چرا صدای سوم؟ وریا بامداد

در پی برگزاری سخن رانی رفیق محمد رضا شالگونی در پالتاک سازمانی در باره ی یورش ماه دسامبر ارتش اسرائیل بر نوار غزه و افشای سیاست تبه کارانه ی اسرائیل در کشتار غیر نظامیان و به ویژه زنان و کودکان که چشم گیر است و مغایر دانستن این شیوه ی عمل جنگی با عرف بین ال ملل و کنوانسیون ژنو، و نیز محکومیت سیاست محاصره ی اقتصادی مردم فلسطین در دست یابی به نیازهای اولیه از جانب اسرائیل که به عنوان کشور اشغالگر مسولیت تامین آن را دارد، از اصولی سخن به میان می آمد که بدون تردید مورد تائید هر انسان آزاده و برخوردار از وجدان آگاه است تا چه رسد به اندامان یک سازمان سیاسی انقلابی ، اما آن بخش از سخنان رفیق محمد رضا شالگونی که به شیوه ی انتخاب دموکراتیک جریان حماس درنوار غزه می پرداخت و به توجیه برخورد رهبران حماس با هواداران ال فتح در نوار غزه، و این که ال فتح علیه رهبری حماس در غزه دست به کودتا زده و تار و مار ساختن کارکنان اداری و نیروهای انتظامی دولت خود مختار در نوار غزه را اقدامی تدافعی و ضد کودتا، قلمداد می نمود نمی توانست مورد تائید باشد زیرا به نظر می رسید که به نحوی جانب دارانه است و جنگ فرقه ای گروه های رقیب برای کسب یک جانبه ی قدرت را نادیده می انگارد و در عین حال در تائید ضمنی بیانیه ای می باشد که از جانب کمیته یا کمیسیون تبلیغ و ترویج سازمان در محکومیت تجاوز اسرائیل صادر شده و چون در این بیانیه موضع تجزیه طلبی حماس در دو شقه کردن جنبش فلسطین و سیاست های ماجراجویانه ی آن در بر افروختن آتش جنگ کنونی با سکوت برگزار شده، مورد انتقاد شماری از رفقا است. تکرار موضع بیانیه در بحث شمار دیگری از رفقا در اتاق پالتاک، و ادامه ی آن در خبرنامه موجب برانگیختن بحثی شده در ضرورت موضع گیری و یا عدم موضع گیری ما به عنوان یک سازمان سیاسی در برابر جریان واپس گرای حماس، و ادامه این بحث دارد به یک مناقشه ی درون سازمانی مبدل می شود. مناقشه بر سر محکومیت یا تائید جریانی که بیش تر به نماینده گی از جانب سوریه و جمهوری اسلامی عمل می کند تا به نماینده گی از جانب مردم فلسطین و دفاع از حقوق حقه ی آنان، جریانی که رونوشتی است برابر با اصل از تبار بنیادگرائی اسلامی در ایران و سایر کشورهای اسلامی!
رفیق صادق افروز به عنوان نویسنده ی بیانیه سازمان در مورد تجاوز اسرائیل، اگر چه هیچ گونه مسولیتی در برابر آن نوشته ندارد و مسولیت نهائی بیانیه ی صادر شده بر عهده کمیته ی تبلیغ و ترویج است، بااین وصف در دو نوشته ی درونی دیگر هم چنان در دفاع از بیانیه ی صادره به تکرار بحث خود ادامه می دهد که حماس به نحوی دموکراتیک انتخاب شده و نماینده ی ملت فلسطین یا خلق فلسطین است و نباید در کنار اسرائیل محکوم شود و هیچ از خود نمی پرسد مگر رهبران اسرائیل چه گونه انتخاب می شوند و اگر قرار باشد که انتخابات فلسطین و گزینش نماینده گان حماس را دموکراتیک بدانیم آیا انتخابات اسرائیل و گزینش نماینده گان حزب خدیمه دموکراتیک تر نیست و یا اگر بنا باشد که حماس نماینده ی فلسطینی ها باشد رهبران اسرائیل نماینده ی اسرائیلی ها نیستند؟ و مگر رهبران جمهوری اسلامی هم غیر از این ادعا دارند که برگزیده ی مردم ایران هستند و مجلس خبره گان، مجلس شورای اسلامی و رئیس جمهور را مردم در یک انتخابات دموکراتیک تعین می کنند! و مگر نه این است که آوازه گران جمهوری اسلامی همه ر وزه در بوق های آوازه گری می دمند که رژیم جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه دموکراتیک ترین رژیم جهان است اما نمی گویند چه گونهنظامی و چه گونه دموکراتیکی و دموکراتیک با چه ترفندی؟ که صدای مخالف را در گلو می شکنند و پاسخ منتقد خودی زندان است و متنتقد غیرخودی گلوله! آخر رفیق صادق، رفیق محمد رضا شالگونی کدام انتخابات دموکراتیک؟ آن هم در یک سرزمین اشغالی، که اشغال گران خودی در سرکوب مردم فلسطین دست کمی از اشغال گران بیگانه ندارند. مگر مردمی که بیش از پنجاه در صد آنان جیره خوار حماس هستند و وابسته به کمک های نقدی، جنسی و خدماتی آن، جسارات آن را دارند که به غیر از نامزدهای مورد تائید حماس به نامزدهای رقیب اصلی رای دهند تا چه رسد به نامزدهای مردمی و ناوابسته! رفقا به راستی از خود نمی پرسید اینان چه گونه دموکرات هائی هستند که وجود هواداران سازمان های رقیب را در نوار غزه تاب نمی آورند؟ و ابزار دموکراتیک آنان در برابر جریان رقیب گلوله است و زندان، و هنوز دویست و پنجاه نفر از اعضای ال فتح را در زندان دارد!
اما در حالی که برای خود رفقا هم روشن است که چرا بخشی از مردم فلسطین فریب می خورند و به یک جریان واپس گرای اسلامی روی می آورند، چرا فریب خوردن توده های فلسطینی را در گزینش نامزدهای حماس دلالت بر دموکراتیک بودن انتخابات و نشانه ی گزینشی دموکراتیک می دانند و نه نشانه ای از یک گزینه ی غیر دموکراتیک و گزینشی بین بد و بدتر و تازه در گزینش بد و بدتر هم، به دام بدتر افتاده اند! همان گزینشی که در گزینش بین احمدی نژاد و اکبر هاشمی اتفاق می افتد! و چرا نباید پذیرفت که در برابر مردم فلسطین در نوار غزه دو امکان بیش تر وجود ندارد یا رای دادن و تمکین به جریانی که با دو اتهام سنگین فسادمالی، و سازش کاری با دشمن مواجه است! و یا رای دادن و تمکین به جریانی عوام فریب که در آستانه ی اتخابات کاسه اش را با دلارهای نفتی پر کردند تا با عرضه ی خدمات اجتماعی و کمک های مالی و جنسی به توده های تهی دست، نامزدهای پارلمانی اش سر از صندوق های رای در آورند! به راستی اکثریت قریب به اتفاق مردم بیکار و بی نوای فلسطینی در نوار غزه که وابسته به دریافت صدقه ی هفته گی و ماهانه هستند و کم و بیش برخوردار از خدمات حماس! و تحت آوازه گری های دروغین رهبران آن دایر بر نابودی دشمن صهیونیستی و راندن آن هااز تمام خاک فلسطین با برخورداری از یاری های بی دریغ جمهوری اسلامی، می توانند آزادانه دست به گزینش بزنند. رفقای عزیز این قدر از دموکراتیک بودن گزینش حماس داد سخن ندهید تامبادا ناچارشوید بر انتخاب احمدی نژاد در برابر رفسنجانی مهر تائید بزنید! این نوع انتخابات که انتخابی است بین بد و بدتر، هرگز نمی تواند عنوان دموکراتیک داشته باشد به ویژه اگر در بین بد و بدتر آن قدر کودنی در کار باشد که توده های فریب خورده با طناب پوسیده ی بدتر به ته چاه بیفتند!
رفقا، اکبر، علی فلسطینی و روبن مارکاریان ، آسمون ریسمون می کنند تا اثبات کنند که رفیق تقی روزبه در اشتباه است که از صدای سوم دفاع می کند و بر آنند تا اثبات کنند که نیازی به بیان صدای سوم و موضع گیری در برابر حماس نیست و باید هم چنان یک جانبه به محکومیت تجاوز صهیونیستی پرداخت زیرا هر گونه موضع گیری در برابر حماس قید و شرطی است در محکومیت جنایت اسرائیل! رفیق علی فلسطینی بر رفیق تقی روزبه طعنه می زند که چرا پای بیانیه پاریس را در محکومیت یک جانبه ی اسرائیل امضا نموده است ورـ ابراهیم آوخ را ناچار می سازد تا چه گونه گی پادرمیانی خود را برای این امضا بروز دهد و حال آن که برخورد ما بر سر این موضوع درونی است و هیچ اشکالی هم ندارد که ما به عنوان مخالف درونی یک قضیه با اکثریتی فرضی تشکیلات هم راهی کرده باشیم. مثال رفیق اکبر هم در مقایسه با نسل کشی جمهوری اسلامی به نوبه ی خود جالب تر است. ایشان می نویسند در کشتار جنایت کارانه ی جمهوری اسلامی از زندانیان سیاسی در تابستان سال شصت و هفت، آیا باید مجاهدین خلق را هم محکوم نمود؟ از رفیق اکبر باید پرسید آیا مرزبندی با ماجراجوئی رجوی یا سازمان مجاهدین خلق از اهمیت این جنایت تاریخی می کاهد؟ چرا نباید با ماجراجوئی رجوی در فرستادن اندک نیروهای اش به زیر تیغ دشمن مرزبندی کنیم؟ نیروهائی که بخشی از آ ن ها را با نیرنگ و امید واهی گرد آورده بودند! آیا در برابر آن یک هزار و سیصد و پنجاه نفری که در دره ی «چهارزَبَر» یا چهارزَََََور، در سی و پنج کیلومتری کرمان شاه قربانی هوس رانی و سیاست های بی خردانه ی رجوی شدند و اسامی و مشخصات آنان را سازمان مجاهدین تحت رهبری مسعود رجوی در یک کتاب قطور انتشار داده است، تنها و تنها جمهوری اسلامی مسولیت دارد؟ و رهبری سازمان مجاهدین مسولیتی ندارد که آن ها را به زیر تیغ دشمن فرستاده تا بدون پوشش هوائی و پشتوانه ی آتش توپ خانه آماج بمباران های جمهوری اسلامی قرار گیرند. آیا در برابر این گونه ماجراجوئی های کودکانه و بی خردانه می باید سکوت نمود تا مبادا از فشار بر جمهوری اسلامی کاسته شود و یا یورش پیشاپیش ناکام و محکوم به شکست نیروهای تحت رهبری رجوی پس از برقراری آتش بس به شهرهای مرزی غرب کشور و به قتل گاه فرستادن چند هزار نفر را باید نادیده گرفت؟ تا مبادا زهر انتقاد نسبت به جمهوری اسلامی ملایم شود؟ آیا این ماجراجوئی خود بهانه ای برای قتل عام زندانیان سیاسی و صدور آن فتوای جنایت کارانه نبود؟ آیا نباید از آقای رجوی پرسید چه طور شد که ارتش صدام با پنجاه لشکر مکانیزه در طی هشت سال جنگ نتوانست بیش از پنجاه کیلومتر از مرز فراتر رود و جناب عالی با نیروئی که با یک تیب از آن پنجاه لشکر برابری نداشت به مصاف ارتش میلیونی کشوری رفتی که تجربه ی هشت سال جنگرا با خود داشت و دوژوان وار بنا داشتی با همین اندک نیرو به شیوه ی جنگ های کلاسیک تا تهران پیش بروی و جمهوری اسلامی را از پای درآوری!؟
و بپردازیم به اصل ماجرا، و به بینیم که صدای سوم چیست؟ آیا در پاسخ به دشواری مساله ی فلسطین صدای سومی وجود دارد و یا این که صدای سوم سازی است ناکوک که از جانب چند نفری از راه کارگری ها نواخته می شود، چند نفری که به باور شماری از رفقای شرکت کننده در بحث پالتاکی دست کش تمیز به دست دارند تا مبادا دست های شان به ویروس اسلامی ها آلوده شود! اما اگر صدای سومی و یا راه حل سومی هم در واقعیت تاریخی مساله فلسطین وجود نداشت ما می باید در برابر مداخله ی جمهوری اسلامی و پیروی رهبران حماس از سیاست های جمهوری اسلامی موضع گیری می نمودیم. و چرا این مرزبندی ضرورت دارد؟
هنگامی که یک سازمان سیاسی ، آن هم سازمانی که نام کارگران انقلابی را یدک می کشد، اقدام به صدور یک بیانیه می نماید، پیش از هر چیز می خواهد موضع خود را روشن سازد و از آن گذشته به کارگران و زحمت کشان و همه ی هواداران خود ره نمود بدهد. بنابراین ناچار است که کم و کیف یک روی داد را همان طور که روی می دهد نشان دهد! رفقا این آتشی که در زیر خاکستر مدفون بود چرا نا به هنگام بر افروخته شد؟ مگر غیر از این است که حماس به طور رسمی اعلام کرد که در پایان زمان بندی شش ماهه پای بند ادامه ی آتش بس نیست و با پرتاب چند موشک ال قاسم که نه برد چندانی دارد و نه قدرت تخریب چندانی، بهانه ی کافی و لازم را برای یورش اسرائیل و ادامه ی نسل کشی ارتش صهیونیستی فراهم نمود و چرا نباید این حقیقت و این ماجراجوئی را نادیده بینگاریم؟ رفیق روبن مارکاریان داد سخن می دهد که محکومیت بی قید و شرط جنایت نسل کشی وظیفه ی کمونیست هاست! رفیق روبن مارکاریان مرزبندی با حماس چه مباینتی با محکومیت بی قید و شرط تجاوز دارد! مگر در محکومیت تجاوز امپریالیستی به عراق و یا افغانستان ما به دفاع از طالبان پرداختیم و یا از ال قاعده و یا از بعثی های جنایت کار! استدلال دیگری که رفیق روبن مارکاریان چاشنی نوشته ی خود ساخته است موضع جریان های چپ فلسطینی است که گویا آن ها هم ادعا دارند که در این موشک پرانی سهمی دارند. گیریم که چنین باشد و حضرات هم سهمی داشته باشد؟ مگر نه این است که چپ های فلسطینی در سی سال گذشته بدون آن که نقش چندانی در مبارزه ی مردم فلسطین ایفا کنند بیش تر به عنوان زائده ی سوریه عمل کرده اند و در نقش تریبونی برای آوازه گری ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی جمهوری اسلامی، و با این ویژه گی آیا باید از انان نتظار داشت که در برابر حماس عرض اندام کنند و یا یا در برابر آن اتخاذ موضع کنند و مرزبندی داشته باشند ؟ و مگر نه این که این چپ ها هم از همان سنخ حزب توده و اکثریتی های خط امامی هستند که در صدد شکوفائی جمهوری اسلامی بر آمدند و می گفتند که دگم اش می ریزد؟ آیا از این نوع چپ آنان می توان انتظار تدوین استراتژی مبارزه ی طبقاتی برای رهبری کارگران و زحمت کشان را داشت ؟
در بحث پالتاکی شماری از رفقا ادعا می کردند که موضع ما در قبال حماس و بنیادگرائی اسلامی در منطقه روشن است و نیازی به موضع گیری نیست. رفقا موضع ما در قبال جنایات تاریخی صهیونیست ها و امپریالیست های پشتیبان آن ها و دولت های وابسته و واپس گرای منطقه و مماشات آن ها هم روشن است، پس چرا در برابر آن ها موضع می گیریم. چرا نمی خواهیم یک مساله را همان طور که روی می دهد بیان کنیم. به آخرین خبرها و آخرین روی دادها در منطقه توجه کنیم. هنوز چند ساعتی از برقراری آتش بس نمی گذرد که سخن گوی حماس اعلام می دارد آتش بس را برای هیجده ماه می پذیرد و پس از هیجده ماه خود را ملزم به رعایت آتش بس نمی داند. البته اگر چه هیجده ماه به هیجده ساعت کاهش نیابد باید پرسید درخلال این هیجده ماه چه اتفاقی می افتد؟تا یک بار دیگر شاهد فشفشه پراکنی حماس باشیم و فروریختن بمب های خوشه ای و شلیک موشک های هوشمند بر سرزمین ویران شده ی غزه و تداوم کشتار زنان و کودکان بی دفاع فلسطینی! آیا رهبران حماس امیدواری دارند که در هیجده ماه آینده بر ساحل غربی هم دست پیدا کنند و پس از هیجده ماه بتوانند با جنگ تمام عیار دمار از روزگار اسرائیل در آورند و یا هم چون رجوی که فریب بمباران های شیمیائی صدام را خورد؛ فریب وعده های دروغین جمهوری اسلامی را می خورند تا آن ها را به سلاح های مخرب تجهیز کند؟ و آیا دولت اسرائیل و دولت های امپریالیستی پشتیبان او دست روی دست می گذارند تا حماس به کمک جمهوری اسلامی خود را برای درگیری تازه تری آماده سازد و ما چرا نباید ضمن محکوم کردن تجاوز جنایت کارانه ی اسرائیل با این نوع ماجراجوئی ها مرزبندی نکنیم.
و نکته ی دیگر این که به عنوان یک سازمان سیاسی چرا نباید بگوئیم که با هیچ منطقی نمی توان حمله به غیرنظامیان را توجیه کرد؟غیر نظامی فلسطینی باشد و یا اسرائیلی، مسلمان باشد، یهود یا مسیحی، دین باور باشد یا دین ناباور! حمله به غیر نظامیان با کارد و چاقو باشد؟ یا موشک پنج کیلوئی یا بمب خوشه ای؟ و چرا نباید بگوئیم که این جنگ، از هر دو جانب جنگ انتخابات است، حماس با ماجراجوئی های خود می خواست بر انتخابات اسرائیل اثر بگذارد و به روی کار آمدن جناح لیکود یاری برساند و حاکمان وقت اسرائیل هم به فال نیک گرفتند تا نشان دهند در کشت و کشتار مردم فلسطین چیزی ازرقیب لیکودی خود کم ندارند. و چرا نباید با مداخله ی دولت های منطقه و از جمله ایران و سوریه که در به آشوب کشیدن لبنان و فلسطین ایفای نقش دارند مرزبندی داشته باشیم. ما به عنوان یک سازمان کمونیستی در عین وفاداری به حقوق حقه ی خلق ها، نباید فراموش کنیم که تجربه ی شصت سال کذشته نشان داده است که مشکل فلسطین راه حل نظامی ندارد. نه سه نوبت جنگ اعراب و اسرائیل گره ای از کار گشوده است و نه رو در روئی قهرآمیزچهار دهه ی گذشته فلسطینی ها با اشغال گران اسرائیلی در سرزمین های اشغالی ! و هم از این روی است که صدای سوم رساتر می شود
صدای سوم قدمتی دارد به قدمت پیدایش بحران فلسطین، صدای سوم برآن است که مبارزه ی طبقاتی راباید جای گزین رویاروئی قومی ساخت و بر منافع مشترک اکثریت مردم فلسطین و زحمت کشان اسرائیل تاکید نمود زیرا ادامه جنگ با هزینه ی زحمت کشان هر دو ملت انجام می گیرد و هیچ کدام سودی از ادامه جنگ ندارند. صدای سوم آوازه گری راه حل سوم است زیرا نه راه حل صهیونیستی در قوم کشی ملت فلسطین و تشکیل اسرائیل بزرگ عملی است و نه راه حل ناسیونالیستی به دریا ریختن اسرائیلی ها و یا راه حل احمدی نژاد در کوچ دو باره ی آنان به سرزمینی دیگر! راه حل نهائی ایجاد جامعه ای است دموکراتیک در یک کشور واحد با حقوق شهروندی برابر برای همه ی ساکنان آن از هر نژاد و رنگ و قوم و مذهبی! اما تا رسیدن به این جامعه ی آرمانی که بی گمان راه درازی در پیش است می باید با برقراری صلح پایدار و وداع گفتن با جنگ( از هر نوع اش) به کینه های قومی پایان داد، و شرایط هم زیستی مسالمت آمیز دو کشور فلسطینی، اسرائیلی فراهم آید. راه حل سوم نه مورد پذیرش صهیونیست های یهود است و نه مورد پذیرش بنیادکرایان اسلامی، اما می تواند به دور از کینه های قومی مورد تائید اکثریت شهروندان هر دو کشور باشد و در بلندمدت پشتیبانی توده ای پیدا کند.
جامعه ی اسرائیل یک جامعه ی موزائیکی است و جامعه ای چند فرهنگی، و جدای از این که مهاجران یهود را صهیونیست ها با چه ترفتدی به سرزمین موعود کشاینده اند و یا خود در تحت شرایطی داوطلبانه به این مهاجرت تن داده اند، مشابه همه ی مهاجران، مهاجرت های تاریخی از حق حیات و زنده گی برخوردارند و از همین جاست که مرزبندی ما با امثال حماس و احمدی نژاد روشن می شود!
مساله ی امروز فلسطین بازگشت اسرائیل است به پشت مرزهای پیش از جنگ ژوئن 1967 و تخلیه کامل شهرک های یهودی نشین در ساحل غربی و سپردن آن ها به فلسطینی ها، و نه بازگشت به مرزهای 1948 که مورد درخواست حماس است. برسمیت شناخته شدن فلسطین به عنوان یک کشور با حق حاکمیت ملی، و حل مساله آواره گان که شمار زیادی از آنان در شصت سال گذشته نسل در نسل در اردوگاه هائی زیسته اند با انبوهی از درد و رنج و شکنجه! بدون حل مساله ی آواره گان، در بازگشت داوطلبانه به سرزمین پدری و یا دریافت خسارت برای سکونت در کشور دیگری، استقلال فلسطین معنا ندارد. و هم زیستی مسالمت آمیز باید به عنوان یک سازمان پیش رو و باورمند به دوستی ملت ها و خلق ها پیش نهاد ما برای حل مناقشه ی تاریخی خاورمیانه ایجاد کشور دموکراتیک است با حقوق شهروندی برابر برای همه ی ساکنان سرزمین فلسطین از یهود و عرب، با رسمیت بخشیدن به خقوق آواره گان برای بازگش به سرزمین پدری و یا دریافت غرامت مناسب تا بتوانند در هر نقطه از جهان که تمایل دارند سکونت گزیند!
اما در پیوند با مناسبات درونی، ما پس از سی سال کار سیاسی مشترک باید به این اصل رسیده باشیم که بر سر یک مساله ی یگانه می توانیم باورهای گوناگون داشته باشیم و سیاست« یک سازمان»،« یک نظر» را کنار تاقچه بگذاریم و باکی نداشته باشیم که باورهای دوگانه و یا چندگانه ی خود را بیرونی کنیم!

با درودهای رفیقانه ــــــوریا بامداد 31.1.2009

Advertisements

یک پاسخ to “چرا صدای سوم؟ وریا بامداد”

  1. نوشته های درونی در ارتباط با حمله اسرائیل به غزه به ترتیب زمان « اسناد بحران و انشعاب در "راه کارگر" Says:

    […] *چرا صدای سوم؟ وریا بامداد […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: