اتخاذ تاکتیک صدای سوم یا تقویت حماس ؟ اکبر شالگونی

رفقای کمیته مرکزی سازمان،با انتشار بیانیه «پیرامون تهاجم اسرائیل به غزه و پیامدهای آن !»
تاکتیک صدای سوم مورد نظر خود را ، به صورتی تقریباً مشخص تر، مطرح کردند . و به همین دلیل ، میتوان تنا قض این تاکتیک را با اهد ف سا زمان ، تعیین کرد . ولی قبل از پردا خت به بیانیه
رفقای کمیته مر کزی لازم می دانم ،نگاهی هر چند اجمالی به نوشته رـ وریا بامداد داشته باشم . چرا که
این نوشته با صراحتی کامل و بدون پوشش ، صدای سوم را در وضعییت مشخص نمایان می کند . و از جهتی دیگر فکر میکنم شاید رفقائی ترجیحاً این صراحت را به کار نمی برند یا به تبعات اتخاذ چنین تاکتیکی توجه نمی کنند . ولی به نا چار باید پذیرفت ، نوشته رـ وریا بامداد ، با سایه روشن هائی ، آ ینه تمام نمای» صدای سوم» ، در مقطع مشخص حمله اسرائیل به نوار غزه است .
در این نوشته، رـ وریا بامداد با اراده بی نظیری قصد دارد ، درستی» صدای سوم» یا موضع همزمان، بر علیه حمله اسرائیل به غزه و جنگ افروزی و … حماس را ثابت کند ، و در این راستا از به کار بردن اخبار نادرست و حتی وا ژگونه نیز ، ابائی ندارد . رـ وریا بامداد در معرفی حماس چنین مینویسد :
«موضع تجزیه طلبی حماس در دو شقه کردن جنبش فلسطین »
ـ یعنی برای حفظ یکپارچگی جنبش فلسطین، باید حماس از موضع سازشکاری فتح پیروی کرده و نقش پاسبان دولت های غر بی رابه عهده میگرفت ؟! ـ
» سیاست های ماجراجویانه ی آن در بر افروختن آتش جنگ کنونی »
ـ به شهادت تمامی جنا یتهای اسرائیل برعلیه مردم فلسطین و به شها دت سیاست مشخص اسرائیل ، یعنی از بین بردن امکان، پا گرفتن دولت مستقل فلسطینی، دلایل حمله اسرائیل به غزه ربطی به حماس ندارد ، واین تنها ادعای دولت اسرائیل و تائید دولت های غربی است.ـ
رـ وریا بامداد در مورد بحران غزه وحمله اخیرارتش اسرائیل ، نظرروشن و صریحی دارد ، اومینویسد:
» رفقا این آتشی که در زیر خاکستر مدفون بود چرا نا به هنگام بر افروخته شد؟ مگر غیر از این است که حماس به طور رسمی اعلام کرد که در پایان زمان بندی شش ماهه پای بند ادامه ی آتش بس نیست و با پرتاب چند موشک ال قاسم که نه برد چندانی دارد و نه قدرت تخریب چندانی، بهانه ی کافی و لازم را برای یورش اسرائیل و ادامه ی نسل کشی ارتش صهیونیستی فراهم نمود و چرا نباید این حقیقت و این ماجراجوئی را نادیده بینگاریم ؟ »
رـ وریا بامداد برای اثبات حقا نیت» صدای سوم» ، بر خلاف همه دلایل وشواهد روشن ، هم صدا با دولت های اسرائیل و غربی عامل شرو ع جنگ را حماس معرفی میکند و در ادامه با شتاب و صراحت بیشتر ی هر دو طرف را ، مسئول می داند .
» چرا نباید بگوئیم که این جنگ، از هر دو جانب جنگ انتخابات است، حماس با ماجراجوئی های خود می خواست بر انتخابات اسرائیل اثر بگذارد و به روی کار آمدن جناح لیکود یاری برساند و حاکمان وقت اسرائیل هم به فال نیک گرفتند تا نشان دهند در کشت و کشتار مردم فلسطین چیزی ازرقیب لیکودی خود کم ندارند »
رـ وریا بامداد مضمون حمله اسرائیل و پشتیبانی دولت های امپریالیستی راجنگی پیش گیرانه ، در مقابل نقشه های جنگی حماس باپشتیبانی جمهوری اسلامی می خواند . او مینویسد:
«آیا دولت اسرائیل و دولت های امپریالیستی پشتیبان او دست روی دست می گذارند تا حماس به کمک جمهوری اسلامی خود را برای درگیری تازه تری آماده سازد و ما چرا نباید ضمن محکوم کردن تجاوز جنایت کارانه ی اسرائیل با این نوع ماجراجوئی ها مرزبندی نکنیم.»
رـ وریا بامداد درموردانتخاب حماس دریک انتخابات دموکراتیک از طرف مردم فلسطین می نویسد:
» اگر بنا باشد که حماس نماینده ی فلسطینی ها باشد رهبران اسرائیل نماینده ی اسرائیلی ها نیستند؟ و مگر رهبران جمهوری اسلامی هم غیر از این ادعا دارند که برگزیده ی مردم ایران هستند و مجلس خبره گان، مجلس شورای اسلامی و رئیس جمهور را مردم در یک انتخابات دموکراتیک تعین می کنند! »
این روشن است که رهبران اسرائیل نماینده مردم اسرائیل هستند ، ولی مثال جمهوری اسلامی آشفتگی استدلال است ، چرا که بر خلاف انتخابات نوار غزه و اسرائیل ، بنا بر قوانین جمهوری اسلامی مردم تنها میتوانند کسانی را انتخاب کنند که شورای نگهبان تائید کرده است و به عبارت دیگر برخلاف انتخاباتی دموکراتیک، در ایران هر کسی نمی تواند منتخب شود و هر کسی میتواند هر کسی را ازمیان کسانی که مورد تائید شورای نگهبان واقع شده ، انتخاب کند . و علاوه بر این ها ، حکومت جمهوری اسلامی انتخابی نیست . یعنی دستگاه ولایت فقیه که تمام قدرت حکومتی در دست اوست ، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی انتخابی نیست . گرچه گویا رـ وریا بامداد خود میداند
این مثالی است بی ربط و حماس را مردم فلسطین در شرایطی انتخاب کردند که نهادهای مستقل بین المللی و از جمله وا بسته به دولتهای غربی، نا ظر این انتخابات بودند . پس بنا بر این با شتاب بیشتری
نظرات خود را بی پروا تر و صریح تر بیان میکند . و شدت این شتاب چنان است که به سقوط آزاد منجر میشود .از نظر او ملت فلسطین جیره خوار ـ مزدور ـ حماس است و رای جیره خوار چه اعتباری میتواند داشته باشد . به نظرات رـ اردین توجه کنید :
«مگر مردمی که بیش از پنجاه در صد آنان جیره خوار حماس هستند و وابسته به کمک های نقدی، جنسی و خدماتی آن، جسارات آن را دارند که به غیر از نامزدهای مورد تائید حماس به نامزدهای رقیب اصلی رای دهند تا چه رسد به نامزدهای مردمی و ناوابسته! »
«به راستی اکثریت قریب به اتفاق مردم بیکار و بی نوای فلسطینی در نوار غزه که وابسته به دریافت صدقه ی هفته گی و ماهانه هستند و کم و بیش برخوردار از خدمات حماس! و تحت آوازه گری های دروغین رهبران آن دایر بر نابودی دشمن صهیونیستی و راندن آن هااز تمام خاک فلسطین با برخورداری از یاری های بی دریغ جمهوری اسلامی، می توانند آزادانه دست به گزینش بزنند. »
چه کسی مردم فلسطین را صدقه بگیر کرده است ؟ آیا عامل مستقیم آن اسرائیل نیست ؟ ولی با تمام این فشار ها ، سرکوب ها ، کشتار ها ، مردم فلسطین تسلیم نشده اند ، مقاومت کرده اند و برای همین خواست بر حق و انسانی به نیروئی مرتجع ولی مقاوم رای داده اند . با استدلالی که رـ وریا بامداد کرده است ، باید همه زندانیان سیاسی را در همه دنیا ، جمعی جیره خوار بدانیم که از خود اراده ای ندارند . مقاومت ! عنصری که در سراسر نوشته رـ وریا بامداد وجود ندارد . و از همین روست که در مورد انتخاب حماس از جانب مردم فلسطین ، چنین می نویسد :
«… چرا فریب خوردن توده های فلسطینی را در گزینش نامزدهای حماس دلالت بر دموکراتیک بودن انتخابات و نشانه ی گزینشی دموکراتیک می دانند و نه نشانه ای از یک گزینه ی غیر دموکراتیک و گزینشی بین بد و بدتر و تازه در گزینش بد و بدتر هم، به دام بدتر افتاده اند »
و باز با تاکیدی بیشتر ، ادامه می دهد :
«این نوع انتخابات که انتخابی است بین بد و بدتر، هرگز نمی تواند عنوان دموکراتیک داشته باشد به ویژه اگر در بین بد و بدتر آن قدر کودنی در کار باشد که توده های فریب خورده با طناب پوسیده ی بدتر به ته چاه بیفتند! »
از نظر رـ وریا بامداد در فلسطین اشغالی بد فتح است و بد تر حماس ، ولی چرا ؟ قاعدتاٌ پاسخ باید این باشد ، چون فتح نیروئی لائیک است و حماس بنیاد گرا ست . ولی سازش کاری فتح و مقاومت حما س چه ؟ مردم فلسطین یا به روایت رـ اردین، مردم کودن ! علیرغم همه خطرات از جانب اسرائیل و آمریکا ، مقاومت را بر گزیدند و به همین دلیل تنها نیروئی میتواند از اعتبار و نفوذ حماس در بین مردم فلسطین بکاهد ، که در مقاومت مردم فلسطین برای دستیابی ابتدائی ترین حقوق انسانی شان در صف مقدم باشد .
قبل از پرداخت به بیانیه رفقای کمیته مرکزی ، لازم میدانم در مقابل صراحت نظرات رـ وریا بامداد من هم به نوبه خود موضع خودم را هر چه صریح تر بیان کنم . تمام تلاش رـ وریا بامداد در نوشته اش این است که بگوید ، حماس هم در حمله اسرائیل به نوار غزه مقصر است ، نیروی سوریه و جمهوری اسلا می است و مردم غزه هم به سبب جیره خواری و کودنی به او رای داده اند ، پس باید همزمان ، هم اسرائیل و هم حماس محکوم شوند .
من فرض میکنم تمام ساکنین نوار غزه، نه مردم عاد ی، بلکه خانواده های نیرو های حماس اند و زنان و کودکان و سالخوردگانی که در حملات زمینی و هوائی اسرائیل کشته شدند ، خانواده های اعضا و رهبران حماس بودند .در اینصورت باز خواهم گفت، این جنایت علیه بشریت است و باید بی قید و شرط محکوم شود . من فرض میکنم ساکنین نوار غزه ، نه مردمی عادی ، بلکه خانواده های زندان بانان و شکنجه گران جمهوری اسلامی که رفقایم را در نبردی نا برابر به خاک انداختند ، هستند و انسان هائی که کشته شدند ، خانواده های آنها بودند . باز خواهم گفت ، این جنایت علیه بشریت است و باید بی قید و شرط محکوم شود.
اما بیانیه رفقای کمیته مرکزی ، نکات درستی در مورد حمله اسرائیل توضیح می دهد ، ولی در پایان» صدای سوم» مورد نظر خود را توضیح میدهد . رفقا می نویسند:
«صدای سوم،صدای آزادی وبرابری ورهائی با مرزهای روشنی ازدیگرصداها وگرایشات متمایزاست. »
و بدنبال تو ضیح صدای سوم می نو یسد :
«صدای سوم،صدای مقاومت توده های مردمی است که ضمن مبارزه قاطع وهمه جانبه علیه اشغال وسلطه طلبی اسرائیل وحامیان امپریالیست آن ، و ضمن تلاش برای محکوم کردن دولت اسرائیل به مثابه جنایتکارجنگی،اما هرگزازمبارزه همزمان علیه سیطره جوئی ارتجاع – وازجمله جنبش بنیادگرای حماس-برصفوف جبهه مقاومت غفلت نمی کند وآنرا ازهدف های رهائی بخش ومردمی جنبش مقاومت جدا نمی داند. »
از آنجا که ، نه تنها چنین توده مردمی درنوارغزه نیست بلکه ،که اکثریت آنان با انتخاب حماس،مردم غزه درست برعکس بیانیه رفقای مرکزیت عمل کرده اند ، پس به نا گزیر با ید نتیجه گیری کرد : از آنجا که صدای سوم ، صدای آزادی ، برابری و رهائی است . و از آنجا که مقاومت مردم غزه عاری از این صداست ، پس مقاومت آنها نه صدای آزادی ، نه صدای برابری و نه صدای رهائی است .
به نظر من این موضع گیری تناقض آشکار است با اهداف سازمانی و باور های سوسیالیستی ما و حتی با گفته خود رفقا که مینویسند :
«بی شک جنبش مقاومت مردم فلسطین علیه اشغال وسرکوب سیستماتیک را نمی توان به مقاومت ومبارزه هیچ گروه وسازمانی،چه ازنوع بنیادگرایانه وچه هرنوع دیگر-والبته با درنظرگرفتن رابطه متقابل آنها- فروکاست.»
آیا این مواضع در خدمت تقویت حماس و بنیاد گرائی اسلامی نیست ؟ متاسفانه رفقای مرکزیت توده ، مردمی فرضی را ، به جای جنبشی واقعی قرار داده اند ، که به نظر من نمی تواند ، بر خوردی جدی باشد . برای تضعیف نفوذ حما س ، باید در مقاومت مردم فلسطین شرکت کرد ، در دفاع از حقوق آن ها در کنارشان بود . کشتار آن ها ، توسط رژیم اشغال گر اسرائیل را بی قید و شرط محکوم کرد . نفوذ حماس را تنها از طریق نفوذ بین مردم فلسطین ، میتوان کاست.
با درودهای رفیقانه اکبرشالگونی 08.02.09

یک پاسخ to “اتخاذ تاکتیک صدای سوم یا تقویت حماس ؟ اکبر شالگونی”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *اتخاذ تاکتیک صدای سوم یا تقویت حماس ؟ اکبر شالگونی […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: