران، میدانستند که سازمان ما نه شیفته محمد خاتمی است و نه در دام فریب ها و ریاکاری های او افتاده است. اما فهمیده بودند که مردم با سپر قرار دادن خاتمی، محملی ساخته اند که با استفاده از آن بمیدان آمده و خواست های خود را طرح مینمایند و سازمان ما نیز با توجه به این تاکتیک توده مردم، تلاش مینماید که بسهم خویش علاوه بر تعمیق درک مردم در مبارزه برای آزادی و برابری طلبی، به سازماندهی آنان نیز یاری رساند.
اما برخی رفقای چپ تندرو، به گونه ای غیر دیالکتیکی و با شریعت ساختن از فرمول های مبارزاتی و در دنباله روی از روش غیر صادقانه » انداختن پوست خربزه » در زیر پای هواداران ساده اندیش خویش، تلاش مینمودند که اتهام » خاتمی چی » بودن ما را، به اثبات برسانند. در این مسیر غیرصادقانه، از هر جملۀ این و یا رفیق ما، پرچمی میساختند تا هواداران خویش و مردمان ناآگاه را در زیر آن گرد آورند.!
حتی قطعنامه ها و یا بیانیه های سازمان ما، نوشتارها و مصاحبه های رفقای ما را در افشاء خاتمی و تمامی اصلاح طلبان ج.ا.ا را ( اگر موفق نمیشدند که وارونه جلوه دهند ) بعنوان تاکتیک هائی برای پوشاندن نظرات واقعی ما ( و به زعم آنان خاتمی چی بودن ما! ) معرفی مینمودند. این ها برخی از تجربیاتی است که ما از آن کسان داریم. از کسانی که یا خود شیفته اند ، یا غرض ورزاند و یا نادان هستند. البته هستند کسانی که تصور مینمایند هدف وسیله را توجیح مینماید.!
طبعاً همه ما در رابطه با این نوع کردارها حساس هستیم ، لذا کردارهائی که کمترین بوئی از آن روش ها را از خود بروز دهند، نسبتاً سریع متوجه میشویم. اگر متوجه رگه هائی از این روش ها در بین رفقای خود شویم معمولاً در ابتدا با سعه صدر، از کنار آن میگذریم و اگر رفیقمان در استفاده از این روش ها خودداری ننمود، آنگاه به او انتقاد میکنیم. متاسفانه در نوشته درونی که اخیراً منتشر نموده ای، از این مرحله گذشته و تلاش نموده ای که با طرح موضوعاتی نامربوط ، مواضعی ناچسب را- با القاً آن در ذهن خواننده- به من بچسبانی.
با این مقدمه، اکنون به برخی ازمطالبی که در نوشته ای درونی بنام : «نگاهی به مباحثات مطرح شده درنشست پالتاکی هفته پیش، ودردفاع ازصدای سوم» ارائه داده ای، میپردازم . نوشته ای :
«معلوم شد که درسازمان ماهم درمورد برخورد با بحران غزه ظاهرا دوگرایش ورویکرد وجود دارد: ……… یک نظر، خواهان مرزبندی با بنیادگرائی وجنبش اسلامی بود و گرایش دیگر آن را به منزله تعیین نرخ دروسط معرکه ودرحکم تضعیف مقاومت مردم فلسطین،میانه گیری وعمده وغیرعمده کردن آن تلقی می کرد.»( تاکیدها از من است.)
انتظار داری خواننده ای که در جلسه پالتاکی 13 ژانویه 2009 شرکت نداشته است از صدور این حکم چه برداشتی بنماید؟ کسی که نظرات طرف مقابل را نشنیده است، طبعاً میبایست اینطور بفهمد که » گرایش دیگر» معتقد بوده است که در رابطه با «حماس»،نمی میبایست مرزبندی نمود.
سئوالی میکنم؛ آیا این القاً کردن چیزی نیست، که حقیقت ندارد؟ آیا واقعاً کسی در سازمان ما وجود دارد که «حماس» را بنیادگرای اسلامی و ارتجاعی نداند؟
توجه داریم که جلسه پالتاکی مورد بحث، 18 روز بعد از حمله ارتش اسرائیل به نوار غزه برگزار شده بود. بحث ما عمدتاً در رابطه با اطلاعیه 28 دسامبر 2008 سازمان بود. که روز اول آغاز جنگ نوشته شده و روز دوم آغاز جنگ صادر شده بود. باضافه اینکه در همان اطلاعیه اعلام شده بود که:
» جنبش ترقیخوانۀ مردم فلسطین برای دست یابی به حاکمیت بر سرنوشت خویش، ناچار است با تاکید بر سنت های رزمنده ، سکولار و آزادیخواهانه و برابری طلبانه ، برای رهائی از چنگال ارتجاع داخلی، سرکوب دولت اسرائیل و حامیان آن، به مبارزه شان ادامه دهند.» ( تاکید ها از من است.). که به واقع مرزبندی در مقابل «حماس» ، جریان دست آموز محمود عباس و … است.
فزون بر در همان جلسه اعلام شد که بعد از انتشار آن اطلاعیه، در هفته های بعد از آن، در رسانه های همگانی فارسی زبان- از جمله خودمن – دررابطه با ماهیت اتجاعی و بنیادگرای » حماس » اعلام موضع نموده ایم.
بنظر من، به گونه ای که موضوع را مطرح نموده ای، نوعی القاً چیزی است که حقیقت ندارد. اما بنظر میرسد که برای آنکه مورد اتهام قرار نگیری که چیز نادرستی را القاً نموده ای، در جمله فوق الذکر کلمه «ظاهرا» را اضافه نموده ای. بدین معنا که «فروتنانه» اقرار میکنی که خودت نیز از حقیقت را نمیدانی و » ظاهرا دوگرایش ورویکرد وجود دارد».!
اما ماجرای غیر رفیقانه ای را که آغاز نموده ای به همین جا ختم نمیشود. با وجود آنکه مینویسی » ظاهرا دوگرایش ورویکرد وجود دارد»، اما در ادامه ، همین فرض ناروشن را پایه صدور حکمی قرار میدهی.! مینویسی :
» باردیگرمعلوم شد که همان مشکل دیرین دوگانگی دراتخاذ موضعی مستقل وسوم درموردمنازعات فی مابین بنیاددگرائی با امپریالیسم، مشکلی که ازبدوانقلاب ایران گریبان نیروهای چپ را گرفته و باین و آن سو کشانده است هم چنان حل ناشده باقی مانده وهم چون گناه اولیه مارا همراهی می کند.». (تاکیدها از من است.). اگر جمله را کوتاه نمائیم نتیجه چنین خواهد شد : مشکل دیرین.. درموردمنازعات فی مابین بنیاددگرائی با امپریالیسم.. مارا همراهی می کند. !
از آنجا که در چند سطر پائین تر اشاره به «الاهم فی الاهم » نموده ای ، روشن است که خواسته ای آدرس گوینده آن مواضع نادرست را نیز بطور غیر مستقیم معرفی نمائی. جهت شفافیت بخشیدن به این مخفی کاری بی مورد، خاطر نشان مینمایم که منظورت من ( منصور) بوده است.
لذا برای آنکه گرد و خاکی بی مورد را که بر پا شده است به کنار بزنم، یادآور میشوم که در زمان آن «مشکل دیرین» که به اوائل سال 1358 برمیگردد ، من به جریانی در اپوزیسیون مترقی ایران تعلق داشتم که از همان ابتدای انقلاب یکی از شعارهایش این بود » هر دو جناح حاکم، دشمن زحمتکشان.» به معنای دیگر از جمله، هشدار میداد که با هر دو جناح بنیادگرا و » لیبرال » هیئت حاکمه میبایست «مرزبندی نمود» .
شاید برایت عبرت انگیز باشد که در رابطه با ضرورت خط کشی مابین چپ و راست در اپوزیسیون رژیم، و ضرورت اعلام مواضع و ایفای نقش مستقل چپ در مبارزات اجتماعی در آذر ماه سال 1356 ( اشتباه ننوشته ام- بیش از یک سال قبل از انقلاب بهمن 1357 ) ، آن جریانی که به آن تعلق داشتم با انتشار کتابی تحت عنوان » بحران جدید سیاسی و اقتصادی رژیم و نقش نیروهای چپ «، بر ایجاد صف مستقل نیروهای چپ و انتشار پلاتفرم چپ، و ضرورت مبارزه بی امان و هم زمان با بورژوازی بومی، رژیم حاکم در کشور و امپریالیسم، پای می فشرد.
در همان مقطع با انتشار کتابی دیگر تحت عنوان » انقلاب دموکراتیک و یا سوسیالیستی» با ارائه نظر در مقابل کسانی که به انقلابات مرحله ای و «اصالت» انقلاب دمکراتیک اعتقاد داشتند ( و به کمونیست ها نصیحت مینمودند که وظیفه آنها تدارک انقلاب سوسیالستی نیست و میبایست هم و غم شان را صرف به ثمر رسانیدن انقلاب دمکراتیک نمایند ) خاطر نشان مینمود که با غلبه نظام سرمایه داری بر جهان و غلبه تولید کالائی در ایران، کمونیست ها موظف اند که از هم اکنون برای انقلاب سوسیالیستی مبارزه نمایند.
و در زمانی که خمینی در پاریس اقامت داشت و در مصاحبه ای با ردیف کردن اراجیفی، به کمونیست ها حمله نمود، با انتشار جزوه ای ( رهائی تئوریک شماره چهار) ضمن رد اراجیف خمینی، بر حقانیت و اصالت مبارزات کمونیست ها پای فشرد. ( و این زمانی بود که تود های میلیونی، به هواخواهی خمینی در ایران به میادین و خیابانها می آمدند.!).
با توجه به توضیحات فوق الذکر، باید روشن شده باشد که » مشکل دیرین دوگانگی دراتخاذ موضعی مستقل وسوم درموردمنازعات فی مابین بنیاددگرائی با امپریالیسم، مشکلی که ازبدوانقلاب ایران گریبان نیروهای چپ را گرفته» بود، لااقل در آن زمان به من بر نمیگردد. و القاً غیر رفیقانه ( و شاید ناآگاهانه) ای که به کار برده ای، نادرست است. تلاش در ارائه آدرس عوضی است.!
شاید بهتر می بود که با ارائه نظراتت در این مقطع، تلاش مینمودی با ارائه فاکت های واقعی از نظراتم، ناخالصی های احتمالی نظرم را متذکر شوی. که در چنین صورتی مرا مدیون خود مینمودی. اما، هیهات! نگاهی به بقیه نوشته ات نشان میدهد که تلاش تو، آگاهی دادن و شفافیت بخشیدن به موضوع مورد اختلاف نیست. بلکه القاً نظرات نادرست به رفیق همرزمت است. توگوئی، هدف وسیله راتوجیح میکند!
ادامه میدهی که :
» معلوم شد که درسوئد ظاهرا بنیادگرایان چنان متمدن شده اند که دیگرحتا شعارمرگ براسرائیل هم نمی دهند.با تمامیت گرائی بدرود گفته و به گونه ای که ظاهرا دیگرمانع ابرازوجود دگراندیشان وتلاش آنها برای ایجاد صف وباشعارهای مستقل نمی شوند.». (تاکید ها از من است).
هر چند که بنظر میرسد که بار دیگر کلمه » ظاهرا»، راه برای عقب نشینی باز گذاشته است، اما، سئوال من در این مورد اینست که ؛ آیا خود تو هم تصور میکنی کسی باور خواهد کرد که من گفته باشم که در سوئد » بنیادگرایان چنان متمدن شده اند که دیگرحتا شعارمرگ براسرائیل هم نمی دهند» ؟
من قبل از آنکه جلسه پالتاک رسمیت پیدا کند، به درخواست مسئول جلسه در رابطه با تظاهرات روز شنبه 10 ژانویه 2009 در استکهلم، بطور غیر رسمی، در گزارشی کوتاهی گفتم که هر بار که در این تظاهرات؛ شعار مرگ بر اسرائیل داده میشد، اکثریت قریب به اتفاق شرکت کنندگان، با سر دادن شعار » اسرائیل را بایکوت کنید» » بایکوت، اسرائیل» ، کنترل تظاهرات را بدست میگرفتند.
و اضافه نمودم که دربرنامه های اخبار رادیوهای اینجا، اعلام نموده اند که پلیس در برلین، چند پرچم «حماس» را که به تظاهرات آورده بودند، مصادر نموده است. و اینکه شاید خود » حماسی» ها هم اکنون فهمیده اند که نباید خودشان را جلو بیادازند.
آیا درست است که نوشته ات القاً نماید که گفته شده است:
» درسوئد ظاهرا بنیادگرایان چنان متمدن شده اند که دیگرحتا شعارمرگ براسرائیل هم نمی دهند.»؟
و یا اینکه بنیادگراها » با تمامیت گرائی بدرود گفته» اند؟
و یا اینکه : بنیادگراها «دیگرمانع ابرازوجود دگراندیشان وتلاش آنها برای ایجاد صف وباشعارهای مستقل نمی شوند.» و برای آنکه مفری باقی باشد » فروتنانه» کلمه » ظاهراً » را هم به ابتدای جمله اضافه نمائی.!
آیا در خلوت خود باور داری که میشود، مهملات فوق الذکر را، بعنوان نظرات رفیق کمونیست و هم سازمانی ات، در ذهن عضوی از اعضاً سازمان جای داد؟
آیا کسی در آن جلسه گفت که : «ظاهرا ما دیگرنباید نگران بریدن زبانهانمایان پس از ییروزی باشیم.» ؟
آیا هدف وسیله را توجیح مینماید؟
و ادامه میدهی که : » گفته میشودکه بزرگترین درسی که از راه کارگرگرفته ایم «الاهم فی الاهم » کردن است.».
بیچاره آن سازمانی که بزرگترین درسی که میدهد، «الاهم فی الاهم » کردن است! بیچاره آن کادرقدیمی جنبش که بزرگترین درسی که در پیوستن به یک سازمان انقلابی میگیرد «الاهم فی الاهم » کردن است!
چه کسی در آن جلسه گفت که » بزرگترین درسی که از راه کارگرگرفته ایم «الاهم فی الاهم » کردن است» ( تاکید از من است.). فرض را بر این گیریم که رفیق همرزمت، در جائی چنین خبط و خطائی در بیان شفاهیش مرتکب شود. آیا توی کمونیست، موظفی که از هر وسیله ای برای اثبات حقانیت ات استفاده کنی؟ آیا در اینجا نیز «مسائل حاد جنبش ما»!! باعث میشود که » هدف وسیله را توجیح نماید» ؟! بنظرم توضیح بیشتری ضروری نیست.

پس از آنکه گریزی به اصطلاح «الاهم فی الاهم » میزنی، مینویسی : «افسون منطق گزین بین بد وبدتر وشرکمتروشربیشتر…» آیا بدینگونه خواسته ای بطور غیر مستقیم «الاهم فی الاهم » را گزین بین بد و بدتر و یا شر کمتر و شر بیشتر معرفی نمائی؟
واقعیت اینست که در تاریخ 17 ژانویه ( تاریخ نوشته ات 19 ژانویه است.) در نوشته ای تحت عنوان » یک پرسش و پاسخی بر آن» در این رابطه از اصطلاح مهم و مهم تر استفاده نموده ام که تصور میکنم، درک مطلب را در زبان فارسی ساده تر مینماید. اما نمیدانم این چه ربطی به گزین بین بد و بدتر و یا شر کمتر و شر بیشتر دارد؟
صحبت های ما در آن جلسه پالتاک در رابطه با » تهاجم اخیر اسرائیل به نوار غزه » و مبارزات مردم غزه و مقاومت های «حماس» دور میزد. در مورد محکوم نمودن تهاجم اسرائیل، دفاع از مردم نوار غزه و اینکه نباید مبارزات مردم غزه و مقاومت «حماس» را یکی گرفت، همگی توافق داشتیم.
اصولاًصحبت از انتخاب نبود. اگر موضوع گزین بین بد و بدتر را در رابطه با درگیری ارتش اسرائیل و «حماس» مطرح مینمائی، معنایش اینست که کسی اعتقاد داشته ( یا گفته است ) که مابین ارتش اسرائیل و «حماس» ، از آنجا که ارتش اسرائیل بدتر است، لذا میبایست «حماس» را که بد است، انتخاب نمود. اگر کسی در بین ما وجود دارد و چنین صحبتی را کرده است، باید او را «توبیخ » کرد! آن کسی که «حماس» انتخاب میکند، جایش در سازمان ما نیست!
اگر در سازمان ما چنین کسی را نداریم، و ضمناً معتقدی که » خبر مقدس» است و در نباید در آن دست برد، اما ، پس از ارائه خبر، تفسیر آزاد است! القاً افترا دیگر چرا؟ آیا هدف وسیله را توجیح مینماید؟
راستش دانش زبان عربی من بسیار ناچیز است. ولی تا به حال نمیدانستم «الاهم فی الاهم » را » گزین بین بد و بدتر…..وشرکمتروشربیشتر» ترجمه مینمایند. آیا در این مورد هم مختاریم که ، هر چیزی را – هر گونه که مایلیم – به دیگران القاً نمائیم؟
واقعیت اینست که اگر قرار باشد این نوشته اخیرت را سطر به سطر و پاراگراف به پاراگراف مورد بررسی قرار دهم و استنتاجات اش را بشکافم، شاید که وقت گرانبهایت را بهدر بدهم. لذا تنها به چند مورد دیگر بسنده میکنم.
در آن نوشته همچنان با استفاه از اصطلاح » ظاهرا » هر چه دلت خواسته است القاً نموده ای! بدون آنکه بنویسی چه کسانی مبلغ این نقطه نظر های نامربوط در سازمان ما هستند. اینگونه دست به قلم بردن صادقانه نیست. دراز نویسی نامرتبت به بحث مشخص و حمله به » دشمن » فرضی است. این بی احترامی به شعور رفقائی است که به مبارزات و نظرات تو توجه نشان میدهند. این هم پهلو شدن با شیوه های چپ تندروئی است که در مقدمه نامه به آن اشاره نمودم. امری که صمیمانه مایل نیستم بدان آغشته شوی. برای آنکه این سخنان رفیقانه را بعنوان اتهاماتی بی پایه تلقی نمائی از تو تمنا دارم که به نقل قول های ذیل که از نوشته 4 صفحه ای خودت گرفته ام، توجه نمائی. به مقولات و سئوالاتی که در فضا رها میسازی توجه نمائی :
» درغزه هم یا ظاهرا چپی وصدای سومی وجود ندارد(!) و یا اینکه سرنوشت چپ ها وفشارسنگینی که ازقِبل تسلط وحاکمیت حماس وتقویت آن وارد میشود مهم نیست و ربطی به ما ندارد.»( چه کسی این مهملات را در سازمان ما مطرح کرده است.).
» گفته میشود وبدرستی …….که هرگزنباید مردم غزه را باحماس یکسان گرفت. اما ازاین حکم درست چه چیزی بدست می آید؟این که مرزبندی وتمایزبا بنیادگرایان لازم نیست؟ » ( چه کسی در سازمان ما با «حماس» مرزبندی ندارد؟ ).
«ما ابتدا جای دیگران را تعیین نمی کنیم وسپس درمیان آنها ،اگرجائی مانده باشد، در جستجوی مکانی برای خود باشیم..». ( چه کسی در سازمان ما خواسته است که بی هویت و یا بدون موضع در مبارزه شرکت نمائیم. تا » اگرجائی مانده باشد» جایگاهی برای خود جستجو کنیم؟).
«کنش ها وازجمله نبرد و مقاومت بنیادگرایان وحامیان آنها دربرابرتجاوزاسرائیل الزاما ازسنخ همان مقاومت ونبردما نیست.» ( آیا در سازمان ما کسی چنین ادعای سخیفی را که ؛ مبارزات ما و مقاومت بنیادگراها و حامیان آن، از یک سنخ هستند را مطرح نموده است؟ قصد از طرح این سئوال درون سازمان ما چیست؟).

در مورد حماس متذکر میشوی که ؛ «صدائی که علیرغم حضورش درجبهه مقاومت ودربرابردشمن غدارومشترک اما ازموضعی واپسگرایانه به تجاوزصورت می گیرد.این تفاوت ها درتمامی عرصه ها اعم ازنوع سازمان یابی،شعارهاوشیوه های مبارزاتی وبرنامه واهداف وجود دارد.آنها را می توان درلحظه لحظه مبارزه ودرتمامی سطوح ریزوکلان مشاهده کرد وبنابراین پنهان کردنی ومسکوت گذاشتنی نیست» ( چه کسی در سازمان ما در تلاش است که » سازمان یابی،شعارهاوشیوه های مبارزاتی وبرنامه واهداف » حماس را پنهان کند و مسکوت بگذارد. ؟ ).
و در ادامه یادآوری میکنی که ؛» بنابراین تشکیل صف مستقل تحت هرشرایطی غیرقابل صرفنظرکردن است.» (بحث بر سر این است است که چطور و در کجا و چه گونه اعلام موضوع کنیم. نه اینکه موضع نباید داشت و از تلاش برای ایجاد صف مستقل باید صرف نظر کرد.! صف مستقل در غزه، صفوف بهم فشرده مقاومت اکثریت قریب به اتفاق مردم غزه است. مگر خودت ننوشته ای که ؛ «گفته میشود وبدرستی ….. که هرگزنباید مردم غزه را باحماس یکسان گرفت.»!! ( تمام تاکیدها از من است.).
اعلام موضع در اطلاعیه مورخ 28 دسامبر 2008 سازمان، مورد اینکه راه رهائی مردم فلسطین با باور به سکولاریسم و تلاش برای دست یابی به آزادی و برابری طلبی میسر است ( آنچه که در مقابل نقطه نظرات حماس قرار دارد.) نیز در باور به صف ترقیخواهانه مردمی و تقویت نظرات ترقیخواهانه است.
و اما دررابطه با تهاجم اسرائیل و صدای سوم ای که مطرح نموده ای :
بحث واقعی این است که آیا نبرد غزه، نبرد حماس و صهیونیسم است؟ ( نبرد دو شر) است ؟ و یا نبرد بی امان توده بپاخواسته فلسطینی در غزه با نیروهای مهاجم ارتش اسرائیل است؟ که نیروهای حماس نیز در آن شرکت دارند.
واقعیت این است که نبرد غزه،در نبرد دو شَر، در نبرد ارتش اسرائیل با «ارتش» حماس خلاصه نشده است! آنچه عمدتاً در مقابل دید مردم جهان قرار داشت، تهاجم بزرگترین قدرت نظامی منطقه خاورمیانه به 1650000 نفر فلسطینی بی دفاع بوده و هست.هرچند که حماس نیز در میدان این درگیری ها، حضوری چشمگیر دارد.
نظرگاهی که نبرد غزه را رویاروئی دو شر (حماس و صهیونیسم ) میداند و با این دیدگاه،در صدد ایجاد صدای سوم است ، خواسته و یا ناخواسته ؛ در عدم باور به نبرد بی امان توده بپاخواسته فلسطینی در غزه گرفتار آمده است. نبردی که در آن، مردم نوار غزه با نیروهای مهاجم ارتش اسرائیل درگیر نبرد مرگ و زندگی شده اند.
این » صدای سوم » میخواهد صفی جدا از مردمی که در مقابل ارتش اسرائیل بپا خواسته اند، ایجاد نماید.؟ عرضه کردن نظراتی مستقل از حماس و نیروهای صهیونیسم آری، جدا از مردم نه! در غیر اینصورت بی بو و خاصیت و یا حاشیه ای خواهد شد.
اگر آزادیخواهان و دمکراتهای واقعی که به آزادی و برابری طلبی باور دارند و مایل هستند که اقبال مردم فلسطین را بخود اختصاص دهند، موظف اند با تلاش هائی پیگیرانه تر، گسترده تر و صمیمانه تر از حق فلسطینی ها در رابطه با کشور مستقل ِ متکی بر آرمانهای ترقیخوانه دفاع نمایند و در کنار آن دسیسه های صهیونیسم ، امپریالیسم و ارتجاع عرب و ج.ا.ا را افشاء و در حد توان خویش با آن ها مقابله نمایند. طبعاً در این مسیر پُر پیچ و خم و طولانی، در هر موقعیتی که لازم باشد با خط کشی مابین نیروهای چپ و نیروهای راست و ارتجاعی، در تعمیق آگاهی توده مردم تلاش خواهند نمود.
بیش از این وقتت را نمیگیرم و امیدوارم که انتقادات رفیقانه ای که در این نوشته ارائه داده ام، آشنائی و رفاقتمان را تعمیق بخشد.
با درودهای رفیقانه : منصور نجفی – 28 ژانویه 2009

Advertisements

یک پاسخ to “نامه به ر. تقی روزبه از منصور نجفی”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *نامه به ر. تقی روزبه ! منصور نجفی […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: