نگاهی به مباحثات مطرح شده در نشست پالتاکی هفته پیش، و در دفاع از صدای سوم ! تقی روزبه

معلوم شد که درسازمان ماهم درمورد برخورد با بحران غزه ظاهرا دوگرایش ورویکرد وجود دارد: درحالی که هردوگرایش در محکوم کردن حمله اسرائیل به مردم غزه وکشتارآنها وارتکاب به جنایت جنگی اشتراک نظر داشتند، اما درهمان حال یک نظر خواهان مرزبندی با بنیادگرائی وجنبش اسلامی بود و گرایش دیگر آن را به منزله تعیین نرخ دروسط معرکه ودرحکم تضعیف مقاومت مردم فلسطین،میانه گیری وعمده وغیرعمده کردن آن تلقی می کرد. باین ترتیب یک باردیگرمعلوم شد که همان مشکل دیرین دوگانگی دراتخاذ موضعی مستقل وسوم درموردمنازعات فی مابین بنیاددگرائی با امپریالیسم، مشکلی که ازبدوانقلاب ایران گریبان نیروهای چپ را گرفته و باین و آن سو کشانده است هم چنان حل ناشده باقی مانده وهم چون گناه اولیه مارا همراهی می کند.معلوم شد که صدای سوم-یعنی آن رویکردی که طی این سالها بحث وگفتگو ودرکنگره های سازمانی مورد تأیید قرارگرفته وکمیته مرکزی هم دراجلاس اخیرخود برهمان اساس عمل کرده است،گویا فاقد کارآئی درسربزنگاه ها و شرایطی است که معرکه نبرد داغ می شود.ازهمین رو ظاهراباید محترمانه ازکنارچنین راهبردی ردشد.
البته دردفاع ازبی خاصیتی صدای سوم،درکشاکش بین امپریالیسم وبنیادگرائی، سخنانی هم رد وبدل شد که درجای خود جالب بود:
معلوم شد که درسوئد ظاهرا بنیادگرایان چنان متمدن شده اند که دیگرحتا شعارمرگ براسرائیل هم نمی دهند.باتمامیت گرائی بدرود گفته و به گونه ای که ظاهرا دیگرمانع ابرازوجود دگراندیشان وتلاش آنها برای ایجاد صف وباشعارهای مستقل نمی شوند.دیگر»بحث» به بعدازپیروزی موکول نمی شود وظاهرا ما دیگرنباید نگران بریدن زبانهانمایان پس از ییروزی باشیم. ویاگفته میشودکه بزرگترین درسی که از راه کارگرگرفته ایم «الاهم فی الاهم » کردن است. والبته من راه کارگری نیزبه نوبه خود سخت درشگفت که این دقیقا معکوس آن چیزی است که لااقل من فراگرفته ام. چرا که نمی توانم فراموش کنم که همواره بخش مهمی ازفعالیت سیاسی وقلمی وعملی امان را صرف مقابله با افسون منطق گزین بین بد وبدتر وشرکمتروشربیشتر ورهائی از مصلحت گرائی های مقطعی وبدون افق و خنثی کردن استدلات آنها کرده ایم(دراین جا غرض منطق رویکردآنهاست ونه اینکه اکنون به کدام قبله نمازمی گذارند).درست است که همواره به «شربیشتر»توجه داشته ایم،اما با این ویژگی که اجازه نداده ایم مرزهایمان با «شرکمتر»درهم آمیزدوازآن وربام بیفتیم.مقطع سفارت آمریکا وباصطلاح تب انقلاب دوم فراز درخشانی بود ازهم ازهمین رویکرد(وبا طرح این شعارکه مبارزه ضدامپریالیستی ازمبارزه طبقاتی جدانیست).میتوان گفت که درمجموع گروه خونی ما با جداکردن آزادی وعدالت واین هردو ازمبارزه ضدامپریالیستی هم خوان نبوده است. اما درهمان حال درجلسه پالتاکی وتوسط راویان دیگر گفته ومعلوم شدکه درهمه جا چنین نبوده وگویا بنیادگرایان و یامدافعان حماس واسلام درآلمان و یا فرانسه به نوعی دیگر-همانگونه که ما معمولا شناخته ایم-بوده اند و ظاهرا به قدرسوئدی ها متمدن وقادربه تحمل دگراندیشان نبوده اند. درپاریس معلوم شد به محض به حرکت درآمدن جماعت عظیم راه پیمایان،دوگانگی درشعارها وپلاکاردها وپرچم ها وصفوف راه پیمایان ازهرسو متمایزمی شود. درایران یعنی ام القراء حاکمیت اسلام هم میدانیم که به بهانه همین عدم تضعیف صف یک پارچه دربرابر اسرائیل عملاهرگونه انتقادازحماس وخرده گرفتن ازجبهه اسلامی ممنوع بود ودستاویزجدیدی شدبرای بستن دهان ها وبهانه ای برای حمله به مدافعان حقوق بشروروزنامه ها و تنگ تر گردن فضای تنفس عمومی(ودرنتیجه دفاع ازصدای سوم متضمن پرداخت هزینه های بیشتری گردید). درغزه هم یا ظاهرا چپی وصدای سومی وجود ندارد(!) و یا اینکه سرنوشت چپ ها وفشارسنگینی که ازقِبل تسلط وحاکمیت حماس وتقویت آن وارد میشود مهم نیست و ربطی به ما ندارد.
اما آیا براستی صدای سوم تااین حد بی بووبی خاصیت شده است؟:
گفته میشود وبدرستی (ومن نیزبسهم خود درنوشته اخیرخودم به آن پرداخته ام)که هرگزنباید مردم غزه را باحماس یکسان گرفت. اما ازاین حکم درست چه چیزی بدست می آید؟این که مرزبندی وتمایزبا بنیادگرایان لازم نیست؟اگرچنین باشد،این که خود به معنی یکسان گرفتن مردم وحماس خواهد بود؟! گفتن یک اصل درست وگریزازالزامات آن منجربه نفی همان اصل درعمل می گردد.
آیا صدای سوم براستی صدای میانه است و میانه گرفتن؟ بسته به آنکه انسان کجاایستاده باشد می تواند دراین مورد به ابرازنظربه بپردازد.ما ابتدا جای دیگران را تعیین نمی کنیم وسپس درمیان آنها ،اگرجائی مانده باشد، در جستجوی مکانی برای خود باشیم. تاآنجائی که به مامربوط می مشود صدای سوم به مثابه یک صف وجنبش خود بنیاد،ومرکب ازپتانسیل بالفعل وبالقوه،هستی اصیل خود را دارد که برخاسته ازخودِ واقعیت عینی ودرتمایزکیفی باواکنش ها و رویکردهای واپسگرا و ارتجاعی دیگرقراردارد.وازاین واقعیت که کنش ها وازجمله نبرد و مقاومت بنیادگرایان وحامیان آنها دربرابرتجاوزاسرائیل الزاما ازسنخ همان مقاومت ونبردمانیست.این صداوجنبش سوم برای رهائی وآزادی است وروبجلو دارد ونه به قهقرا، ومبتنی بر مداخله فعال وآگاهانه همه شهروندان فلسطینی و…است .این کنش ِمستقل ووقوف به آن حتا گیرم که تعداد اندک باشیم وجود دارد وباید هم وجود داشته باشد و ازمنظرخود وهویت ومنافع خویش به تجاوزدشمن سلطه جو وسایررویکردهای اجتماعی بپردازد.اساسا اعمال هویت یعنی مرزبندی وعدم اعمال هویت یعنی بی هویتی، و حاصلی هم جزنفی خود ومنحل شدنش درُکرکرکننده حاکم ندارد. پس اگربحث برای یافتن مکانی برای خود درمیان آنها نیستیم،ماهستیم وازمنظرخود ومنافع خود به جهان می نگریم. مساله آن است که اساسا کنش جریانی مثل ماس(یعنی کنش حاکم برجبهه مقاومت کنونی درغزه) ودربرابرتجاوزاسرائیل وحامیان امپریالیست اش عینا معادل کنش مانیست و درتمایزوسمت وسوئی کیفیا مغایربا ما ودرجهت خفه کردن هرچه بیشتر ما قراردارد. باین اعتبار چه بسا -وعلی القاعده باید چنین باشد- درنبردعلیه سلطه طلبی واشغال گری امپریالیستی دولت اسرائیل پیگیرترازحماس هم باشیم و به ناپیگیری ها و سازش هایش خرده بگیریم .چرا که میدانیم سازش ودرگیری ایندو ازمشخصات جدانشدنی آن ها وازجمله بنیادگرائی است که خود مخلوق اسرائیل وقدرت های بزرگ بوده است.پس فی الواقع صدای سوم ویا هرعنوانی که بخواهیم به آن بدهیم درنوع وماهیت مقاومت اش دربرابر صدای حاکم وباصطلاح اول وبطوراخص دربرابرتجاوزاخیرآن،دارای تفاوت های کیفی با صدای باصطلاح دوم است.صدائی که علیرغم حضورش درجبهه مقاومت ودربرابردشمن غدارومشترک اما ازموضعی واپسگرایانه به تجاوزصورت می گیرد.این تفاوت ها درتمامی عرصه ها اعم ازنوع سازمان یابی،شعارهاوشیوه های مبارزاتی وبرنامه واهداف وجود دارد.آنها را می توان درلحظه لحظه مبارزه ودرتمامی سطوح ریزوکلان مشاهده کرد وبنابراین پنهان کردنی ومسکوت گذاشتنی نیست.مهم است که بدانیم که تلاش برای تشکیل این صف مستقل و درهمه جا ازهمان درون خانه ومحله وکوچه ومدرسه ودانشگاه وصف اعتراضات وتاسطح اعلام موضع برنامه ای و یاسیاسی و… و دربرابردشمن مشترک جریان دارد.
بنابراین تشکیل صف مستقل تحت هرشرایطی غیرقابل صرفنظرکردن است.وماهمواره ناگزیریم که ازمنطرهویت خویش وودفاع ازبودِ خویش، حرکت کنیم وگرنه دچارمرگ ونابودی خواهیم شد. باید مصداق آن موجی باشیم که دایما زمزمه می کند»هستم اگرمی روم، گرنروم نیستم».
صدای سوم ازقضا دقیقا درگرماگرم تصادم یازده سپتامپرودرمیان خون وآتش،دربمباران ولشکرکشی به افغانستان ودرتهاجم وحشتناک به عراق ودرمتن تظاهرات عظیم جهانی ودریک کلام درمیان معرکه نبرد دوقطب ارتجاعی امپریالیسم و ودرکنش های واپسگرایانه به تعدی ها و تجاوزات آن ازسوی بنیادگرایان،بیش ازپیش ضرورت واهمیت وجودی خود را نشان داده است.وبهمین دلیل نمی توان ادعا کرد که در دوره های قطب بندی های حاد گویا بی خاصیت است. وانگهی اگریک راهبرد نتواند صحت وکارآئی خویش را درچنین لحظات حساسی نشان بدهد به چه دردمی خورد؟ چرا که ازقضا دقیقا درچنین شرایط حساس وفضاهای قطب بندی شده است که صدای مستقل ورهائی بخش می تواند ابرازاندام نماید وحضوروحقانیت خود را به اثبات رساند وگوش ها و نگاه ها را بسوی خود جلب کند.وگرنه درشرایط عادی کسی نه اعلامیه می دهد ونه اگرداد توجه کسی را به خود جلب می کند.
برای چه موضع می گیریم؟
بی شک معضل بنیادگرائی وامپریالیسم و نیزمساله منازعه تاریخی فلسطین واسرائیل واشغال گری آن که متأسفانه اکنون درغزه وبخش مهمی ازفلسطینی ها ازسوی یک جنبش بنیادگرانمایندگی میشود یک امرمحلی وبی اهمیت نیست، بلکه یک کشاکش جهانی وبااهمیتی جهانی است.ضمن آنکه بدلیل همین خصلت غالب ودو صدائی آن آشفتگی های وسیعی درجبهه مردم ونیروهای سیاسی حول آن درهمه جا وجود دارد.وبهمین جهت عموما درچنین لحظاتی،توجه ذهن های مردم ونیروها –درمقایسه باشرایط عادی- به دنبال آن هستند که بدانند کدام موضع درست تراست به دردهایشان پاسخ می دهدوکدام نیروی اجتماعی می تواند راهی برای برون شدازوضعیت تناقض آمیز و پایان دادن به سیکل باطل کنونی پاسخ درستی بدهد.چرا که وقتی مساله ای فراگیر وبین المللی می شود فی الواقع مساله همه میشود وهمه را به نوعی به موضع گیری می کشاند.بخصوص وقتی یک سازمان انقلابی وسوسیالیست موضع می گیرد، فقط محلی موضع نمی گیرد وفرض براین است که با پیام خویش می خواهد بگوید که رویکردش اصولی وپاسخ دهنده به وضعیت است. آیا فی المثل وقتی اعلامیه میدهیم دوست داریم که درداخل ایران جنبش دانشجوئی و روشنفکران وزنان ووکارگران وزحمتکشان و… همان موضع ما را داشته باشند؟ قطعا. واگر آنها چنین کنند وبپذیرند که لازم نیست فی المثل با حماس وبنیادگرائی ومواضع رژیم مرزبندی کنند،به معنی آنکه همه دچاراپیدمی همه باهم بشوند و عملا به زیرپرچم رژیم اسلامی بروند وهم چوب را بخورند وهم پیازرا نیست؟ البته میدانیم که نیت بیانیه وبیانیه نویسان ما (وحتا همه کسانی که درجلسه پالتاکی سخن گفتند) قطعا چنبن نبوده است ولی مشکل آن است که مواضع اعلام شده را با نیت وطینت آدم ها تفسیرنمی کنند. ویا آیا پیام ما به چپ ها ونیروهای آزادیخواه درمیان مردم غزه ویا به سایرمردم جهان این است که بدون آنکه پروای حماس وبنیادگرائی را داشته باشند،بدون متمایزکردن شعارها وصفوف خود وبدون منزوی کردن صدای بنیادگرائی باصدائی بلندو یک پارچه فقط به محکوم کردن جنایت اسرائیل بسنده کنند وگرنه ممکن است جنبش مردم فلسطین آسیب به بیند؟ آیا تلاش های سالهای اخیرما خطاب به افکارعمومی جهان که درمخالفت به حق خود با امپریالیسم ویا اسرائیل وعلیه جنگ ها، و بدون آنکه کمترین سستی درمبارزه علیه امپریالیسم داشته باشند، درعین حال ازمرزبندی با بنیادگرائی غافل نباشند وهمزمان ازموضع سوم، صدای خود را علیه اقدامات ارتجاعی بنیادگرایان بلند کنند، نادرست بوده است؟ وآیا اکنون این ماهستیم که می خواهیم به این یک جانبه گری و به آنها په پیوندیم؟!.یا آنکه هم چنان برآنیم که بینادگرائی و امپریالیست ها دردست هم مواضع یکدیگررا تقویت می کنند وفضا را برای صدای مستقل رهائی و آزادی تنگ ترمی سازند؟
من نمیدانم برای چه محکوم کردن بی قیدوشرط جنایت ها وتجاوزجنگی وضدبشری اسرائیل(نه فقط به کودکان ویا مردم غیرنظامی بلکه هم چنین کل مردم غزه وکلیه انسانهای ساکن آن صرفنظرازاینکه چه کسی با چه ایدئولوژی قربانی آن میشود) ودرهمان حال مرزبندی سیاسی-عملی با شعارها واهداف وشیوه آن نوع مقاومتی که درزیرچتربنیادگرائی صورت می گیرد چه منافاتی باهم دارد وچرا احیانا به ضررکل مقاومت است؟مگرما معتقد به صفوف همه باهم هستیم؟ مگربجزاین است که تقویت جنبش مقاومت اززاویه مطالبات واقعا دموکراتیک ومبتنی براراده آزاد وسازمان یابی آگاهانه مردم درگرو تضعیف هژمونی حماس ویا سازشکاران سازمان آزادی بخش غزه است وبه معنی تداوم جنبش فلسطین بسود مردم فلسطین است؟. واگرجزاین است براستی چگونه وتحت چه شرایطی ودرکدام لحظات ومقاطع می توان به ابرازهویت مستقل پرداخت؟
چرا اگردربیانیه ای اعلام کنیم که جنایت اسرائیل را محکوم می کنیم وصراحتا بگوئیم که اسرائیل دست به کشتارمردم غزه و بدترین نوع آپارتاید نژادی –مذهبی زده است وخواهان توقف فوری وبدون قیدوشرط آن ومحاکمه اش به اتهام جنایت علیه بشریت ویا اعمال جنایات جنگی باشیم ودرهمان حال بگوئیم که موضع ما علیه اسرائیل ومردم آن با مواضع حماس وبنیادگرایان متفاوت وبا آن مخالف است ومهمترازآن، آنرا علیرغم اراده ومیل وکارشکنی حماس وحماس ها درعمل هم اجراکنیم و تحت هرشرایطی اعلام بداریم که ماصدای مستقل سومیم ونه صدائی درذیل صدای بنیادگرایان ودرزیر چتر آنان، موجب تضعیف جنبش می شود؟.ازقضا باین ترتیب نه فقط از هویت خویش دفاع می کنیم بلکه هم چنین ازطریق خثنی کردن بخشی ازدستاویزهای اسرائیل که مبارزه مردم غزه را عینا معادل مواضع وعملکرد حماس وبنیادگرایان می نامد وبخشا باین ترتیب افکارعمومی جهان را می فریبد به تقویت جنبش یاری رسانده ایم.بی شک مسلما منظورمن ازموضع گیری اصولی وهمه جانبه وناظربه مولفه های اصلی گوناگون به معنی آن نیست که درهراعلامیه وموضع گیری بخواهیم درآن واحد با همه چیزمرزبندی کنیم.بلکه بحث برسرآن است که دررویدادهای مهم که عموما ذهن همه را بخودمشغول کرده است نمی توان زبان بازکرد وفقط به جنبه ای ازعوامل دخیل درآن اشاره کرد ودرمورد سایر جنبه ها سکوت اختیارکرد.مسلما ما زاویه وجهت خود را داریم و طرح آن به هیچ وجه به معنای همسوئی با تصورات وادعاهای نادرست دشمنان مردم فلسطین ویاتصورات القاء شده و نادرست –مثلا نظیرپرتاب موشک های حماس به مثابه عامل اصلی تجاوز وکشتاراسرائیل- دراین عرصه ها نخواهد شد ونباید بشود.
دراین میان متأسفانه فراخوان پاریس هم میله را به سوی دیگر خم کرده است که بامواضع سازمانی ما دردفاع ازصدای سوم،صدای رهائی وآزادی،چندان خوانائی ندارد.واین درحالی است که مثلا نگاهی به دوموضع گیری کانون نویسندگان وکانون مدافعان حقوق کارگر درداخل کشور،یعنی درشرایطی که طبعا دفاع ازصدای سوم مستلزم پرداخت هزینه است ،درحدی که درداخل می توان مطرح کرد وعلیرغم هرعیبی وایرادی هم که به نحوه طرح آنها می توان داشت، درهرحال وبه نوعی درمرزبندی با بنیادگرائی -شفاف ترازما -نگاشته شده است. شاید باین دلیل که آنها درشرایطی قراردارند که بهترازما معنا وعواقب عدم مرزبندی با بنیادگرائی را لمس ودرک می کنند.
2009-01-19- تقی روزبه

یک پاسخ to “نگاهی به مباحثات مطرح شده در نشست پالتاکی هفته پیش، و در دفاع از صدای سوم ! تقی روزبه”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *نگاهی به مباحثات مطرح شده در نشست پالتاکی هفته پیش، و د…تقی روزبه […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: