از لابلای تاریخ ! صدائی که انکارحقیقت بود ! علی یوسفی

اینکه پس از هفته ها ی متمادی برای کمیته مرکزی سازمان و نویسنده بیانیه تحلیلی این کمیته ، ر.تقی روزبه ، کاملا روشن شد که آنچه در غزه گذشت ، نه جنگ ،بلکه تهاجمی یک جانبه بوده است ، البته قابل ستایش است . مگر نه اینکه همین رفیق طی مقاله ائی مبسوط با عنوان » کشتارمردم غزه تجسم جنون وبربریت! » «جنگ غزه » را «نبرد گلادیاتورها «ویا بعبارتی «…. یکی مستظهربه حمایت فعال سرمایه جهانی ومجهزبه مدرنترین سلاح های ویرانگر ودیگری چنگ افکنده به «ناکجاآباد گذشته» ومتوسل به هرچه که دم دست خود دارد:سنگ وفلاخن اندازوآنچه که به موشک های دست سازو خانگی شهرت دارد …. » . توصیف کرده بود؟ از سوی دیگر سخاوت بیانیه نویس این کمیته در تنظیم عادلانه بیانیه به دو بخش مساوی ، محکومیت اسرائیل و حماس در قالب دفاع از صدای سوم نمی تواند ستایش برانگیز نباشد . اما بضاعتش چه ؟
براستی این بضاعت است که سنگ و فلاخن اندازان جنبش مقاومت فلسطین ، یعنی اکثریتی عظیم از کودکان ، نوجوانان و جوانان ، را با یک چرخش قلم به حماس نسبت داده و با خطاب «گلادیاتور «به آنها هوچی گران را نسبت به پاره ائی ابزارهای دفاعی شان به پوزخند واداریم ؟
این بضاعت است که نقطه عزیمت آدم برای تحلیل یک واقعه ، اهمیت رسانه ائی وابعاد بین المللی داشتن آن واقعه باشد؟ اگر چنین است با جنایت رواندا ، که ابعادی محلی داشت ، چه میکنیم؟ آیا ابعاد و پیامد وافعه غزه تنها گسترش نفوذ حماس ،مواضع جمهوری اسلامی و ارزشمند شدن چفیه رهبران حماس بوده ؟
نه رفقا ! پی آمد جنایت غزه و مهمترین درس آن این بود که بی قید وشرط بگوئیم ، هوار بزنیم ،جار بزنیم » اسرائیل باید این جنگ را ببازد.»چه با پسوند اسلامی و یا بی پسوند اسلامی ،چه با «دفاع قاطع » الفتح !!؟، چه با «دفاع قاطع تر » حماس . حال اگر رفقای مدافع صدای سوم فکر میکنند که قاطع ترین مدافع حقوق مردم فلسطینند ، حضورشان در این کر مبار ک . براستی رفقای کمیته مرکزی این کدامین تمدن است که حق دفاع از مقاومت فلسطین را از یک بنیاد گرا ی حماسی ،سلب می کند؟ خشم برحق شما از هیولائی به نام جمهوری اسلامی هنوز پاسخ به همین یک سوال بالا را از شما مرتفع نمی کند . شمائی که معتقدید » درواقع دفاع قاطع از خواستها و مبارزات مردم همواره شاخصی بوده است برای میزان نفوذ واعتبار این گروه ها درمیان مردم فلسطین ودراین میان هرگروهی که تن به سازش با دشمن مردم داده است –مانند الفتح – به سرعت پایگاه خود درمیان مردم را به سود رقیب واپسگرا ولی » قاطع تر» درمبارزه،ازدست داده است.» رفقا ! شما با وضعیتی پارادوکسیال مواجه شده اید . از یک سو وادار به موضع گیری تقریبا قاطعانه علیه اسرائیل ، از دیگر سو مواجه به وجود حماسی که دوست مردم فلسطین ، ولی دوست نوع واپسگرای آن ، است . تحلیل منزه گرایانه بمب های ریخته برسر مردم و همزمان بر سرحماس در بیانیه شما آگاهانه و از سر خشم مفقود می ماند . گویا قربانیان به فرشتگان و هیولایان تفکیک شده باشند.
این را می گویند انکار حقیقت و دروغ سکوت .
انکار حقیقت همین جا پایان نمی گیرد. تحلیلگر ما که شدیدا دچار جو رسانه ائی است ، نسل کشی و جنایت جنگی اسرائیل را از خبرنگاران و برخی از مقامات سازمان ملل به عاریت می گیرد تا بدین وسیله اسرائیل را به نقض کنوانسیون ژنو متهم کند. آیا رفیق تقی روزبه نمی داند نسل کشی و جنایت جنگی دو مقوله مجزا است ؟ نه دوست عزیز اسرائیل بنا بر اخبار رسیده به شما متهم به چندین فقره نقض آشکار مقرارت جنایت جنگی و نسل کشی مورد ادعا نیست ، اسرائیل هولکوست آفرید. جنایت را با نام واقعی اش باید داد زد ، هوار کرد ،جنجال آفرید ،مناقشه کرد . کاری که به مذاق برخی رفقای ما خوش نمی آید و یا با تمسخر دیگران از کنارش گذشته اند

موخره :

1.اینجانب با پادرمیانی کمیته تبلیغ و ترویج ، رفیق رحیم ،رـ ارژنگ بامشاد و به نوعی رفیق اکبر مبنی بر ، شاید ،کاهش منازعه درون سازمانی پس از انتشار این بیانیه و درخواست حذف قسمت پایانی آن مخالف بوده و هستم و معتقدم شایسته سازمان ما همان اغلامیه اولیه بوده است و از همین جا دست رفیق صادق را بگرمی می فشارم.
2. در پاسخ به رفیق وریا بامداد ، بر نوشته رفیق اکبر چیزی افزون ندارم مگر اینکه با یاد آوری فیلم » گاو» به ایشان می گویم نه برادر من ما طرفدار جمهوری اسلامی و همزاد آن حماس نیستیم . من علی هستم ، او اکبر است و آن دیگر چنگیز.
3. سکوت معنا دار رفیق تقی روزبه مبنی بر عدم پاسخ به یاداشتم را درک کرده و ستایشش می کنم. چرا که مفهوم این سکوت انسانی است .
قابل توجه همگان : من احساسم را اینگونه بیان کرده ام

با درود بی پایان , علی یوسفی
22 بهمن 87

یک پاسخ to “از لابلای تاریخ ! صدائی که انکارحقیقت بود ! علی یوسفی”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *از لابلای تاریخ ، صدائی که انکارحقیقت بود ! علی یوسفی […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: